افتخارمان این است پویاترین وبلاگ اقتصادی متعلق به ماست ...
کتاب خاطرات دکتر امینی (سعید توکلی)
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

۱- هیئت وزیران چه ویژگی هایی داشتند ؟

قیافه های تازه و کهنه در کابینه ی جدید و قیافه های جدیدی که هنوز در مقامات عالی کشور امتحان نداده اما متصف به پاکی و حسن نیت و احساسات تند و غلبه به مشکلات مملکت هستند همه نشانه ی آن است که حکومت فعلی زاییدهی وضع امروز می باشد حکومتی نیست عادی ، میانه رو و اعتدالی بلکه مجموع اعضای دولت جدید که آنها که از سابق ماندن که همه مردمان شایسته و کار ازموده به شمار می رود و چه آنهایی که تازه می آیند کسانی هستند که با رئیس دولت سابقه ی دوستی دارند که می ایند که سال ها مردم در انتضار ش می باشند . در واقع باید این حکومت را یک حکومت انقلابی دانست حکومتی که بدون ریا و خدعه بی ملاحظه کاری و دست به هم مالیدن و بی  توسل به منفی بافی و عوامفریبی حرف های گفته شده رئیس دولت را جامع عمل بپوشاند . یعنی با هر کس که حق مردم را تضییع می کند در افتد و او را جای خود بنشاند . مجازات در مورد تبهکاران و تشویق خدمت گزاران را هدف اصلی برنامه ی کار خود قرار دهد . دست های آلوده به خیانت و جنایت را از سر مردم کوتاه کند . آنها که با اعمال نفوذ وتشبث حق دیگران را پایمال می کنند تا جاییکه به عرض و ناموس و مال و جان مردم تجاوز می نمایند بی رحمانه پای میز عدالت کشیده شوند تبعیض و بی عدالتی را ریشه کن سازند و تبذیر و اسراف و مخارج بیهوده و گشاده بازی هایی که هم اکنون در تمام اقلام خرج مملکت به چشم می خورد و هر وزارت خانه ای آلوده به این خرج های زاید است از میان بر دارد و بالاخره ایجاد محیط سالم و بی آلایشی ، محیطی که چرخ ها برای مردم و رفاه جامعه گردش کند  بوجود آورند این وعده هایی است که رئیس دولت جدید به آن تکیه می کرد  سال ها عقیده ی خود را ابراز می داشت و در نطق های خود عنوان می ساخت و حتی در نطق رادیویی وی نیز دیده می شد . بدون تردید دولت امینی بعضی چهره های محافظه کار مانند سپهبد نقدی و وزیر جنگ و یا سپهبد عزیزی وزیر کشور و قدس نخعی وزیر خارجه را بیشتر از این جهت فرا خوانده بود که هم آوانسی به شاه داده باشد و هم محافل سیاسی را مطمئن کند که وی قصد انقلاب و یا دگرگون کردن رژیم را ندارد .    

۲- چگونه امینی به ریاست رسید؟

دکتر حسن ارسنجانی با 4 نفر از نزدیکان دکتر علی امینی بای نمایندگان مجلس فعالیت داشتند و امید وار بودند دکتر امینی تا اواسط اردیبهشت ماه سال آینده  به نخست وزیری منصوب گردد . و دولت آمریکا نیز پرداخت کمک های ارزی به دولت را در گرو ی زمامداری دکتر امینی نگاه داشته است . این شایعات پس از پیروزی کندی قوت بیشتری گرفت بی تردید نقشی که دکتر امینی در انتخابات تابستانه و زمستانه ایفا کرد در تقویت این شایعات موثر بود ، به حدی که مجله ی تهران مصور در شماره ی جمعه ی 28 بهمن 1339 از قول منابع مطلع شرحی در مورد صلاحیت دکتر امینی برای تصدی مقام نخست وزیری و انجام اصلاحات لازمه درج کرد :"ناظران سیاسی معتقدن که در حال حاظر کسی را که بیش از همه قادر است منویات شاهانه را به مورد اجرا بگذارد دکتر امینی است. مشار الیه چون بار ها در کابینه های مختلف در مصدر کار بوده و یکی از کارشناسان اقتصادی کشور است و در امور دیپلماسی و سیاسیت خارجی ،همچنین در مسائل داخلی تسلط و تجربه ی کافی دارد به خوبی خواهد توانست دولت نیرو مندی تشکیل دهد و وظایف مهمی را که به وی محول خواهد شد انجام دهد . محافل مزبور ضمناً اظهار می دارند که با این همه ی احوال تنها اراده ی ملوکانه است که تکلیف اینامر را روشن خواهد کرد.

چندی بعد نیز مجله ی در شماره ی مورخ 14 اسفند 1339 ، طی مقاله ای تحت عنوان " کی شایسته ی نخست وزیری است؟" علناً نام دکتر امینی را پیش کشید .... تقریباً همهی عوامل داخلی مملکت به این عقیده رسیدن که مملکت و نخست وزیر صاحب اراده و با قدرت احتیاج دارد  مشکلات ارضی و مشکلات اقتصادی کشور از یک سو عدم  تعادل بین هزینه و مخارج افراد مملکت از یک سو ، خطر یک ورشکستگی عظیم ا به دنبال ورشکستگی های پی در پی تجار اعلام می دارد گرانی سرسام آور هزینه ی زندگی و عدم توانایی در جلو گیری از اجحاف کسبه صدای نارضایتی مردم را هر رزو بلند تر می کند.

 

 

3- اصلاحات ارضی با چه هدفی صورت گرفت ؟

با توجه به نظر امینی اقتصاد امروز مملکت ما که یک اقتصاد کشاورزی است و اکثریت قاطع و بزرگ جمعیت ایران به کار فلاحت اشتغال دارند . این از یک طرف و عقب ماندگی تکنیک کشاورزی ایران و محرومیت زائد وصفی که در کشاورزی و زمین را به اساس ترین مسئله ی اقتصادی و اجتماعی روز در اورده است . و اصلاح کشاورزی بزرگترین عامل موثر در بهبود و توسعه ی اقتصادی ایران محسوب می شود .

با یک چنین دیدگاهی به منظور توسعه و بهبود کشاورزی در  راه افزایش تولید و تشویق زارعان به  عمران و آبادی و ریشه کن ساختن فقر و بیماری  از روستا ها برنامه ی اصلاحات ارضی صورت گرفت . جیمز بیل با استناد به یکی از گفت و گو هایی که با ارسنجانی داشته هدف او را از اصلاحات ارضی که از نظر دکتر امینی تند بود و برخی از صاحب نظران آن را انقلابی ارزیابی کرده اند  به این نحو بیان کرده است با روشن کردن آتش انقلاب واقعی اغاز کند .یعنی به تعبیر اریک هوگل لاند ارسنجانی انتظار داشت که الگویی که نخستین مرحله ی اصلاحات ارضی به جا گذاشته به تقسیم کلیه ی مالکین غایب و در نتیجه به دگرگونی جامعه ی روستایی منجر شود می خواست با اصلاحاتی از بالا از وقوع یک انقلاب روستایی جلو گیری کند .

 4- دلیل استعفای امینی چه بود؟

او در آخرین مصاحبه خود به عنوان نخست وزیر در جواب یکی از خبرنگاران در مورد استعفای خود گفت: کمک به بودجه را یک مرتبه قطع کردند. خب مملکت به ارتش احتیاج دارد و بدون ارتش هم نمی تواند بماند. سپس خبرنگار آسوشیتد پرس پرسید تاکنون چه مبلغ به دولت شما کمک کرده بودند. دکتر امینی گفت: 30 میلیون دلار یکی از خبرنگاران گفت: آیا با توجه به دوستی شما با غرب این مبلغ کافیست. دکتر امینی گفت: خودتان قضاوت بفرمائید. آخر در مملکتی که دوست صمیمی غرب است. الان آرام است. تنها کشور خاورمیانه است که وضع منظم دارد. باید کمک حسابی بکنند. ما که هزار میلیون دلار کمک نخواسته بودیم. دکتر امینی که قصد نداشت شخص شاه را به عنوان مسئول بن بست بودجه و استعفای دولت خود معرفی کند. پای دولت امریکا را وسط کشید و این امر موجب ناراحتی و اعتراض رسمی وزارت امورخارجه امریکا گردید.

5- چرا ایران به پیمان بغداد پیوست؟

زیرا ایران از کمک های نظامی غرب برخوردار شود ودر عوض درآمدهای خود را صرف برنامه های عمرانی کند. جانب داری دکتر امینی از عضویت ایران در پیمان بغداد از سوی سردنیس رایت تایید شده است.او در زمینه می نویسد:فشار بعدی از سو ی علی امینی وزیر فعال دادگستری به من وارد شدچنین می نمود که او تنها وزیری استکه با الحاق ایران به پیمان بغداد موافق است .علت ان را هیچ وقت درک نکردم شاید می خواست خود را نزد شاه جا کند وزمینه رل برای نخست وزیری خود اماده کند نخستین بار که این موضوع را با من مطرح کرد در ضیافت سفارت ترکیه بود بعداز شام منوانتظام را به گوشهای کشید واظهار داشت ایران مصمم است هرچه زودتر به پیمان ملحق شوددر عوض انظام کم حرف زد واحساس کردم که با نظریات دوستش چندان موافق نیست قبل از این که از هم جدا شویم امینی انتظام را راضی کرد که مسئله را روز بعد در دفتر او دنبال کنندوقتی به وزارت امور خارجه  رسیدمامینی انجا بود یک ساعت ونیم پشت در های بسته جنبه های مثبت ومنفی عضویت در پیمان را با انها در میان گذاشتم امینی اکنون شدیدا طرفدار الحاق هرچه زودتربود،اما برای جلب رضایت افکار عمومی ایران می خواست بدین  منظور پیشنهاد کرد که ما و آمریکایی ها طی اعلامیه ای جانبداری خود را از پیمان های منطقه ای به طور کلی وبه ویژه از پیمان خاورمیانه اعلام داریم وضمن تایید علایق حیاتی خود به استقلال وتمامیت ارضی ایران تضمین کنیم که در صورت تجاوز به ایران به کمک ان کشور خواهیم شتافت من به بیان خط مشی محتاطانه ی وزارتخارجه در باره ی زمان الحاق ایران بسنده کرم وهیچ تعهدی  نکردم شاه در ملاقاتی با سرنیس رایت در نوشهر به تاریخ دوم تکتبر 1955اظهار می دارد که تصمیم خود رادرباره ورود به پیمان بغداد گرفته استولی برای پیشگیری از مخالفت احتمالی مجلس باید از تضمین های ارضی ومالی لازم برخوردار شود سپس اظافه می کند که انتظام به امینی دستور داده است که به ترتیب به لندنوواشنگتن عزیمت کنند پاسخ دادم که لندن وواشنگتن  کاملا به درخواست های ایشان واقفند ونهایت کوشش را به کار می برند تا انها راتامین کنند ولی به عقیده من بیش از این صلاح نیستش به انها فشار وارد شودشاه نظر من را پذیرفت وماموریت آن دو وزیر را لغو کرد. بعداظهر همان روز به تهران بازگشتم وگزارش ملاقاتم را به وزارت خارجه مخابره کردمروز بعد ساعت هشت صبح امینی تلفن زد که می خواهد مرا فورا ملاقات کند معلوم شدکه شاه او را به نوشهر اظهار کرد ومیل داشته قبل ازرفتن از جریان صحبت های من با شاه اگاه شود سرانجام مجلس شورای ملی در تاریخ 30 مهر 1334 لایحه الحاق ایران (به پیمان همکاری متقابل)را به اتفاق ارا تصویب کرد در نتیجه ایران به عضویت پیمان بغداد درآمد.


کتاب خاطرات دکتر امینی (مطهره اخلاقی)
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

۱- چرا در اواخر دهه 1339 بحران اقتصادی ظاهر شد؟

رونق اقتصادی که از سال 1335 آغاز شده بود در سال 1338 به بحران اقتصادی وخیمی انجامید. کمک های مالی امریکا که از مرز 1 میلیارد دلار گذشته بود روند نزولی پیدا کرد. قیمت نفت در سال 1960 از بشکه ای 84 سنت به 80 سنت تنزل یافت. کاهش عرضه ریال نسبت به دلار از 32.25 ریال به 76.5 ریال در سال 1957 که با رشد چشمگیر اعتبارات به بخش خصوصی ، افزایش پول در گردش و فعالیت اقتصادی توأم بود در سال 1339 موجب کسری موازنه پرداخت ها ،کسری بودجه و بیش از هر چیز تورمی افسار گسیخته شد. یکی از ناظران تحولات ایران تئودرکویلر یانگ ، فضای اقتصادی آن دوره را به این صورت جمع بندی کرده است:

نظارتی بر واردات نبود و مبالغ زیادی صرف اجناس تجملی میشد که تنها در معرض دسترس ثروتمندان قرار داشت.این در حالی بود که فشار مالیات ها بیشتر بر دوش پایه ها و اجتماع سنگینی می کرد. ارزش سر به فلک کشیده زمین و اجاره های سرسام آور به ویژه در تهران سنگین ترین باری بود که گروه های شهری – مزدبگیران و حقوق بگیران- بر دوش می کشیدند. اقشاری که قدرت خریدشان بر اثر تورم سالیانه معادل 10% آب رفته بود و این درست در زمانی اتفاق می افتد که آنها مزه کالا ها و خدمات جدیدی را که از سوی به عنوان ضروریات زندگی مدرن تلقی شده بود ف چشیده بودند. تناقض میان چشم انداز رفاه اقتصادی بالقوه و امکانات محدود اقتصادی بالفعل جامعه زمینه  تنشمیان اقشار متوسط هری و دولت دکتر اقبال را به وجود اورد.

۲- کمکهای اقتصادی امریکا روی چه بود؟

ملاقات نخست وزیر جدید با آقای دیلز انجام شد و با توجه به اوضاع وخیم ایران اظهار امیدواری می کند که ایالات متحده یک نوع صندوق برای کمک اضطراری داشته باشد که به شود. از آن برای پرداختهای فوری برداشت کرد. در این دیدار سفیر امریکا تعهدی از جانب دولت مطبوع خود نکرد امّا احتمال دارد که به طور غیررسمی به نخست وزیر پیشنهاد کرده باشد که درخواستهای مالی دولت ایران به اطلاع سفارت رسانده شود. به هر حال در تاریخ 27 می 1961 دکتر غلامرضا مقدم قائم مقام رئیس کل بانک مرکزی از طرف نخست وزیر مأموریت یافت که گزارشی از وضع مالی دولت به مقامات سفارت امریکا ارائه دهد. در این گزارش که بحران اقتصادی ایران مد نظر قرار گرفت می خوانیم در تاریخ 20 می 1961 ایران معادل 9/135 میلیون دلار موجودی طلا داشت که 116 میلیون دلار آن پشتوانه اسکناس و 5/17 میلیون دلار سپرده نزد صندوق بین المللی پول است. در نتیجه تراز آزادش بالغ بر 4/2 میلیون دلار است. در همان تاریخ جمع ذخایر ارضی 7/67 میلیون دلار بود که 10 میلیون دلار آن به تازگی از بانک امریکا دریافت شده است. از این مبلغ 46/8 میلیون دلار مسدود می باشد. می ماند 9/20 میلیون دلار ذخیره ارضی در دسترس. انتظار می رود در ظرف دو هفته آینده دو وجه خارج از برنامه وصول گردد. 14 میلیون دلار پیش پرداخت توسط کنسرسیوم و 9 میلیون دلار کمک نقدی امریکا در سال 1961.

همزمان قرار است دو پرداخت خارج از برنامه مشخص و احتمالاً پرداختهای دیگری به سازمان برنامه محول شود.

1. 35/2 میلیون دلار بابت بدهی سازمان برنامه به مقاطعه کاران

2. 2 میلیون دلار به شرکتهای هواپیمایی بابت هزینه بازگرداندن زوار از مکه 

 

۳- چرا انتخابات در سیستم باطل شد ؟

زیرا شخص اول مملکت دنبال آن باشند  که انتخابات را برگزار کنند  قصد داشتند از حربه ی انتخابات برای حذف نخست وزیری که مورد نظر  لطف و اعتماد ایان نبود استفاده کنند در29 اکتبر 1961 شاه به صراحت می گوید اگر انتخابات آزاد برگزار کند با مجلسی رو به رو خواهد شد که در آن حتی اگر اکثریت سر به راه باشند یک اقلیت سرکش کمونیست ، جبهه ی ملی و افراد خود خواه که صرفاً دلنگران منافع طبقاتی خود هستند وجود خواهد داشت . چنین مجلسی قادر خواهد بود مانع اجرای هرگونه برنامه  ی اصلاحی شود.

در هفته ی دوم آبان ماه چندین جلسه ی مذاکرات مفصل بین شاه و نخست وزیر صورت گرفت بنظر می رسد درجریان این مذاکرات شاه و نخست وزیر اختلافات خود را حل کردند و یک بار دیگر به توافق دست یافتند طبق این توافق انتخابات تا زمان نامعلومی به تعویق افتاد . پادشاه در مقام سلطنت از حکومت صرف نظر کرد و زمام کشور را به نخست وزیر سپرد که برنامه ی اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را با تأیید مقام سلطنت دنبال کند .

۴- چرا روحانیون با سیاستهای دولت موافق نبودند؟

روحانیت از دولت خواسته ها و انتظارات دینی و معنوی داشت که اگر برآورده می شد، صد در صد به نفع خود ملت، جامعه و مردم بود. امّا دولت نه تنها به هیچ یک از خواسته های روحانیت توجهی نمی کرد بلکه ضد خواسته های آنها عمل می کرد. در صحنة سیاست نیز دکتر امینی با شناختی که از جامعة ایران داشت. توجه داشت که موفقیت هر نوع برنامة اصلاحی و به ویژه اصلاحات ارضی منوط به عدم مخالفت روحانیون است. تا زمانیکه آیت ا... بروجردی در قید حیات بودند. مخالفت ایشان موجب شد که لایحة اصلاحات ارضی مصوب بیست دوره مجلس شورای ملی به موقع به اجرا گذاشته نشود. آیت ا... طاهری خرم آبادی به یاد می آورد که آقای بروجردی علمایی را که اهل فکر و نظر بودند را دعوت کرد و در خصوص مسأله اصلاحات ارضی با آنها مشورت کرد و بعد هم کسی را خواستند و پیامهای تندی دادند؛ از جمله چیزهایی که معروف بود آقای بروجردی به رژیم گفته است این بود که کشورهایی که این کار را انجام داده اند اوّل به جمهوری تبدیل شده اند و بعد دست به چنین کاری زده اند. در واقع معنای این حرف این بود که ابتدا باید سلطنت از ایران برچیده شود و بعد چنین کاری صورت پذیرد.

 

 

۵-برنامه تثبیت اقتصادی چه بود ؟

 به ابتکار ضد قوانین پول و حمایت ایالت متحد اقتصاد بیش از حد منبسط ایران   در معرض یک برنامه ی تثبیت قرار گرفته است . که هدفش کاهش و از میان برداشتن مشکلات غریب الوقوع موازنه ی پرداخت ها و تورم است این برنامه که از لحاظ سیاسی دشوار و حساس است در بعضی از بخش ها در حال اجرا می باشد. اما در زمینه های دیگر بویژه کاهش هزینه های دولتی پیشرفتی حاصل نشد . و اگر هم شده ناچیز بوده است . یکی از اصلی ترین هدف های این برنامه حفظ انسجام سازمان برنامه  ایجاد امکان به پایان رساندن طرح های توسعه ی جاری است البته میزان کمک ایالات متحد به ویژه پشتیبانی نظامی رابطه ی نزدیکی دارد با این موضوع که آیا شاه شجاعت سیاسی پیگیری این موضوع را دارد یا نه ؟

نوصیه می کنم به شاه تأکید کنید که این برنامه به صلاح شخص او و ملتش هست . چرا که اقتصاد به شکل غیر عقلایی انبساط شتابان یافته و انقباض مسلماً با دشواری توام خواهد بود .اما این برنامه در تمام جوانب خود کم دردسر ترین راه اجتناب از عواقب عدم پرداخت قروض بین المللی و تورم افسار گسیخته است .


کتاب خاطرات دکتر امینی (مریم یغما نژاد )
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

۱- چگونه علی امینی وارد کار دولتی شد؟

در کابینه دوم محمد علی فروغی( شهریور 1312) علی اکبر داور به وزارت مالیه منصوب شد و عده ای از همکاران جوان خود از جمله غلامحسین فروهر، حسن روستا و علی امینی را به آن وزارت خانه منتقل کرد. فروهر و روستا که تجربه اداری بیشتری داشتند. به ترتیب به ریاست ادارة مالیات بر درآمد و ادارة بازنشستگی گمارده شدند و علی امینی به عضویت اداره اقتصادی منصوب شد. شایان ذکر است که دکتر امینی از نخستین شغل خود در وزارت مالیه راضی نبود.

2- تحصیلات وی چه بود؟

امینی مدتی در دادگستری خدمت کرد، سپس به پاریس بازگشت و پس از گذراندن امتحان اقتصاد، تز دکترای دولتی خود را دربارة انحصار تجارت خارجی در ایران نوشت و به هیئت داوران به ریاست پرفسور آلبرت آفتالیون که یکی از اقتصاددانان مشهور فرانسه بود ارائه داد و مورد قبول واقع شد. در سال 1931 به ایران مراجعه کرد و به حکم مرحوم داور به عضویت شبعة دوم دیوان کیفر که در آن زمان دیوان جزای کارمندان دولت نام داشت، درآمد.

3- چرا امینی در سال 57 مسئولیت قبول نکرد؟

در سال 57 بعد از واقعة سینما رکس آبادان که موجب شد، جمشید آموزگار استعفا دهد. شاه جعفر شریف امامی را به نخست وزیری منصوب کرد. اعتصابات روز به روز دامنه پیدا می کرد و حکومت شریف امامی که اساسا بدترین انتخاب شاه بود، روی وحشت و عدم اطلاع از واقعیت اوضاع و عدة افزایش حقوق کارگران و آزادی محبوبین سیاسی و غیره را می داد و حال آنکه توقع او در میان مردم که او را مظهر فساد می دانستند و پانزده سال ریاست مجلس سنا و نزدیکی به شاه در تمام کثافت کاریها سهیم و شریک بود، طوریکه نمی توانست جلب اعتماد کند. همین سوء انتخاب حاکی از طرز فکر شاه بود که به عقیدة مخالفان و اکثریت مردم حرفهایش راجع به آزادی و اصلاحات و سلطنت کردن، نه حکومت کردن مورد قبول نمی توانست واقع شود. وضع خطرناکی در کشور به وجود آمده بود و بحران اقتصادی شدیدی به چشم می خورد. با توجه به انتقادهای دکتر امینی به اقدامات شریف امامی که با استمرار حکومت نظامی رو به تصاعد گذاشت موجب شد که بعضی از ناظران سیاسی داخلی یا خارجی تصور کنند در صدد است که جانشینی شریف امامی شود. شایعات در شهر فراوان بود و گاه امینی را به پاریس و گاه به بغداد و حتی به امریکا روانه می کردند. با این اوصاف پیش از ظهر روز 17/5/57 علی امینی طی یک مذاکرة خصوصی با یکی از دوستان خود اظهار داشته است: با اوضاع و احوالی که در مملکت وجود دارد. احساس می کند هر کس باید به سهم خود برای حفظ آرامش و آینده مملکت تلاش کند. من خواهان سمت نخست وزیری نیستم و حتی به وسیله مرحوم علم وزیر سابق دربار شاهنشاهی حضور شاهنشاه آریامهر عرض کردم که به هر طریق ممکن حاضرم ثابت کنم چنین داعیه ای ندارم و به این ترتیب امینی در سال 57 مسئولیتی را قبول نکرد. 

 

4-سفارت آمریکا چه نظری به شاه داشت؟

1-دولت حاضر پایگاه اجتماعی ندارد و موردتنفر اکثریت ملت ایران و بویژه صاحبان حرف و روشنفکران است.شوروی نیر آشکارا مشغول نفوذ کردن در ایران است ممکن است به زودی در موقعیتی قرار بکیرد که موفق شود موجبات سقوط دولت و روی کار آمدن یک دولت دست نشانده را فراهم کند.بنابراین به گمانقرنی بهتر است دولت حاضر هم اکنون توسط یم گروه طرفدار غرب تغییر یابد تااینکه منتظر بمانیم شوروی ها از ناآرامی کنونی سوء استفاده کنند.2-بزرگمهر از قول قرنی اظهار میدارد که آنها از حمایت یک گروه روسنفکر دوهزارنفری برخوردارند که1200نفر تحصیلکرده ی /امریکا وبقیه فارغ التحصیل دانشگاه تهران هستنئ.این گروه طرفدار آمریکا آماده است از میان خود هسته ی مرکزی یک دولت جدید را تشکیل دهد.3- یک شخصیت غیر ایرانی شاه را قانع کند که بجای حکومت فقط سلطنت کند . سفیران آمریکا و انگلیس به شاه توصیه کنند که سلطنت کند ، نه حکومت.

مجلس ایران اصلاحات لازم را به تصویب برساند و اجرای آنها را پیگیری نماید. به استناد گزارش مورخ 10 فوریه 1958 سفارت آمریکا در تهران به وزارت امورخارجه ان کشور . نمایندگان سفارت در نظر دارند روابط دوستانه خود را با نمایندگان سرلشگر قرنی حفظ کنند و در هر فرصتی پیش آید با آنها صحبت کنند. آگاهی از نقشه ها و فعالیت های آنها ضروریست ، در عین حال همه گونه احتیاط به کار خواهد رفت که درگیر آن فعالیتها نشویم.

5- تربیت خانوادگی امینی چگونه به وی کمک کرد؟

امینی در خانواده ای با این خصوصیات متولد شد: پدرش فردی بود بیش از حد معمئل مرتب ، بردبار و متین و با زیر دستان به ادب رفتار می کرد ، هرگز تندخویی نداشت ، در مقابل رفتار بی رویه بعضی از زیردستان بیشتر سکوت میکرد و بالاترین دشنامی که از وی شنیده می شد کلمه "احمق" بود و طبق عادت خانوادگی صبح زود از خواب بیدار میشد و بعد از نماز و صرف صبحانه با خوادن روزنامه های داخلی و پاسخ دادن به نامه های واصله میپرداخت و در این زمینه بسیار مقید بود و نامه ای را بدون جواب نمی گذاشت که از مهمترین عوامل موفقیتش در امر سیاست همین نظم در کارهایش بود . و با توجه به بردباری خانواده اش او هم فردی بود بردبار در مسائل و مشکلات جامعه و سعی می کرد با منطق مشکلات را حل کند.


مسعود نیلی (امیر نریمانی)
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

سوال اول : دکتر مسعود نیلی چگونه وارد کار دولتی و اقتصادی شد؟

 

 دکتر نیلی در فاصله سالهای 1362تا 1363 بر اساس علایق شخصی و ارزیابی ای که از ضرورت ها و نیاز های کشور داشته از زمینه ی تحصیلی اصلیش که مهندسی ساختمان بود جدا شده و در یک دوره کارشناسی ارشد برنامه ریزی سیستم های اقتصادی در دانشگاه صنعتی اصفهان شرکت کرده است. در این دوره دکتر بانکی رییس سازمان برنامه بوده که در واقع این دوره کارشناسی با پشتیبانی موثر ایشان و سازمان برنامه شکل گرفته بود.

این اولین ورود رسمی دکتر نیلی به صورت نظری در مباحث اقتصادی و برنامه ریزی اقتصادی بود. در این فاصله مدیریت سازمان تغییر کرد و آقای زنجانی مدیریت سازمان را بر عهده گرفت. از آنجا که دکتر نیلی عملکرد تحصیلی خوبی داشت وهدف راه اندازی این دوره هم استفاده از کسانی بود که در آنجا تحصیل می کردند، بنابراین او را به سازمان برنامه معرفی کردند.

ایشان در دی ماه سال 1364 بر اساس پیگیری ها ومذاکات و در واقع دعوت جدی و رسمی که از جانب آقای روغنی زنجانی مبنی بر حضور ایشان در سازمان برنامه و بودجه، صورت گرفت ، به این سازمان آمدند. عامل دومی که باعث حضور دکتر در سازمان شد ، سا بقه آشنایی مربوط به سال 59 با آقای ستاری فر بود. آنها مدتی در ستاد واگذاری زمین با هم همکار بودند تعداد زیادی از دوستانشان هم آنجا کار می کردند. از آنجا که آقای ستاری فر در کادر اولیه آقای زنجانی و معاون امور اجتماعی سازمان بود، حمایت هایی از دکتر نیلی مبنی بر اینکه به سازمان برنامه منتقل و در آنجا فعالیت داشته باشد انجام داد.

ابتدا صحبت بر این بود که ایشان به عنوان معاون اقتصادی سازمان شروع به کار کنند.اما در صحبت هایی که با آقای روغنی زنجانی داشتندو با توجه به تمایل خود ایشان و از آنجایی که برای اولین بار وارد آن سازمان می شدند، ترجیح دادند که تسلط کارشناسی به موضوعات پیدا کنند. بنابراین دکتر کار خود را در سازمان با سمت کارشناس دفتر اقتصاد کلان شروع کرد و بعد مدیر دفتر اقتصاد کلان و در نهایت معاون اقتصادی سازمان شد.

 

 سوال دوم:  دیدگاههای دکتر نیلی در حل مشکلات جامعه چه میزان به اقتصاد بازار و برنامه نزدیک است؟

 

ایشان بیان می کند ، این که کشور باید دارای یک برنامه باشد تا بتواند اولویت ها را تعیین کند و سرمایه گذاری ها را جهت دهد و اهداف مشخصی را در سطح کلان و در سطح بخش های مختلف دنبال کند از ضرورت ها می باشد .

در طی مصاحبه ای که آقای احمدی اموی با دکتر نیلی داشته است و سوالاتی در زمینه اقتصاد مطرح می شود سخنان دکتر به شرح زیر است:

« من یک اعتقادی دارم که به لحاظ کارشناسی هم قابل اثبات است و صرفا یک عقیده شخصی نیست . آن این است که ما به لحاظ ذهنیت اقتصادی در طی چالش هایی که از نیمه ی دوم دهه ی چهل و دهه پنجاه شمسی شروع و به پیروزی انقلاب ختم شد با نظریات مارکسیسم تعاملاتی داشتیم . یک رقابت بین روشنفکران مذهبی و انواع شاخه های مارکسیستی وجود داشت، اما هر دوی آنها در بعد اقتصادی حامی عدالت بودند. در آن زمان هم جهان به دو بخش سرمایه داری و کمونیسم تقسیم شده بود . در آن زمان مجموعه عوامل یعنی وجود نفت ، وجود بخش خصوصی وابسته ، وجود یک تفکر شکل گرفته در دنیای بیرون با شعار عدالت جویی ، توزیع نابرابر درآمد در داخل کشور ، وجود کشورهای صنعتی پیشرفته با دید امپریالیسم ، یک هم گرایی فکری ایجاد کرده بود که باید دولتی در داخل با اختیارات کامل شکل بگیرد و به خارج وابسته نباشد . پس در ابتدای انقلاب ما در بعد بیرونی شعار خود کفایی ودر بعد داخلی شعار عدالت را داشتیم .

البته در آن زمان هم جناههای چپ و راستی که الان وجود دارد وجود داشت . جناح چپ معتقد به دخالت بیشتر دولت در تخصیص و توزیع منابع در مراحل مختلف بود و در مقابل جناح دیگری که به عنوان جناح سنتی یا بازار مطرح می شد ،تاکید داشتند باید دخالت دولت در اقتصاد کمتر باشد و بخش خصوصی باید در اقتصاد فعال شود . ذکر این نکته واجب است که در آن زمان بخش خصوصی وابسته به رژیم شاه همراه با سقوط این رژیم متلاشی شد و چیزی به نام بخش خصوصی مدرن وجود نداشت و فقط بخش خصوصی سنتی که خود را جایگزین مناسبی برای بخش خصوصی قبلی می دانست وجود داشت که مدافع شکل گیری یک اقتصاد مدرن رقابتی نبود بلکه می خواست منافع حاصل از نفت به آنان اختصاص یابدو گرایش های آنان بیشتر بازرگانی و تجاری بود و نه گرایش های صنعتی و امروزی.

ایشان بیان می کنند که در مقطع پیروزی انقلاب هر دو جناح چپ و راست کشور از نظر الگوی اقتصادی خالی الذهن بودند و آن چه را تجویز می کردند بیشتر تحت تاثیر احساسات موجود در سطح جامعه بود . »

در مجموع در رابطه با دیدگاههای دکتر نیلی باید بگوییم که ایشان متمایل به اقتصاد رقابتی و اقتصاد بازار آزاد می باشد و سازمان برنامه و برنامه ریزی دقیق و کارشناسانه را لازمه ی ارتقا و پیشرفت می داند . ولی در مورد عملکرد ایشان در سال های اولیه ی انقلاب به عنوان عضوی از سازمان برنامه و بودجه شرایط متفاوت است ، چرا که کسان دیگری مانند آقای روغنی زنجانی در راس سازمان برنامه و آقای نور بخش به عنوان رییس کل بانک مرکزی که نوع نگاهشان در زمینه اقتصادی مانند دکتر نیلی می باشد و مدرن تر و جلوتر از کسانی چون آقای بهزاد نبوی است، که به عنوان یکی از چهره های کلیدی کابینه آقای موسوی فعالیت می کرد، با این حال در آن سال ها و حتی تا سال های بعد شاهد بروز عقیده و تفکر اقتصاد مدرن رقابتی نبودیم . در واقع آنان نیز از طرفداران و طراحان آن سیستم اقتصاد دولتی بودند .

 

 

سوال سوم :   از نظر دکتر نیلی یکسان سازی نرخ ارز مثبت است یا منفی و شرایط آن چیست؟

 

طرح یکسان سازی نرخ ارز سال 64 تهیه شد برای اینکه در سال 65 اجرا شود. این موضوع در مجلس مطرح شد. آن موقع آقای هاشمی رییس مجلس بودند. در کمیسیون برنامه و بودجه کسانی بودند که مدافع یکسان سازی نرخ ارز بودند. در خود دولت هم این موضوع به شکل چالشی مطرح بود . این ذهنیت در برخی نمایندگان وجود داشت که نرخ ارز یک نرخ غیر واقعی است و چند نرخی بودن و فساد اداری ناشی از آن به این شیوه غیر قابل حل است. آن زمان هم فاصله بین نرخ رسمی که هفت تومان بود و نرخ بازار آزاد رقم زیادی نبود. این ایده مطرح شد که از سال 65 یکسان سازی نرخ ارز شروع شود. توجه داشته باشید تا قبل از اواسط سال 1365 که هم با کاهش شدید قیمت نفت مواجه شدیم و هم جنگ شهرها شروع شد، فضای جنگی در کشور فضای قالبی نبود . چون هم قیمت نفت بالا بود و هم جنگ در مرزها جریان داشت، البته در مرکز کشور فضای جنگی چندانی نبود. به همین دلیل هنوز طرح های مهم اقتصادی مطرح می شد که یکی همین موضوع بود. البته دکتر نیلی اعتقاد داشت که این طرح هم یک طرح مطالعه شده و تدوین شده نبود بلکه ایده ای بود که می خواستند آن را در بودجه سال 65 به اجرا بگذارند و دولت به دنبال اجرای آن برود.

قرار بر این شد که دولت یک بررسی مقدماتی انجام دهد و نظرش را اعلام کند. که آقای نیلی معتقد است که « آنچه دولت به این عنوان مطرح کرد بیشتر حربه ای بود برای اینکه این کار انجام نشود نه اینکه بخواهد یک گزارش کارشناسی بدهد. آن موقع دولت و نظر اصلی مهندس موسوی که نخست وزیر بودند مخالف تغییر نرخ ارز بود و آن را به عنوان کاهش ارزش پول ملی تلقی می کردند. در آن مقطع شاید این طور تصور شده بود که اگر دولت مخالفت کند ممکن است مجلس از موضع اینکه دولت مخالف است به این موضوع رای دهد . بنابراین دولت در آنجا استدلال هایی مطرح کرد که لازم است این کار مبتنی بر گزارش کارشناسی باشد. در نتیجه گفتند هرگاه بخواهد تصمیمی در این مورد گرفته شود باید طرحی به صورت مکتوب وجود داشته باشد و مجلس این نظر را پذیرفت. این موضوع همواره به عنوان چالش کارشناسی از آن زمان تا سال 68 مطرح وادامه داشت . ولی می دانم که آقای هاشمی در مورد نرخ ارز رویکردشان در جهت اصلاح و واقعی کردن نرخ ارز بود.»

واقعیت این است که نطفه های اولیه شکل گیری تفکر اقتصادی مدرن از پس از انقلاب واز ابتدای دهه ی 60 در سازمان برنامه و بودجه در حال شکل گیری بود . از سال 61 گزارش هایی در خصوص نادرست بودن سیاست های ثابت نگه داشتن نرخ ارز در سازمان برنامه تهیه و به جاهای مختلف فرستاده شد. در سال 60 تا 61 آقای دکتر طبیبیان مدیر کل دفتر اقتصاد کلان سازمان برنامه و بودجه گزارش هایی تهیه می کردندکه به ثابت نگه داشتن نرخ ارز و به کنترل و تثبیت غیر منطقی قیمت ها اعتراض داشتند، که این فعالیت ها از نظر آقای نیلی مثبت ارزیابی شده و بر این باور بودند که اگر این سیاست ها تکرار شود کشور را با رکود مواجه می کند و نظر ایشان این بود که در آن مقطع نرخ ارز باید متناسب با شرایط اقتصادی تغییر کند.

 

 

سوال چهارم:  سرمایه گذاری های خارجی در دوران دکتر نیلی چه میزان مقبولیت داشته است؟

یکی از گزارش هایی که دکتر نیلی به شورای اقتصاد در آن زمان (65) داده بودند موانع سرمایه گذاری خارجی را عنوان می کرد. ایشان معتقد بود در گزارش هایی که در سازمان برنامه طرح می شد و در سال های بعد نیز تکرار شد موانع تولید و سرمایه گذاری اجرای سیاست های کنترلی و سیاست های اداری ، بیان می شدند که کشور را با رکود مواجه می کرد. اما متاسفانه در آن زمان به جنبه ی اطلاعاتی این گزارش ها بیشتر توجه می شد تا به محتوا و پیشنهادهای مندرج در آنها .

ظر فیت های اقتصادی کشور در معرض تخریب بود و بخش قابل توجهی از منابع کشور به جنگ و تامین نیازهای اولیه و اساسی مردم اختصاص پیدا می کرد . در این شرایط سرمایه گذاری به شدت کاهش پیدا کرده بود. یک نگاه خام اولیه نشان می داد که اگر این شرایط استمرار پیدا کند، کشور با بحران های بسیار جدی مواجه خواهد شد.

آقای نیلی در آن شرایط وظیفه ی خود می دانست که در سازمان برنامه گزارش هایی را تهیه کند تا تصویری روشن از آینده ی کشور در قالب بخش های مختلف و اقتصاد کلان را نمایان کند. در آن زمان بسیاری از پالایشگاه های کشور بر اثر جنگ تخریب شده بود و سرمایه گذاری جدید هم انجام نمی شد و اگر هم اندک سرمایه گذاری صورت می گرفت به دلیل محدودیت های مالی پیشرفت فیزیکی قابل توجهی نداشتند. در طول جنگ امکانات مالی و فیزیکی و انسانی کشور تخریب و روند اقتصاد در کشور دچار روزمرگی شده بود.

ما در بخش نفت نیاز به سرمایه گذاری سنگین داشتیم ودولت توانایی تامین آن سرمایه ها را نداشت ، بنابراین تنها راه ، اصلاح و واقعی کردن قیمت حامل های انرژی و جلب مشارکت سرمایه گذاری خارجی بود. دکتر نیلی این شرایط را بیان می کرد و اعتقاد داشت که این فرآیندی است که هر ذهن خلاق و دور اندیشی به طور طبیعی به آن خواهد رسید وآن راه را طی خواهد کرد به مشاوره اقتصادی هم برای رسیدن به چنین مرحله ای نیاز ندارد اما اگر این مشکلات مطرح نشود و هشدار داده نشود زمان رسیدن به چنین نقطه ای را افزایش خواهد داد

و هزینه های اجتماعی را نیز تلف می کند .

در سال 1367 شورای بازسازی در آن مقطع استفاده از منابع خارجی برای احداث برخی از نیرو گاهها و سدها را پذیرفته بود. افرادی که هرگز استفاده از منابع خارجی را تا پیش از این در ذهن خود نپرورانده بودند، با تغییر شرایط محیطی ، حاضر به استفاده از آن منابع شدند. با این حال در آن مقطع توجه چندانی به سرمایه گذاری خارجی نمی شد وشرایط جنگ هم فضای داخلی ایران را برای ورود سرمایه گذاران نا امن کرده بود ، همچنین مشکلات سیاسی و اقتصادی و اعتقاد مدیران کشور مانند مهندس موسوی به عدم استفاده از منابع خارجی امکان متداول و متعارف استفاده از منابع مالی بین المللی و استفاده از سرمایه گذاری های خارجی را از بین برده بود. آن سرمایه گذاری های اندکی هم که انجام می شد کیفیت لازم را دارا نبود و این نبود کیفیت معضلی است که هنوز هم در کشور وجود دارد و رشد اقتصادی را کند می کند، این مورد به طور مشخص در مورد بیمارستان ها ، فرودگاهها، ورزشگاهها و طرح های بزرگی که سالهاست به بهره برداری نرسیده است، صادق است.

 

  

سوال پنجم:  آقای نیلی به عنوان معاون اقتصادی با چه مشکلات داخلی مواجه بود؟

 

آقای نیلی درباره ی دوران معاونت خود چنین می گوید: « به این واقعیت اعتراف می کنم که کار برنامه ی سوم علی رغم تجربه ای که داشتم ، دشوارترین کاری بود که من در عمر خود انجام دادم. من در شرایط دشواری وارد دولت آقای خاتمی شدم . در آن زمانی که سازمان برنامه را برای ادامه تحصیل ترک کردم در نظر داشتم که هرگز به کار دولتی باز نگردم. اما در دولت آقای خاتمی فضایی ایجاد شده بود که در شکل گیری ذهنیت من برای تجدید نظر در تصمیمی که گرفته بودم ، موثر بود.در آن زمان آقای نجفی رییس سازمان برنامه و بودجه بودند و از من دعوت به همکاری کردند.من آقای خاتمی را خوب می شناختم و می دانستم که ایشان دارای خط مشی روشن و مشخص اقتصادی نیستند و عمدتا رویکرد سیاسی و فرهنگی به امور دارند.تفکر آقای خاتمی این بود رییس سازمان برنامه باید فردی اجتماعی و فرهنگی باشد تا اقتصادی. بنابراین نخستین مشکل و چالش من کار با رییس سازمان برنامه و رییس جمهوری بود که ذهنیت مشخص اقتصادی نداشتند.معاونت اقتصادی سازمان مهمترین نقش را دارد و بدون جهت گیری مشخص تبدیل به شغلی خنثی می شود. دومین مشکلی که من با آن مواجه بودم چند صدایی در ستاد دولت بود که مضر است و هیچ فایده ای ندارد. هیچ دولتی در دنیا وجود ندارد که نداند در مورد ارز ، سود بانکی و سرمایه گذاری خارجی چه باید بکند و کارش هم پیش برود. افرادی که در دولت و در جلسات دولت حضور داشتند در مورد مشکلاتی که دولت با آن مواجه بود ، نظر خاصی نداشتند و اگر هم داشتند سطحی ، متناقض و متفاوت با یکدیگر بود.ما پایه کارها و فعالیت خود را که بعدها زمینه ای شد برای رسیدن به سند برنامه سوم، برروی هرم سنی جمعیت کشور و کارشناسی آن متمرکز کردیم. من سعی کردم نتایج این تحقیق اقتصادی را به زبانی ساده بیان کنم که اگر ما می خواهیم دارای یک نرخ بیکاری قابل قبول باشیم باید دارای یک رشد اقتصادی 6 درصد باشیم و برای رسیدن به آن نیاز به یک رشد سرمایه گذاری 8 درصد داریم و برای عبور از بحران کمبود منابع ارزی و ریالی که به دلیل کاهش بی سابقه ی قیمت نفت بود، رشد سرمایه گذاری خصوصی و تجارت    

خارجی باید بالاتر از 10 درصد باشد. نتایجی که ما از این تحقیق و رسیدن به این اعداد و ارقام گرفتیم کوچک کردن دولت، کاهش حجم تصدی گری دولت ، توسعه بخش خصوصی وتجارت خارجی بود.

به هر حال زمانی که من در سازمان برنامه به عنوان معاون اقتصادی شروع به کار کردم به صورت ناخواسته ای با مشکلات اقتصادی متعددی مواجه بودیم. کسری بودجه سال 76 و به دنبال آن کاهش شدید قیمت نفت در سال 77 که در طول 30  سال گذشته بی سابقه بود. در کنار این دو عامل عمده، مشکلات دیگری هم پیش می آمد مثلا در آن زمان وزارت امور اقتصاد و دارایی دیدگاه دولتی و کنترل اداری داشت و سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی دیدگاه های متمایل به اقتصاد مدرن و دولتی داشتند. طبیعتا راه حل هایی که به رییس جمهور می دادند متناقض بود و باعث بروز مشکل می شد.»

 

منبع:

 

*احمدی اموی، بهمن (1382)، اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی،چاپ دوم(1383)، انتشارات غزال، مصاحبه ی دکتر مسعود نیلی


خاطرات دکتر علینقی عالیخانی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
بسم الله الرحمن الرحیم

دانشگاه سمنان

دانشکده اقتصاد و مدیریت

 

عنوان کتاب:  

      خاطرات دکتر علینقی عالیخانی

 

استاد محترم :

جناب آقای دکتر رحیمی

 

گرد اورندگان: 

  فرشته حسینی

اسماء رضایی

 

 

 

دی 89


یادداشت های کارآفرینی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

بسمه تعالی

دانشگاه سمنان

دانشکده اقتصاد ومدیریت

 

عنوان کتاب مورد بررسی:

یادداشت های کارآفرینی

(کاظم خسروشاهی)

 

استاد محترم :

جناب آقای دکتر رحیمی

 

گردآورندگان:

مرضیه محمدظاهری

شیرین سعادت نیا

 

 

 


275 روز بازرگان نوشته آقای مسعود بهنود قسمت اول
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

چکیده 200 صفحه (از صفحه 6 تا 211)

کتاب 275 روز بازرگان نوشته آقای مسعود بهنود

 

تهیه و تنظیم:

کاوه محمّدی

باورم نيست كه تاريخ تكرار مي‌شود اما مي‌گويم اين قدر هست  كه حركات انساني داراي قانون‌مندي‌هايي است كه در صورت پديد‌آمدن شرايط و اوضاع مشابه يكسان عمل مي‌كند.

اما باورم هست در نقل حكايت گذشته ،‌شمعي نهفته است كه چون نور آن بر جان‌ها تاييد مي‌تواند آدمي را از تكرار خطاها مانع شود. و اگر تازيانه‌ي عبرت حقيقت داشته باشد ،‌جز اين نيست.

اين كتاب روايت 275 روزه دولت موقت است با نگاهي به تمامي حوادث سال 57.

بعضي سقوط رژيم شاه را بزرگ‌ترين شكست سياست‌هاي خارجي غرب در ربع آخر قرن بيستم خوانده‌اند و برخي حيات دوباره نهضت‌هاي اسلامي در سراسر جهان را از اثر مستقيم پيروزي مسلمانان در انقلاب مي‌دانند،‌و بر اين اساس قرن بيست و يكم را قرن درگيري و مصاف مسلمانان و تمدن صنعتي مي‌گيرند.

سخن نغز كه هر حادثه‌اي زيبنده عصري است كه در آن رخ مي‌دهد ،‌انقلاب ايران نيز زيبنده مردم ايران در 1357 شد و اگر نه براي همه جهان، براي ما ايرانيان رويدادي مهم بود و 275 روز عمر دولت موقت به رياست مهندس بازرگان،‌پرتلاطم‌ترين دوران تاريخ سيصد ساله آخر ايران است.



275 روز بازرگان نوشته آقای مسعود بهنود قسمت دوم
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

باورم نيست كه تاريخ تكرار مي‌شود اما مي‌گويم اين قدر هست  كه حركات انساني داراي قانون‌مندي‌هايي است كه در صورت پديد‌آمدن شرايط و اوضاع مشابه يكسان عمل مي‌كند.

اما باورم هست در نقل حكايت گذشته ،‌شمعي نهفته است كه چون نور آن بر جان‌ها تاييد مي‌تواند آدمي را از تكرار خطاها مانع شود. و اگر تازيانه‌ي عبرت حقيقت داشته باشد ،‌جز اين نيست.

اين كتاب روايت 275 روزه دولت موقت است با نگاهي به تمامي حوادث سال 57.

بعضي سقوط رژيم شاه را بزرگ‌ترين شكست سياست‌هاي خارجي غرب در ربع آخر قرن بيستم خوانده‌اند و برخي حيات دوباره نهضت‌هاي اسلامي در سراسر جهان را از اثر مستقيم پيروزي مسلمانان در انقلاب مي‌دانند،‌و بر اين اساس قرن بيست و يكم را قرن درگيري و مصاف مسلمانان و تمدن صنعتي مي‌گيرند

سخن نغز كه هر حادثه‌اي زيبنده عصري است كه در آن رخ مي‌دهد ،‌انقلاب ايران نيز زيبنده مردم ايران در 1357 شد و اگر نه براي همه جهان، براي ما ايرانيان رويدادي مهم بود و 275 روز عمر دولت موقت به رياست مهندس بازرگان،‌پرتلاطم‌ترين دوران تاريخ سيصد ساله آخر ايران است. .



275 روز بازرگان نوشته آقای مسعود بهنود قسمت سوم
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

باورم نيست كه تاريخ تكرار مي‌شود اما مي‌گويم اين قدر هست  كه حركات انساني داراي قانون‌مندي‌هايي است كه در صورت پديد‌آمدن شرايط و اوضاع مشابه يكسان عمل مي‌كند.

اما باورم هست در نقل حكايت گذشته ،‌شمعي نهفته است كه چون نور آن بر جان‌ها تاييد مي‌تواند آدمي را از تكرار خطاها مانع شود. و اگر تازيانه‌ي عبرت حقيقت داشته باشد ،‌جز اين نيست.

اين كتاب روايت 275 روزه دولت موقت است با نگاهي به تمامي حوادث سال 57.

بعضي سقوط رژيم شاه را بزرگ‌ترين شكست سياست‌هاي خارجي غرب در ربع آخر قرن بيستم خوانده‌اند و برخي حيات دوباره نهضت‌هاي اسلامي در سراسر جهان را از اثر مستقيم پيروزي مسلمانان در انقلاب مي‌دانند،‌و بر اين اساس قرن بيست و يكم را قرن درگيري و مصاف مسلمانان و تمدن صنعتي مي‌گيرند.

سخن نغز كه هر حادثه‌اي زيبنده عصري است كه در آن رخ مي‌دهد ،‌انقلاب ايران نيز زيبنده مردم ايران در 1357 شد و اگر نه براي همه جهان، براي ما ايرانيان رويدادي مهم بود و 275 روز عمر دولت موقت به رياست مهندس بازرگان،‌پرتلاطم‌ترين دوران تاريخ سيصد ساله آخر ايران است

خاطرات دکتر سحابی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
نویسنده:سمیرا نورائی امجد

 سوال اول:

در سالھای آغازين پس از انقلاب افراد متفاوتی با گرايشھای مختلف به تدوين قانون اساسی پرداختند ،

تفکر اقتصادی ھر يک از آنھا به چه سمتی بود؟

در اوايل انقلاب جو مبارزه و انقلاب بر جامعه حاکم بود. حداقل در بين مبارزان کمتر کسی به جبه ھای

کارشناسی واقعيتھای اقتصادی –اجتماعی و عدد و رقم توجه داشت.در حوزه ی اقتصادی بيشتر دغدغه

ھا به ان متمرکز بود که چه خط اقتصادی انتخاب شود.آيا خط سرمايه داری انتخاب شود ويا ضد سرمايه

داری؟ تمايل اقلابيون قبل از انقلاب به جز نھضت آزادی نظرشان گرايش اقتصادی تفکرات چپ

بود.گروھھای مارکسيستی و چپ ھای سنتی ھم که جای خود داشتند. نيروھای مذھبی ھم که طی ده سال

قبل از انقلاب به صحنه آمده بودند خواه مجاھدين خلق و خواه ھفت گروھی که بعدھا جمع شدند و

مجاھدين انقلاب اسلامی نام گرفتند از نظر اقتصادی چپ وحتی راديکال بودند.در ميان روحانيون آن

دسته از روحانيونی که در سطح رھبری انقلاب بودند از طرف امام به عنوان اعضاء شورای انقلاب

منصوب شده بودند تفکر اقتصادی چپ داشتند . چھره ھای برجسته اين شورا مثل مرحوم بھشتی ،آقای

ھاشمی و آقای خامنه ای.

سوال دوم:

اساس طرح ملی شدن بانکھا چه بود؟

اساس اين طرح اين بود که چون بانک در گردش اقتصادی کشور بسيبر حساس و حياتی است و

دروابستگی مالی کشور به سمت خارج نقش اساسی دارد، نحوه اداره کردن آن ھم با بھره و ربا ھمراه

است پس بايد در اختيار دولت باشد. چرا که اگر برای بھره و ربا بتوان توجيھی پيدا کرد تنھا اگر در دست

دولت اسلامی باشد توجيه دارد. چون دولت يکسری ھزينه ھای خدماتی برای جامعه انجام می دھد پس می

توان از طريق اين بھره را توجيه کرد. بنا براين بر اين اساس گفتند بانکھا ملی شود. اين قانون از طرف

دولت آقای بازرگان ارائه شدو دولت ايشان کسانی مثل معين فر،کتيرايی،طاھری و دکتر اسلامی که وزير

پست و تلگراف بود طرفدار آن طرح بود. کسانی مثل رئيس بانک مرکزی آن زمان دکتر مولوی و دکتر

بازرگان مخالف آن بودند. آنھا می گفتند اول شما مديريت بانکھا و مالکيت آنھا را دولتی کنيد و بگذاريد

يک دوره بگذرد و بانکھا تصفيه حساب شوند ،سپس اين کار را انجام دھيد.

سوال سوم:

بحثھای مربوط به وزارت نفت چه بود وچه مسائلی مربوط به تشکيل وزارت نفت شد؟

نفت مسئله مھمی بود و بزرگترين منبع درآمد ارزی و حتی درآمد ريالی کشور. در تحليل بودجه ھا

ھمواره سھم نفت در درآمدھای دولت از پنجاه ،شصت درصد ھم بيشتر می شود. مالياتھا و ساير

درآمدھای دولت در برابر نفت ھيچ بود. اين يک طرف قضيه بود ودر طرف ديگر ھم اين بود که

نفت فقط امور استخراج و اکتشاف نبود که فقط بر عھده شرکت ملی نفت باشد. بلکه بحث ھای

اقتصادی و سياسی فراوانی داشت. مثلا اپک يک جريان سياسی است. مسئول نفت ھم در آن زمان

وزارت دارايی بود و اموال شرکت ملی نفت متعلق به اين وزارتخانه بود. به ھمين دليل اين مسئله

کاملا منطقی نبود. تمام کشورھای نفتی و حتی کشورھای غير نفتی وزارت نغت داشتند. بنابراين

وزارت تشکيل شد واز وزارت دارايی مستقل و تمام اموری که مربوط به اقتصاد و سياست نفتی

و حتی تکنولوژی آن بود به وزارت نفت منتقل شد.

تنھا کسی ھم که در آن زمان در اين زمينه صاحب نظر بود آقای معين فر بود که آقای بازرگان او را به

عنوان نخستين وزير نفت ايران انتخاب کرد. در اول انقلاب آقای نزيه رئيس شرکت ملی نفت شد.

ايشان يک عده از کارشناسلن قديمی وزارت نفت را که می گفتند طاغوتی ھستند به عنوان ھيات

مديره دور خود جمع کرد و با آنھا مشورت می کرد . در سال پنجاه و ھشت که ايشان حدود شش

ماه در اين پست بودند ھزار و پانصد تومان بی جھت به حقوق کارکنان نفت اضافه شد و اين يک

تبعيض نسبت به ساير کارگنان دولت بود . ھمچنين در يکی از اعتصابھا سخنرانی کرد و يک

روز درآمد نفت را به خوزستان بخشيد. برای ھمين در ھيات دولت تصميم گرفته شد برای

پوشاندن مسائل فنی اين مسئله يک روز درآمد نفت را برای عمران و آبادانی به ھمه استانھا

تخصيص دھند.

اين مسئله در دولت مطرح شد که نفت تنھا يک امر فنی نيست بلکه جنبه ھای سياسی دارد و از آنجا که

دولت وابسته به نفت است بايد فکر اساسی برای آن شود. فکر آن در دولت پيدا شدو کانديای آن ھم

معين فر بود زيرا که معين فر بر خلاف نزيه آدمی بسيار سختگير و در صرفه جويی در ھزينه ھا

کاملا جدی بود. بنابراين به اين دلايل وزارن نفت تشکيل شد.

سوال چھارم:

در زمانی که وزير برنامه و بودجه بوديد جو سازمان چگونه بود؟

در آن زمان به خوبی حس می شد که سازمان مورد بغض و کينه است. از سوی چند جناح حساسيتھايی

نسبت به سازمان وجود داشت. افرادی که در اين سازمان کار می کردند کارشناسانی دل سوخته و

ضد وابستگی بودند که تمام ھوش وتلاش آنھا به دنبال اين بود که ايران از نظر اقتصادی و

اجتماعی از وابستگی خارج شود. تئوريشان ھم اين بود که عقب ماندگی و وابستگی دوروی يک

سکه ھستند اگر ميخواھيم که وابستگی نداشته باشيم بايد عقب ماندگی اقتصادی-اجتماعی را از بين

ببريم. . افراد درون سازمان بسيار سخت کوش و منضبط بودند. اما به ھر حال سازمان از جانب

چند جناح مورد کينه بود. يکی جناح چپ وابسته نه چپ ھای آزاد مثل حزب توده که تبليغات

زيادی عليه سازمان برنامه می کردند. يکی ھم جناح راست ، تيپ ھايی مثل حسن آيت که سازمان

را به عنوان مظھر طاغوت که از زمان قبل از انقلاب باقی مانده معرفی می کردند.

بدين جھت روحانيون ھم ديدگاه بدی نسبت به سازمان برنامه پيدا کردند. در آن زمان ھم شکايات زيادی

مبنی بر بی حجابی زن ھا در سازمانھای مختلف و از جمله سازمان برنلمه بود ، ھياتی را برای

تحقيق در مورد اين مسئله تشکيل دادند و در مجلس ھم نيروھای چپ عليه سازمان برنامه بودند و

وابستگی زمان شاه را در قالب سازمان برنامه مجسم می کرند.

سوال پنجم:

بحث ھای مربوط به قانون اساسی و اصل 143 و 144 در مورد اقتصاد ايران به چه شکلی بود؟

قانون اساسی چند مرحله را طی کرد تا تصويب شد. يک مرحله آن زمانی بود که امام در پاريس بودند و

به آقای حسن حبيبی ماموريت دادند تا طرح قانون اساسی را تھيه کند. حبيبی ھم باھمکاری دکتر

ناصر کاتوزيارن ، آقای سيد جوادی و مرحوم فتحح لله خان بنی صدر طرح اوليه قانون اساسی

را نوشتند. در اين طرح قانونی وجود داشت که تمام اصول دموکراسی امروزه در آن بود. مثل

حقوق ملت و تفکيک قوا، اسمی ھم از ولايت فقيه در آن نبود ،اما ايده ی شورای نگھبان در آن

مطرح شده بود . بنابراين می توان گفت قانون اساسی اول تحت تاثير جمھوری پنجم فرانسه نوشته

شده بود و اين قانون موقت امری بود بين حبيبی و امام (ره).

پس از اينکه طرح اوليه به دولت موقت ارائه شد کمی تعديل شد زيرا حبيبی در آن اختيارات رئيس جمھور

را خيلی بالا برده بود. در آنجا اختيارات رئيس جمھور را پايين تر آوردند و اختيارات نخست

وزير را بالا بردند. در مجموع روح ليبرال دموکراسی بر آن حاکم بود . مسئله بعد تقسيم اقتصاد

کشور به سه بخش خصوصی،دولتی و تعاونی بود و بعد ھم اصل 44 که رسيدگی به ثروتھای باد

آورده بود . تغييرات عمده ای ھم در زمينه غير اقتصادی بود که با اصرار دکتر بھشتی انجام شد.

در قانون پيشنھادی دولت تنھا چنين اصلاحاتی صورت گرفت ودر کل قانون اساسی که شورای

انقلاب در طول يک ماه و نيم بررسی و تصويب کرده بود اسمی از ولايت فقيه برده نشده بود. اين

قانون تنقيح شد و در آخر ھم شورای انقلاب آن را به مرحوم بھشتی واگذار کرد. تا انشاء مواد

پيشنھادی و اصلاحات صورت گرفته را منسجم کند . قانون تقديم امام شد و اصلاحاتی را به آن

وارد کردند. زمانيکه اين قانون پخش شد آيت لله منتظری يک سخنرانی ايراد کرد مبنی بر اينکه

اين قانون اساسی ولايت فقيه ندارد. در حاليکه مردم به دنبال ولايت فقيه و روحانيت انقلاب کرده

اند. بعد از تشکيل مجلس خبرگان به روی قانون اساسی بحثھايی صورت گرفت و اصل ولايت

فقيه به آن اضافه شد و بحثھايی از قوانين ديگر از آن حذف شد.

 


ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

 

برگرفته از کتاب اقتصاد سیاسی ایران

مصاحبه با دکتر نوربخش

نوشته:بهمن احمدی امویی

تهیه:مهدخت کیقبادی

مقدمه:

دکتر نوربخش از مهر سال 58 تا پس از چند ماه که آقای غازی به عنوان وزیر معرفی شدند در سمت سرپرست وزارت اقتصاد و دارایی بودند پس از آمدن ایشان قائم مقام شدند و در پایان خرداد 65 به عنوان رئیس کل بانک مرکزی معرفی شدند ، به این ترتیب ایشان در سن 30 سالگی رئیس کا بانک مرکزی شدند . بسیاری موقعیت او را در بانک مرکزی همانند موقعیت بی بدیل یاسر عرفات دولت خودگردان فلسطین می دانند  . مخالفان داخلی و خارجی بسیاری دارد ، اما چون جانشینی برای او منصوب نیستند ، به ریاستش تن در می دهند .

در دولت آقای موسوی هم ایشان در مقام خویش ابقاء شدند حتی پیشنهاد وزارت اقتصاد و دارایی نیز به ایشان داده شد که رد کردند . ایشان بعد از دو سال جدایی از دولت و فعالیت های اجرایی در سال 67 کاندیدای مجلس شدند و به مجلس سوم راه یافتند و به عنوان عضو کمسیون برنامه و بودجه مجلس به کار خود ادامه دادند . در د.لت آقای هاشمی ایشان دوباره عضو هیأت دولت شدند و به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی معرفی شدند .

 

1 – دکتر محسن نوربخش چگونه به سیستم دولتی جذب شد و چه مشاغلی گرفت ؟

طبق گفته خود ایشان : " قبل از انقلاب با مرحوم شهید بهشتی آشنا بودم در سفرهایی که از آمریکا [1] به ایران می آمدم جلساتی با ایشان داشتم ، کتاب هایی که می خواستند برای ایشان تهیه می کردم ، گاهی اوقات هم کتاب هایی را به خارج ارسال می کردند که این کار توسط بنده صورت می گرفت . بنابراین پس از انقلاب و بعد از بازگشت از آمریکا من در جلسات شهید بهشتی که با هدف بررسی مسائل اقتصادی انجام می شد ، شرکت کردم . ایشان در آن زمان عضو شورای انقلاب بودند . دکتر غازی هم در آن جلسات حضور داشتند . این جلسات در سال های 58 و 59 برگزار شد . ایشان در مباحث علمی آشنایی بیشترب از من داشتند . من تئوری کار کرده بودم و در آن زمان عضو هیئت علمی دانشگاه ملی ( شهید بهشتی ) بودم .

وقتی دولت شهید رجایی در مهر ماه 59 تشکیل شد ، ایشان در حال بررسی فهرست کابینه پیشنهادی خود بودند من در فهرست به عنوان وزیر اقتصادی و دارای معرفی شده بودم . معرفی توسط شهید بهشتی صورت گرفته بود . تا آن زمان هنوز با شهید رجایی از نزدیک برخورد نکرده بودم . مرحوم شهید رجایی مصاحبه و جلسه ای را با مجموعه ای از اعضای معرفی شده گذاشته بود و جلسه ای که با من داشتند در ساختمان قدیمی وزارت آموزش و پرورش برگزار شد . آنجا اولین دیدار و آشنایی من با ایشان بود . شهید رجایی پرسش های متعددی در مورد سابقه تحصیلات و برداشت من از مسائل اقتصادی مطرح کردند و من پاسخ دادم . در پایان جلسه ایشان گفتند که علاقه مند هستند با من با عنوان همکار کار کنند برای من در آن شرایط قبول مسئولیت خیلی سخت بود .

تا آن زمان من تجربه هیچ کار اجرایی نداشتم . اما احساس مسئولیت وی که در ابتدای انقلاب برای همه وجود داشت در من نیز بود . آن زمان احساس می شد که اگر قرار بر انجام کاری است و مسئولیتی به کسی پیشنهاد می شود ، تا آنجایی که امکان دارد ، فرد همکاری لازم را به عمل آورد . من هم با این احساس وظیفه  پذیرفتم .

شهید رجایی براساس زمان معمول اسامی کابینه را پس از رسیدن ، جمع بندی نهایی به رئیس جمهوری که در آن زمان بنی صدر بود ارائ کرد ، آقای بنی صدر من را پیش از انقلاب و از انجمن اسلامی دانشگاه کالیفرنیا می شناخت .

 

چون در آن زمان نقش ما محدود کردن نفوذ سازمان سیاسی وی [2] بود ، خیلی مورد علاقه ایشان نبودم .

حتی در ارزیابی که آقای بنی صدر از من داشتند و بعد ها از اسناد و مدارک دفتر ایشان به دست آمد ، اظهار کرده بودند : " فلانی جوان زرنگی است ولی با توجه به سابقه آشنایی با بهشتی ، مناسب نیست " هر حال ایشان من را بعنوان وزیر نپذیرفت . البته ایشان 3 نفر را نپذیرفت ، مهندس موسوی بعنوان وزیر خارجه ، بهزاد نبوی وزیر مشاور و من به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی .

پس از چند روز جلسه گذاشته شد که در واقع نوعی میانجی گری و آشتی دادن بین هیئت وزیر و رئیس جمهور بود . روحانیت مبارز آن را ترتیب داده بود . از طرف روحانیت مبارز آیت الله انوری و ایت الله یزدی حضور داشتیم . قرار شد که آقای بنی صدر دلایل عدم موافقت خود را با پست های چیشنهادی برای مه سه نفر عنوان کنند در مورد آقای موسوی و آنبوی دلایلی ذکر کرد و در خصوص بنده به ذکر مخالفم اکتفا کردند که نتیجه که آقای بهزاد نبوی را پذیرفت و با من و مهندس موسوی مخالفت کرد . شهید رجایی هم حکم سرپرست وزارت اقتصاد و دارایی را برای من نوشتند . "

دکتر نوربخش از مهر سال 58 تا پس از چند ماه که آقای غازی به عنوان وزیر معرفی شدند در سمت سرپرست وزارت اقتصاد و دارایی بودند پس از آمدن ایشان قائم مقام شدند و در پایان خرداد 65 به عنوان رئیس کل بانک مرکزی معرفی شدند ، به این ترتیب ایشان در سن 30 سالگی رئیس کا بانک مرکزی شدند . بسیاری موقعیت او را در بانک مرکزی همانند موقعیت بی بدیل یاسر عرفات دولت خودگردان فلسطین می دانند  . مخالفان داخلی و خارجی بسیاری دارد ، اما چون جانشینی برای او منصوب نیستند ، به ریاستش تن در می دهند .

در دولت آقای موسوی هم ایشان در مقام خویش ابقاء شدند حتی پیشنهاد وزارت اقتصاد و دارایی نیز به ایشان داده شد که رد کردند . ایشان بعد از دو سال جدایی از دولت و فعالیت های اجرایی در سال 67 کاندیدای مجلس شدند و به مجلس سوم راه یافتند و به عنوان عضو کمسیون برنامه و بودجه مجلس به کار خود ادامه دادند . در د.لت آقای هاشمی ایشان دوباره عضو هیأت دولت شدند و به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی معرفی شدند .

در سال 74 ایشان دوباره به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی دولت آقای هاشمی معرفی شدند ولی رأی نیاوردن ولی رئیس جمهوری وقت ایشان را به عنوان معاون خود برگزیدند و بعد از رئیس کل بانک مرکزی شدند در سال 73 در کابینه آقای خاتمی در همان سمت قبلی خود رئیس کل بانک مرکزی ابقا شدند .

2 – مشکلات اداره کشور در دوره تصدی ایشان چه بود ؟

همانطور که در سوال قبل توضیح داده شد ایشان از زمان انقلاب تا زمان مرگشان[3] به جمهوری اسلامی خدمت کردند . در این دوره نسبتا طولانی 59 تا 82 مشکلات اداره کشور بسیار زیاد بود که با توجه به اشاره خود دکتر نوربخش در کتاب با ذکر آنها مختصراً می پردازیم .

این دوره که مصادف با جنگ هم می شد ، مشکل اداره کشور این بود که دولت نوپای جمهوری اسلامی با جنگ درگیر شد و از رشد باز ماند و منبع اصلی درآمد دولت که نفت بود به شدت کاهش پیدا کرده بود . چرا که نمی توانستیم بیش از یک و نیم میلیون بشکه صادر کنیم و مشکل دیگر هم ذخایر ارزی کشور بود که چارچوب بحث تسخیر سفارت آمریکا بلوکه شده بود و با توجه به افزایش هزینه های دولت راه حلی مطرح می شد که بحث استقراض بود که البته این هم یکی از هزینه های جنگ بود که بر اقتصاد ما تحمیل شد .

روند سیاست ها بیش از انقلاب به یک شکل بود و پس از انقلاب به شکل دیگری درآمد که به علت تشدید عدم تعادل اقتصادی در اقتصاد کشور شد و امکان استفاده از تسهیلات خارجی برای کشور فراهم نبود . بنابراین تعادل بودجه باید به روش دیگری تأمین می شد و روشی که انتصاب شد استقراض از بانک مرکزی بود که تا سال 67 ادامه داشت ، در مقطعی که دولت سیاست های مالی اش را از طریق کسر بودجه تنظیم می کرد . اثرات این امر در بخش پولی هم ظاهر شد و با مسائلی چون افزایش نقدینگی ، نرخ تورم و غیره مواجه شدیم .

از آنجا که نیازهای دولت از طریق استقراض داخلی تأمین می کردیم در نتیجه نقدینگی افزایش پیدا می کرد ، چون پایه پولی افزایش پیدا می کرد با افزایش نقدینگی نیز فشار بر روی قیمت ها ایجاد می شد و در نتیجه قیمت ها ، به طور طبیعی بالا می رفتند .

از سوی دیگر چون ارز به قیمت هفت تومان تصویب شده بود در نتیجه همین عدم تعادل شاهد دوگانگی در نرخ ارز شدیم . چرا که ، از خارج وام گرفته بودیم تا قیمت دلار را در یک سطح نگه داریم ، بلکه در بانک مرکزی وام گرفته بودیم که این امر باعث بالا رفتن سطح قیمت ها شدهبود . بنابراین در بازار ارز سیستم چندگانگی نرخ ارز حاکم شد و به تبع آن در سایر بازارها هم این پدیده رسوخ کرد . در اینجا هم با کسری روبرو بود . در سال 65 نیز اوج جنگ با عراق بود وزیرهای اقتصادی کشور ؟ دیدند و منابع اقتصادی کشور نظیر ذخایر ارزی هم به شدت کاهش یافته بود . درآمدهای جاری کشور به دلیل وجود موشک های " گلوله " عراق در معرض تهدید و قطع شدن قار داشت . بنابراین در آن شرایط دیدگاه های اقتصادی مبنب بر اینکه کشور با چه سیستمی اداره شود مطرح نبود بلکه حفظ و بقای اقتصاد کشور به عنوان یک اصل مطرح بود .

و بسیاری مشکلات دیگر از جمله مشکلات اقتصادی که به بررسی بعضی از انها پرداختیم ، مشکلات اجرایی ، بوجود آمدن دیدگاه چپ و راست در بین سیاستمداران و غیره .

3 – دیدگاه بازار و برنامه پس از انقلاب چگونه حاکم و مغلوب بود ؟

هم در دولت و هم در مجلس دو نگرش به مسائل اقتصادی وجود داشت که با پیشرفت زمان مداخل بلوغ خود را طی می کرد .بطوری که در حال حاضر هم بین کارشناسان و اعضاء هیئت علمی دو نوع نگرش حاکم است .

در ابتدا در جلساتی که با هدایت شهید بهشتی و با حضور دکتر غازی تشکیل می شد جو بحالت نگاه اقتصادی سرمایه داری بود ، چرا که مشترکات اقتصاد اسلامی با ان مقدمات که مطرح بود با نظام سرمایه داری بیش از اقتصاد سوسیالیسی بود . البته در آن زمان یکسری افراطی گری هایی از طرف نیرو های راست صورت می گرفت که هر نوع اقدام و عمل دولت را حتی در سیاستگذاری درآمد پول و جنگ نفی می کردند استدلال می کردند که چون در نظام دینی ما در این مورد حکمی وجود ندارد . پس دولت هم نباید در آن دخالت کند . دکتر نوربخش در مقابل راست ها از اینکه دولت باید به طور جدی در اقتصاد دخالت کند دفتع می کرد . و از طرف دیگر در مقابل استدلال چپ ها که دولت باید حجم تصدی گری خود را تا ؟ بخش خصوصی گسترش بدهد نیز می ایستادند .

حیطه اختیارات دولت بود که آن ها زا به گروه چپ و راست تقسیم می کرد . دکتر نوربخش معتقد به اختیارات دولت بودند ، عده ای تصور می کردند که دولت نباید در مسائل مختلف دخالت کند . مثلاً همین ستاد سیستم اقتصادی که در زمان جنگ ایجاد شده بود ، یک ضرورت بود . عقیده نیروهای راست این بود که باید امور را به بازار بسچرند ، حتی در شرایط اضطراری مانند شرایط جنگ دولت نباید دخالت کند و می گفتند دولت حق چنین کاری را ندارد . مباحث آنها تا آنجایی بالا گرفت که حضرت امام (ره) بحث احکام اولیه و ثانویه را مطرح کردند . آنها مخالف قیمت گذاری بودند . پس چالش آن زمان بین نیروهای سیاسی وجود داشت به اقتصاد بازار و اقتصاد سوسیالیستی ارتباطی نداشت ، بلکه بحث اصلی بر روی حیطه اختیارات و تصدی گری دولت بود .

که در نهایت دیدگاه چپ معتقد به اختیارات دولت حاکم شد و بیشتر صنایع ملی شدند و در اختیارات دولت قرار گرفتند و همچنین بانک ها ، موسسات ، بیمه و ... به دولت واگذار شدند و اندازه دولت بزرگ شد .

مثلاً ایده های اولیه اصل 43 و 44 که تقسیم بندی بخش های اقتصادی می پردازد در عمل کنار گذاشته شد ، مثلاً در عملیات بانکداری آن زمان تصور می شد که به هیچ وجه نباید بخش خصوصی وارد عمل شود . اما در حال حاضر این ؟ کنار گذاشته شده است .

4 – مشکلات اصلی بر سر راه پیشرفت امور اداری و اجرایی از دیدگاه وی چه بود ؟

از دیدگاه ایشان یکی از مشکلاتی که وجود داشت این بود که بعد از حوادث هشت شهریور سال 65 و تغییر فضای سیاسی کشور که کابینه های جدید شکل گرفت ، کم کم اصطحکاک هایی به وجود آمد که بیشتر ناشی از این بود که انجمن اسلامی قصد دخالت در اموری را داشت که جزء وظایف آنها نبود . این اصطحکاک ها بیشتر در زمینه انتصاب افراد بود ، بیشتر انجمن ها انتظار داشتند در زمینه انتصاب مدیران و مسئولان مورد مشورت قرار گیرند  و توصیه های آنها مبنای کار باشد که این ، اصول مدیریت در تضاد بود و قابل قبول هم نبود .

بی تجربه بودن کشور در امر برنامه ریزی به عنوان مثال ، در حال حاضر با توجه به اطلاعات و داده هایی که تنظیم کرده ایم ، دقیقاً می دانیم چه قسطی و چه پرداختی و در چه تاریخی باید انجام شود . در زمان برنامه اول به دلیل اولین تجربه و این که برنامه ریزی جدید در حال راه اندازی در کشور بودهمه در شور و حال این امر قرار داشند . در نتیجه با بحران روبرو شدیم البته بانک مرکزی هشدارهایی داد و نگران بود ولی در هیأت دولت نگرانی هایش بیمنظور تفسیر می شد که بانک مرکزی همیشه می گوید " نه " حتی امروز هم معروف است که دستگاه بانکی کشور استعداد ؟ دارد و می گوید " نه " .

لذا عمق مطلب به خوبی شکافته نشد و بانک مرکزی نتوانست ان پیام را با عدد و رقم و با ارائه یک تصویر روشن منتقل کند . به اضافه این که این مبالغ با کمبود مواجه شده بود و ما با مشکل نقدینگی روبرو بودیم . آن زمان مرتباً پیشنهادهایی می شد مبنب بر اینکه یکسری افراد قصد دارند وام های بلند مدت به دولت ایران به هند و این یک خوش باوری ایجاد کرده بود که می توان مشکل نقدینگی را با وام پنج ساله ای که خواهیم گرفت حل کنیم . این هم بر می گشت به همان کم تجربگی ، غافل از این که هیچگاه کسی چنین وامی را در اختیار ما نمی گذارد . چرا که نحوه ورود به بازار سرمایه الگوی خاص خودش را دارد ، مانند اوراق قرضه بین المللی که بانک مرکزی منتشر کرد . بنابراین این فشردگی دائماً بیشتر می شد . . اخبار خوشی هم دائماً به گوش می رسید که کسی وامی پیشنهاد کرده است یا کشوری گفته است ما حاضر به کمک هستیم در نتیجه ریشه ای بر پایه توقف هزینه ها یا مذاکره جدی به کسانی که برای آنها گشایش اعتبار کرده بودیم ، گرفته نمی شد .

نتیجه این تاخیر در تصمیم گیری برای راه علوم قضیه موجب فشردگی و بحران بیشتر شد .

تا اینکه در اواخر سال 71 و به طور مشخص اوایل سال 72 بانک مرکزی یقین پیدا کرد که در مدیریت منابع و دیگر مسائل دچار مشکل شده است .

برنامه اول ما در شرایطی شروع شد که بوش رئیس جمه ور مهمترین کشوری که با ما مشکل داشت در مراسم سوگند خود در پله های سنگ شده کاخ سفید گفت " حسن نیت ، حسن نیت می اورد " و این یک پروسه مدارا با ایران بود این موضوع به دوره کلینتون ختم می شود . او در آنجا بحث تحریم ایران و تحریم ثانوی را مطرح کرد . یعنی روابط سیاسی پر تنش تر شده و فشارهای سیاسی تشدید شده بود و لذا اگر ابعاد مشکل بدهی ما در حد پنجاه بود به دلیل وجود این مشکلات ابعاد آن به صد می رسید . کما این که ملاحظه می کنید کشوری مثل ترکیه که هیچ نوع منابعی ندارد بدهی انباشته ای حدود صد میلیارد دارد . یکباره منابع جهانی به سمت آن می رود و سعی می کند از این بحران عبور کند .

در مورد ما جهت عکس بود . یعنی بیمه های ما هم قطع شد و فشارها شدت پیدا کرد . در مداکراتی که برای زمان بندی وجود بدهی هایمان صورت می گرفت ، سخت گیری بیشتری اعمال می شد . لذا در این قسمت بحث مناسبات سیاسی ما اساس اصلی کار بوده است .

در برنامه دوم در سال 73 تدوین شد و در ابتدای تدوین برنامه تصور این بود که ما می توانیم همان رشدی که در برنامه اول داشتیم یعنی هفت درصد را داشته باشیم . ولی با جدی تر شدن مشکلات نظر قالب بر این شد که برنامه باید تغییر پیدا کند . علاوه بر این ، سیاست های تثبیت در سال 73 هم مواجه شدیم . بنابراین در برنامه دوم به این نتیجه رسیدیم که باید ترمز اقتصادی را کشید .

به دلیل فشارهای امریکا مدتی اعتبار دهی به ما را قطع کرد و صریحاً اعلام می کردند که باید روابط خود را با آمریکا تنظیم کنیم چرا که اگر فشار باشد آنها مانع ما خواهد شد .

از جمله مشکلات اداره کشور و موانع نداشتن اطلاعات آماری دقیقی در مورد بحث تعهدات و نحوه اجرا نداشتیم . منابع اری خم وجود نداشت . سیاست های پولی و مالی قوی برای حمایت از مکانیسم مبادلات ارزی وجود نداشت حتی سیاست مالی بر عکس بود و موجب بی ثباتی بیشتر در بخش پول می شد . کجکوعه عوامل بالا موجب شد سیستم دچار بحران و عدم کارایی شد .

5 – چرا مجلس دکتر نوربخش را استیضاح کرد ؟

جناح راست یکی دو سال با دولت آقای هاشمی همراهی  داشتند اما یکباره مخالفت های آنها شروع شد و نوک پیکان حمله آنها به سمت دکتر نوربخش به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی و آقای عادلی رئیس بانک مرکزی و آقای رونمی زنجانی و تیم همراهشان در سازمان برنامه بود . اگر جنبه اقتساد سیاسی این اختلاف را در نظر بگیریم گویا آنها معتقد به وجود ناهنجاری اقتصادی بودند و مسائلی را در مورد نرخ ارز و عدالت اجتماعی مطرح می کردند .

دوره اول آقای هاشمی که تمام شد جناح راست در رابطه با تداوم همکاری اش با آقای هاشمی و دولت افق روشنی را نمی دید چرا که دوره آقای هاشمی تمام می شد و باید می رفتند . بنابراین جناح راست باید مبنای جدیدی را برای خود طراحی می کرد . لذا مقطع دوره دوم آقای هاشمی مخالفت ها شروع شد . در مخالفت با آقای هاشمی روی مسائل سیاسی که نمی توانستند مانور دهند با هر حال مخالفت هم یک موضوعی می خواهد و کما این که در دوره آقای خاتمی مباحث سیاسی فرهنگی مبنا بود . چون در زمینه اقتصادی اصلاحات اقتصادی صورت گرفته است و اکثر مسائلی که به آن پرداخته ایم جزء اهداف برنامه سوم بوده است و این برنامه هم در مجلس تصویب شد که اکثریت آن را جناح راست تشکیل می داده است . بنابراین در انجا نمی توانند بگویند مثلاً تک نرخسی شدن ارز براست . لذا سراغ مباحث سیاسی می روند اما در آن زمان برعکس بود . در مباحث سیاسی هم که نمی توانستند به آقای هاشمی حمله کند در نتیجه با توجه به مشکلات اقتصادی پیش آمده که برای مردم هم قابل عکس بود به راحتی در مورد این مسائل بحث می کردند . مسائلی چون عقب افتادن تعهدات کشور یا نرخ تورم بسیاربالایی که در سال 74 با آن روبرو بودیم از آن جمله اند .

وقتی هم این حملات شکل اتقتصادی به خود گرفت به سراغ ستاد اقتصادی می آمدند با رئیس برنامه که نمی توانستند کاری کنند ، رئیس بانک مرکزی هم که از مسائل مصون است لذا وزیر دارایی محور تمامی حملات قرار می گیرد . البته در مشورتی که با رئیس جمهور کرده بودند به اییشان اطمینان داده بودند که بنده رأی خواهم آورد . به همین دلیل هم آقای هاشمی در زمان معرفی و دفاع از کابینه چندان نگران موقعیت بنده نبودند تا بخواهند در دفاعیات خود وزن بیشتری را به من اختصاص دهند بلکه بیشتر نگران وزرای دیگر بودند این مرحلی بود که یک ائتلاف نا نوشته ای پشت پرده صورت گرفته بود که نتیجه آن عدم رأی آوردن بنده بود که البته به نظر من طبیعی بود اما نمی توان گفت قابل انتظار بود .

فوراَ در بعد از ظهر همان روز آقای هاشمی مرا به درافت ریاست جمهوری فرا خواندند و گفتند من تصمیم دارم حکم معون رئیس جمهور را به شما بده تا شما همچنان در کابینه حضور داشته باشید ، بنابراین ایشان مدت یکسال از نیمه اول سال 72 تا نیمه اول سال 73 سمت معاون رئیس جهمهور را بر عهده داشتند .

این مطلب بر گرفته از کتاب اقتصاد سیاسی ایران وسایت بانک مرکزی وسایت marashi.ir است.



[1] دکتر محسن نوربخش قبل از انقلاب در آمریکا د ر دانشگاه کالیفرنیا اقتصاد سرمایه داری مطالعه می کردند و در آن زمینه تخصص هم گرفتند و عضو انجمن اسلامی دانشگاه کالیفرنیا هم بودند .

[2] - قبل از انقلاب کشمکشی بین انجمن اسلامی کالیفرنیا و جبهه ملی سوم ، رهبری عناصر به وجود آمده بود .

[3] ایشان در ابتدای سال 1382 طی سانحه قلبی درگذشتند .


دکتر مسعود روغنی زنجانی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
 

موضوع تحقیق:

آشنایی با دکتر مسعود روغنی زنجانی رئیس سازمان برنامه و بودجه در دوران پس از انقلاب

 

گرد آورنده :        جمال اسکندری

شماره دانشجویی: 8611280023

 

مقدمه

آنچه که در متن زیر خواهید خواند گزیده ای از سخنان و خاطرات دکتر مسعود روغنی زنجانی در مصاحبه با بهمن احمدی امویی نویسنده کتاب " اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی " می باشد.در این گفتگو سعی شده پاسخ سوالات مختصرا نوشته شود تا خواننده بتواند در زمان کوتاهی به پاسخ های خود برسد.برای مطالعه بیشتر در مورد آقای زنجانی و وقایع دوران 1363 تا 1374 در پایان مطالب مأخذ ذکر شده است. 

آشنایی با دکتر مسعود روغنی زنجانی:

دکتر روغنی زنجانی استاد اقتصاد و توسعه اقتصادی دانشکده اقتصاد  دانشگاه علامه طباطبائی و معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه  و بودجه دولت های آقایان میر حسین موسوی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی بودند.

آقای  زنجانی فارغ التحصیل رشته اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبائی بودند.

که به عنوان معاون آموزشی امور بازرگانی مجتمع دانشگاهی علوم بازرگانی در دانشگاه علامه طباطبائی مشغول به کار شدند.


شریف امامی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

 

"خاطرات جعفر شریف امامی"

گرد آورندگان : مریم پناهی سمیرا سیاوشی

- مقدمه

جعفر شریف امامی در تاریخ 17 شهریور 1289 در تهران متولد شد. او تحصیلات ابتدایی خود را در تهران در مدرسه شرف به پایان رساند. سپس به مدرسه آلمانی رفت ، دوره متوسطه را در قسمت فنی تمام کرد و سپس از طرف وزارت راه به آلمان اعزام شد. او 18 ماه در آلمان در رشته های مربوط به راه آهن تحصیل کرد. پس از ورود به ایران در منطقه جنوبی راه آهن به عنوان معاون سرکارگر قسمت با حقوق ماهانه چهارصد ریال مشغول به کار شد. چند ماه بعد وزارت راه او برای ادامه تحصیل به سوئد فرستاد پس از بازگشت درجات مختلف راه آهن را به سرعت طی کرد.در شهریور 1322 به اتهام همکاری با آلمانها توقیف و در اراک زندانی شد. پس از رهایی به مدیریت کل بنگاه مستقل آبیاری منصوب شد.

 


ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

تهیه و تنظیم : مصطفی البرزی - مجید گل محمدی

 

سياستهاي كلي برنامه چهارم توسعه

نامه ابلاغ سياستهاي كلي برنامه چهارم

نامه مقام معظم رهبري در مورخ 11/9/1382 ، موضوع ابلاغ سياستهاي كلي برنامه چهارم توسعه

جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

با سلام و تحيت

در پي ابلاغ سند چشم‌انداز بيست ساله، كه به حول و قوه الهي و توجه‌هاي حضرت بقيه‌الله ارواحنا فداه، خواهد توانست مسير توسعه و سازندگي كشور را در جهت هدفهاي والاي جمهوري اسلامي، نمايان و مشخص سازد، اينك سياستهاي كلي برنامه چهارم، كه نخستين برنامه دوران بيست ساله است، برابر اصل 110 قانون اساسي ابلاغ مي‌گردد.

انتظار مي‌رود چارچوب اين سياستها و نقاط مورد تكيه در آن، بتواند به تدوين برنامه‌اي جامع و عملياتي براي دوره پنج‌ساله بيانجامد. بي‌گمان، اهتمام و دقت نظر جنابعالي و هيئت محترم دولت، و از آن پس مجلس شوراي اسلامي، مي‌توانند در اين باره نقش تعيين كننده خود را ايفا كنند.

تأكيد بر اين معنا، به اين علت ضرورت مي‌يابد كه، برخي از سياستهاي كلي مصرح در برنامه سوم، از توجه كافي در تقنين و اجرا برخوردار نگشت. مجمع محترم تشخيص مصلحت، و نيز خود دستگاه‌هاي تقنيني و اجرايي مي‌توانند، اين كمبود را به نحو شايسته‌اي در اين برنامه برطرف كنند.

لازم مي‌دانم از مجمع محترم تشخيص مصلحت، و هيئت محترم دولت و سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و دبيرخانه مجمع و نيز كارشناسان فعال و همكار با اين مجموعه‌ها كه در تنظيم سياستهاي كلي برنامه چهارم نقش‌آفريني كردند، صميمانه سپاسگزاري كنم.


چکیده ای از مصاحبه محمد علی نجفی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
دانلود چکیده ای از مصاحبه محمد علی نجفی (حسینعلی فاخر)

 

 

1)با چه پیشینه ی تحصیلی و شغلی به وزارت رسیدند و چگونه به سازمان برنامه و بودجه راه یافتند؟

آقای نجفی از جمله کسانی بودند که در مسائل تشکیلاتی و اداری و مقرراتی اطلاعات و مهارت لازم و کافی داشتند.رشته ایشان ریاضیات و برنامه ریزی و مدل سازی ریاضی بود.اولین حضور آقای نجفی در دولت از سال 60 تا 63 بود و به عنوان وزیر فرهنگ  و آموزش عالی (علوم) در نخستین دوره نخست وزیری مهندس موسوی در کابینه حضور داشتند ، البته ارتباط ایشان با مسائل اقتصادی کمتر بود .در بین سال های 63 تا 67 در دولت حضور نداشتند تا این که دوباره در شهریور 67 وارد دولت شدند که مصادف با سال آخر نخست وزیری مهندس موسوی بود که به عنوان وزیر آموزش و پرورش به مد ت  8 سال مشغول شدند.

رابطه آقای نجفی با آقای خاتمی یک رابطه بسیار صمیمی بود و از زمانی که آقای خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند و آقای نجفی هم در کابینه های مختلف سمت های متعددی داشتند،با هم همکار بودند و همدیگر را می دیدند و بعضاً رفت و آمد خانوادگی هم داشتند.بعد از انتخاب آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور ، آقای نجفی هنوز وزیر آموزش و پرورش بودند.آقای خاتمی هیئت ده نفره ای را تشکیل دادند تا درباره انتخاب اعضای کابینه آینده رایزنی کنند که آقای نجفی هم جزء این ده نفر بودند.آقای خاتمی از جناح های مختلف نظرخواهی کردند وبا شخصیت های مختلف و از جمله مقام رهبری جلساتی داشتند و مشورت هایی کردند.در همان جلسات جمع بندی ، هیئت به این نتیجه رسید که آقای نجفی باید از وزارت آموزش و پرورش به یکی از پست های ستادی انتقال یابدکه نظر آقای خاتمی هم همین بود. آقای خاتمی می گفتند که آقای نجفی یا باید به سازمان برنامه و بودجه برود یا به سازمان اموراداری و استخدامی.

از طرفی تز آقای خاتمی آن بود که به دنبال کسی بودند که اقتصاددان نباشد بلکه دارای تفکر و دید اجتماعی و فرهنگی باشد و به مسائل فرهنگی و اجتماعی آشنایی داشته باشد. آقای خاتمی با مشورت هایی که کردند ،آقای نجفی را برای ریاست سازمان برنامه و بودجه  انتخاب کردند و آقای باقریان را هم به سازمان امور اداری و استخدامی فرستادند.

2)دکتر نجفی چه مشکلات مدیریتی در داخل سازمان برنامه و چه مشکلاتی با رئیس جمهور داشته است؟

در ابتدا نسبت به حضور آقای نجفی در سازمان برنامه و بودجه از سوی مجموعه کارشناسی یک موضع گیری منفی وجود داشت و کسانی هم بودند که می گفتند کسی که رئیس سازمان برنامه و بودجه میشود باید اقتصاددان باشد و با برنامه های اقتصادی و توسعه آشنا باشد.البته کسانی هم بودند که در نقطه مقابل استدلال می کردند.سازمان برنامه و بودجه تا قبل از کابینه آقای خاتمی به مشکلاتی دچار شده بود و این مشکلات هم به درگیری های داخل سازمان و هم به یکسری طرح ها پروژه های غیر کارشناسی که در حال اجرا بودندمربوط می شد.مثلاً طرح ایران 1400 یکی از موارد محل مناقشه بود. لذا این ها همه شرایطی را ایجاد کرده بودند که از لحاظ درونی ، سازمان برنامه و بودجه آماده پذیرش یک مدیریت جدید شود که از همان ابتدا یک عدم انسجام در درون سازمان وجود داشت.فشارهای سیاسی و غیر سیاسی برای تخصیص بودجه و منابع مالی به بخش های خاص بر سازمان وارد می شد.

در بسیاری مواقع تناقض هایی در تصمیمات و دستورالعمل های آقای خاتمی دیده می شد.مثلاً آقای خاتمی فکر می کردند که اگر آقای نور بخش رئیس کل بانک مرکزی هستند پس کسی مثل دکتر نمازی یا مظاهری هم باید وزیر اقتصاد و دارایی باشد ، تا این ها در یک جهت قرار نگیرند. آقای نجفی معتقد بودند که روش تصمیم گیری آقای خاتمی  بهره جستن از تعارض های فکری طرفداران دو اقتصاد دولتی و بازار بود که بعضاً یا شاید در خیلی موارد به نتیجه ای نمی رسیدند.در واقع ایشان هیچ گاه اطمینان صددرصد نسبت به برخی مواردی که در دولت تصویب شده بود نداشتند.

3)دستگاه های اجرایی چگونه از زیر نظارت برنامه و بودجه می خواستند فرار کنند؟

در زمینه های اقتصادی مسئولان اجرایی وارد میدان واقعی کار نمیشدند و بر روی یک برنامه اقتصادی زیاد پافشاری نمی کردند.ضمن اینکه جنگ هم محمل خوبی برای نداشتن برنامه ی اقتصادی بود. همچنین در مورد بودجه ، بخش عمده ای از آن را از طریق استقراض و با استفاده از مجوزهایی که یا در مجلس صادر می شد و یا گاهی اوقات از طرف حضرت امام (ره) صادر می شد تامین می گردید.

4)آقای نجفی چرا استعفا دادند و تفاوت دیدگاه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی او با رئیس جمهور در چه بود؟

آقای نجفی به دلیل فشارهای زیادی که در تنظیم برنامه تحمل می کردند تمایلی به ادامه کار در سطح وزیر یا معاون رئیس جمهور نداشتند و فکر می کردند که چند سالی کاری سبک تر که به آن علاقه مند بودند مثل تدریس در دانشگاه ، را انتخاب کنند.

دوم اینکه این احساس را داشتند کسی که رئیس سازمان برنامه بوده و بعد رئیس سازمان جدید شود ، بخش سازمان امور اداری و اسنخدامی با سرخوردگی مواجه می شوند و احساس می کنند که اینها به عنوان کارشناس درجه دوم هستند.   

سوم اینکه برخی از جناح های چپ آقای خاتمی را تحت فشار قرار داده بودند که اگر آقای نجفی انتخاب شود،نقش وی و کارگزارن خیلی پررنگ می شود و صلاح نیست که نقش کارگزاران تا این حد قوی شود.

همچنین آقای خاتمی گاهی اقات نسبت به تصمیم گیری ها دچار تردید می شدند و در مورد برنامه و برخی دیگر از تصمیماتی که در شورای اقتصاد گرفته شد تردیدهایی پیدا کردند و فکر می کردند که اینها ناشی از این است که آقای نجفی به تصمیمات ایشان توجهی نداشتند.

از طرفی دیگر یکی از نزدیکان آقای خاتمی به ایشان گفتند که آقای نجفی حرف آقای خاتمی را گوش نمی دهد.

لذا مجموعه ای از این عوامل باعث شدند تا اقای نجفی استعفا بدهند و آقای خاتمی هم استعفای ایشان را پذیرفتند.

 


خاندان لاجوردی
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

 

خاندان لاجوردی

 بخش اول : زیبا خیرخواه میرزائی

بخش دوم : فرزانه شمس طرنابی

 

 بخش اول

1-    نسل اول و دوم  لا جوردی ها چه تفاوتی با نسل چهارم داشتند  ؟

 نسل اول : حاج سید محمد نیل فروش « لاجوردی ها »  بودند که در کاشان  به دنیا آمد پدرش میرزاابولقاسم  و مادرش ملقب به خانم بزرگ بوده .

سید محمود در آغاز دردکان  بزازی به شاگری می پرداخت  تا برادر بزرگش سید عمل محمد در قید حیا ت بود با وی در فعالیت های بازرگانی شریک و همراه بود  .

و در آن زمان  حاج سید محمد این  ماده اولیه صنعت قالبی بافی و منسوجات  را به رنگرزی های  کاشان می فروخت محمد رضا نابرداریش در حجره به او کمک  می کرد و رفت  و آمد به  روستاها با سرچشمه تولید روابط مالی داشت سید محمد با خواهرزنش ازدواج  نمود محصول این دو ازدواج  سه فرزند بود .

سید محمد در روستا ابی کاشان  املاک داشت  که اجاره  می داد و در مقابل گندم  یا محصول دیگر وصول می کرد .  و هم چنین  بخشی از اموالش را برای امور خیریه باقی گذاشت  .  و من سرانجام در سال 1329 در 82 سالگی در  گذشت  .

 نسل دوم  :  حاج سید محمود راجوردی بود  :

حاج محمود نیز در کاشان به دنیا آمد پدرش سید محمد و مادرش فاطمه خانم مرتضوی بود .  سید محمود 2 برادر به نام ای سید حسین و سید احمد و یک خواهد  به نام زهرا داشت  .  در 6 سالگی به مکتب رفت  ولی چیزی نیاموخت  .  چون ار انتخاب مشروط به مدارس جدیدی رفت که تازه  در کاشان  تأسیس شده بود  و توانست خواندن  و نوشتن  بیاموزد  .  در 10 سالگی در مغازه  پدرش کار میکرد و به تدریج  کارهای خرید و فروش مستقل را شروع کرد .  تا 16 سالگی با بسیاری از کارهای بازرگانی در مقیاس کوچک آشنا  شده بود .  سید محمود کوشید  که شیوه تجاری خود را به تدریج تغییر دهد .

 به جای اینکه  مشتری به سراغ  او بیاید خود به سوی آنان میرفت و با این  روش حجم  فروش را چنین برابر رسانید و بر سرعت  گردش سرمایه افزود .  به عنوان مثال یکی از کالاهای تجاری آن  قدک بود که مورد نیاز خیاط ها بود او قدک ها را زیر بغل می گرفت  و به سوی مراکز خرید، نزدیک تک تک خریداران  می رفت  مغازش گرفته و جنس را تحویل می داد و پولش را به تدریج  میگرفت .  در سن 18 سالگی وارد  حزب دموکرات شد  . عضویتش در حزب تا جنگ  چهانی اول ادامه داشت، تجار به دلیل مافیت کارشان در بیشتر موارد با  حکومت های دقت همکاری می کردند  سید محمود نیز از آن جمله  به شمار می آمد  .

 سید محمود  در بازرگانی روشی نو داشت و به مقتضای زمانه  خرید و فروش میکرد  . 

سرمایه را همیشه به جریان  می انداخت ، اگر سود کمی به دست می آورد  در عوض معامله بیشتری انجام می داد .  در پایان  سال 1296 باروری تجارتش بود . او به اسکناس اعتمادی نداشت و  بیشتر پول نقره و سکه  نگه می داشت ، هر یکی از کارهایی که میکرد  خرید از عرضه کننده دست اول بود. به عنوان  مثال در فصل بهار مازندارانی ها گل گاوزبان  به تهران  می  آوردند  سید محمود  آن ها را خریده  و به کاشان  می فرستاد  .

 با کوشش خود توانست  امتیاز عمده خرید و فروش گل گاوزبان  را به دست آورد  .  وی همه معاملات را ثبت می نمود هر جمعه  حساب هفته  گذشته را  از دفتر باطل و بعد به دفتر روزنامه منتقل می کرد  .

 در سال 1298 فعالیت های تجاری را به خارج  از کشور گسترش داد و به  واردات کالا از آلکان  اقدام کرد.  وی ، به دقت  بازار ارز را مورد توجه  قرار داد و بر خلاف انتظارش قسمت خریدش چنان افزایش یافت  که توانست  کالایش را با کششی محل نماید  . در دوره پهلوی اول به شوروی گاو، و گوسفند  ، پشم  و  پوست  مار می نمود  .

 در عوض کالاهایی چون آهن، کاغذ و کبریت وارد  می کند عمده کارهای سید محمود  جنبه  انحصاری داشت  . سید محمود در چندین شرکت  به عنوان بازرس و عضو هیأت  مدیره و سهامدار حضور داشت  . 

در سال 1320 اولین شرکت تجاری خانوادگی را به نام آرین تأسیس کرد. وی از سالهای 1310 به بعد تا  تأسیس سلسله آرین نیز در برخی شرکتهای تمام ایالتی، تنباکو و قند و توتون و ... به عنوان  بازرس و هیئت  مدیره فعال بود.

سید محمود  اگر در حوزه ای با محدودیت  مواجه  شد به کارهای دیگر روی آورد و از رکود فعالیت ها در یک بخش مأیوس نمی شد  .  از سال 1330 لاجوردی ها  وارد  عرضه صنعتی شدند .  پنبه پاک  کنی اولین صفت  بعدها به تولید روغن  نباتی ، نخ و ....  تأسیس بانک  و شرکت های خدمات کامپیوتری می پرداختند  سید محمود  علی رغم نداشتن تحصیلات  عالی در مدیریت ، شیوه های جالبی را در سازمان  و مدیریت  به اجرا  گذاشت  .

 در سال 1341 بنیاد خیریه  لاجوردی را پایه گذاری کرد . 

در سال 1348 اتاق بازرگانی ایران، او را به عنوان بازرگان  نمونه معرفی نمود .

و سازمان  شاهنشاهی و خدمات  اجتماعی او را به  عنوان نیکوکار درجه یک انتخاب نمود .  از نظر موافقیت سید محمود  رمز موفقیتش را در صداقت، پشتکار، اتحاد جمعی، تحرک فوق العاد در انتخاب کالاهای تجاری می دانست  .  تمامی این ویژگی ها موجب تبدیل آن ها به شرکت های بزرگ  و توسعه یافته نشد  .

 نظم، بنیان زندگی او بود علایق مذهبی داشت و این نگرش او با انجام تکالیف روزانه دینی در رفتن  به حج و...  قابل مشاهده بود. سید محمود رغم مصادره اموالش پس از انتخاب نیز در ایران حضور داشت اتاقی در دفتر مرکزی بهشهر داشت و پس از مصادره در سن 86 سالگی در آنجا حاضر شد تا اینکه او را از ورود به آن ممنوع  کردند.

 بعد از ترور احمد پسرش اکثر اعضای خانواده  به خارج کشور رفتند  ولی او مدیران  ماند  تا این که  بر اثر بیماری سرطان  در سال 1363 به خارج  از کشور رفت  و پس از ماه 90 معالجه  در ایالات  ویرجینیای آمریکا در گذشت ، خاستگاه  فعالیت  سید محمود  و پدرش تجارت بود  و به همین  سبب نیز فرزندانش به گسترش فعالیت ها  از تجارت  به صنعت  پرداختند  و در همین  زمینه نیز به  تحصیل مشغول شدند .

 نسل دوم :  اکبر لاجوردی

فرزند سید محمد نیل فروش و بتول خانم مرتضوی در کاشان  متولد شد  فعالیتهای اقتصادی نسل دوم  و سوم  متدوال است یعنی اینکه  هم در فعالیت  های تجاری، واردات و صادرات  و هم در فعالیت های صنتعی مشغول فعالیت بوده اند  .  اکبر لاجوریان در ابتدا برای حمایت برادرش در اتاق بازرگانی شرکت می کرد اما بعد از خروج  سید محمود از فعالیت های صنفی اتاق بازرگانی شرکت می کرد اما بعد از خروج سید محمود  از فعالیت های صنفی اتاق در آن جا فعال تر شد وعضو مؤثر اتاق بازرگانی تهران و رئیس سندیکای نساجی بود.

او در ارتباط با کارهای تجاری خانوادنش چند سال در ژاپن و آمریکا اقامت داشت وی در تأسیس کارخانه ای نساجی سرمایه داری خانوادگی لاجوردی حضوری فعال داشت و از سال های 1350 مدیر عامل کارخانه  محمل کاشان  راوند کاشان  و پلی اکریل بود  . اکبر لاجوردی ها  یکی دیگر از اقداماتش اعطای بورس به دانشجویان  نساجی و صنفی بد که این کار اولین  بار تویط بخش خصوصی صورت گرفت .

 یکی از نمونه های لاجوردیان  در زندگی این بود  که چرا تنها یک دانشگاه برای آموزش رشته نساجی باید وجود  داشته باشد.  هم چنین  این سوال همیشه فکر او را  آزار می دادکه چرا هم  چون  ژاپنی ها  که بازار آسیای جنوب شرقی را تسخیر کردند  ما نتوانیم  بازار خاورمیانه  را در دست داشته باشیم  تا اروپایی ها بگویند این جا  بازار طبیعی ایران است  .

زیرا در ایران ما از مزیت نسبی در تولید پنبه  به واسطه کارگر ارزان و  ... برخوردار بودیم . بنابراین از نظر اکبر لاجوردی عنوان کشورهای در حال رشد واژه درستی نیست. باید گفت کشورهایی که از جهت مدیریت عقب مانده اند و قادر نیستند نیروی انسانی و مواد خام  موجود را به بهترین شکل به کارگیرند لاجوردیان مشکل صنعت نساجی را نداشتن مدیران فهیم  و با تجربه  می دانست هم چنین  اکبر لاجوردیان  عدم وجود استاندارد  برای کالا را  مشکل دیگر تولید  در ایران  می دانست . او معتقد بود که مهندسان  باید کارخانه  و ماشین آلاتش را از آن خود بدانند  و نیز باید روز به روز قیمت کالاهای تولیدی را با افزاش کیفیت قابل صدور کنند  .  اکبر بسیار نواندیش  و پر کار بود  .

وی پس از وقوع آفتاب از ایران  فرار نکرد و برای بازگرداندن  اموال و دارایی ها تلاش بسیاری کرد از جمله  فعالیت های وی این بود  که پس از تکرور احمد  لاجوردی ایران را درک کرد  .

چند نامه اعتراض آمیز در تاریخ  31 شهریور به سازمان حفاظت و توسعه  در جهت انکار وابستگی به رژیم  و مونتاژ بودن کارخانه ماشین  نوشت  . از جمله  فعالیت های وی غلبه فرایند دولتی کردن امور بود تمایلات  سیاسی اکبر لاجوردیان  کم رنگ بود و تنها  ارتباطش با  سیاست  اقدامات او در اتاق بازرگانی و بعد در اتاق بازرگانی و صنایع  و معادن ایران  بود .

در بیشتر مراسم رسمی به عنوان فعال صنفی شرکت می کرد و اکبر تا اواخر تابستان  1359 در ایران  زندگی کرد و پس از آمریکا رفت  و در هوستون  آمریکا  به اقامت  گزید و به فعالیت های اقتصادی را ادامه داد .

نسل چهارم  :  فرزندان  احمد لاجوردی :  حمید و علی

علی لاجوردی متولد  25 فروردین سال 1326 فرزند  احمد لاجوردی است که به همراه  برادرش حمید  که متولد  1327 است  تحصیلات دبیرستان  و دانشگاه را در آمریکا گذراند آن ها  به مدت 5 سال در فعالیت  های اقتصادی حضور داشتند  .  رشته تحصیلی آنان فوق لیسانس مدیریت بازرگانی بود حمید نیز در سال 1971 مدرک لیسانس در علوم اقتصادی، سیاسی دانشگاه خود را از دانشگاه کالیفرنیا گرفت  .  در سال 1352 نیز مدرک M.B.A را از دانشگاه ها وارد  دریافت کرد  .  علی ، نایب رئیس تهران بتول، مدیر عامل نصب زمینه و ...  بود حمید نیز مدیر عامل ایران لایکا خزانه دار در مشاور در آمدی بود .

هر دو آنان  پس از وقوع  انقلاب در ایران  بودند علی و حمید در سال 1357 با شروع  کاهش مداوم  قیمت سهام توسعه صنایع بهشهر اقام به خرید شهام  کردند ، تا سهم  خود را در ایران  شرکت افزایش دهند .  علی سرانجام  ایران را یکسال بعد از انقلاب ترک کرد  و در انگلستان  به فعالیت  اقتصادی را ادامه  داد  . خروج  حمید  نیز منوط به اجازه  وزیران  دولت بازرگان بود .   

حمید لاجوردی پس از خروج  از کشور در آمریکا  در کار بورس و بانکداری فعال بوده بقیه  نسل چهارم با انگیزه  مراجعت به ایران تحصیلات خود را ادامه  دارند  ولی فرصت کار در ایران  را پیدا  نکردند .

2- لاجوردی ها از چه زمینه هایی شروع کردند ؟

از سال 1330 وارد عرصه  صنعتی شدند، پنبه پاک  کنی اولین  صنعتی بود  که وارد آن  شدند  بعدها تولید روغن نباتی، نخ ، پارچه ، قالی ، فلاسک ، کشتی رانی  و خدمات  مالی مانند تأسیس بانک و شرکت های خدمات  کامپیوتری پرداختند .

 1-2- از بازرگانی و تجارت  شورع کردند و در زمنیه صنعت پیشرفت  کردند ،اگر چه بیشتر نوآوری ها در دوره فعالیت  های صنعتی بوده است  اما لاجوردی ها در دوره  فعالیت های تجاری نیز مانند  توسعه صنایع  بهشهر بازرگانی بودند مؤفق که نوآوری های متعددی در کاشان  داشتند .

 سید محمود  لاجوردیان که پدرش سید محمد بود  از نسل دوم است  در نیمه های سلطنت ناصرالدین شاه شروع  به فعالیت نموده  ولی فردی خود ساخته  بود و تقریباً از هیچ شروع  نمود و با شاگردی و جمع آوری سرمایه طی چند سال توانست  محل کسبی برای خود  فراهم نماید، تا به تدریج  بتواند کار تجارتش را گسترش دهد ، این تحول آرام  همگام با  برخی نوآوری ها و ابتکارهای خود باعث رشد فعالیت او و نسل های بعدی شد  .

نسل اول با تضعیف موفقعیت  اقتصادی شهرهای ایران به تهران  روی آوردند  و  حجره ای در تهران گرفت  و به نمایندگی آن را اداره  می نمودند ولی نسل دوم از 16 سالگی به تهران کوچ  نمود  . تجربه طولانی ، سختی کوششی، میانه روی در مصرف ، سرمایه گذاری مداوم ، به جای فعالیت  های سوداگرانه ، بهره گیری از موقعیت های بحران ایران  و  ... انباشت سرمایه ای لازم را برای آنان فراهم نمود  .

 نسل دوم  پویاتر از نسل اول به تجارت پرداخت  سید محمود  بر خلاف پدر در آغاز جوانی به تجارت خارجی روی آورد  و نمایندگی انحصاری فروش چندین  کالا را از کشورهای خارجی گرفت  . 

لاجوردی ها بدون  علاقه ای به کار در سازمان  های دولتی در کنار تجارت  از نسل دوم  و سوم به بعد به صنعت  نیز روی آوردند  . 

آن چه بیشتر به رشد فعالیت  های برمی گشت اگر چه  ممکن است  فعالیت لاجوردی ها چون تأسیس کارخانه ای پنبه پاک کنی بهشهر و  ...  معلول سیاست های جایگزین  واردات  تلقی شود اما حجم  سودآوری آن ها  و نیز فعالیت  آن ها در سایر عرصه ها  مانند صنعت  نساجی، شویندها، روغن نباتی و حتی ساختمان  کم علاوه  بر تأمین  مصرف داخلی به صدور کالا نیز اقدام  کردند نمایانگر صحت انتخاب و خلق نوآوری های متعددی بوده است  .

2-2 فعالیتهای اقتصادی خانواده لاجوردی از اقدامات  حاج سید  محمد نیل فروش دلاجوردیان شروع  شده  سید محمد در آغاز در دکان بزازی به شاگردی می پراخت و تا برادر بزرگش سید علی محمد لاجوردیان در قید حیات  بود ، وی در فعالیت های بازرگانی شریک و همراه بود . در آن موقع نیل از هندوستان به اصفهان آمد و سید محمد این ماده اولیه صنعت قالی باقی و منسوجات  را به رنگرزهای کاشان می فروخت  تخم پیله  را از رشت  به کاشان می بردند . و در میان کشاورزان  بخش می کردند و کلاف ابریشم ، ماده اولیه  صنعتگران فرش بافتی به دست می آمد  . 

مردم کاشان  در آن زمان ، پارچه های ابریشمی، دستمال و مخمل ، کرباسی و قدک می بافتند  سپس آن  را رنگ زده  و به صورت  جامعه و قبا  درست می نمودند .  سید محمد این  کالاهای دستباف را می خرید و در حجره  امین اقدس ( تهران  )  به چوبدارها  ( گوسفتند فروشان  مناطق عشایری )  می فروخت  . 

حجره تهران  را هر دو سال یک برادر اداره  می کردند در سال 1284 هـ ش . بر اثر بیماری و با سید علی محمد، برادر سید محمد  و پسرش سید جلال در گذشتند  به ناچار سید محمد عازم  کاشان شد و کارهای تجاری تهران را به دوستش ابوالقاسم  سپرد  . 

سید محمد لاجوردیان بازرگانی بود که زندگی را از صفر آغاز سید محمد  در روستاهای کاشان از جمله  بزروک  نیز املاکی داشت که اجازه  می داد  و در مقابل گندم  یا محصول دیگر وصول می کرد .  همچنین  در کاشان باغ بزرگی داشت ک در آن انجیر، انگور، انارف سیب ، هلو و گلابی کاشته بود . سید محمد برای آبادانی باغ بسیار زحمت  کشید  .

3- دلایل موفقیت آن ها چه بود ؟

 تاریخ تجارت  و صنعت  در خانواده  لاجوردی نشان می دهد که با حرکت  فعالیت ها از بخش تجارت  به بخش صنعت  - به طور اعم  - و گسترش اندازه  و حجم فعالیت  ها و سرعت گرفتن  ورود فناوری و سرمایه گذاری های سرمایه بر در تولیدات  کارخانه ای -  به طور احض -  به تدریج این مسأله  احساس می شد که برای ادامه و گسترش فعالیت ها باید از مدیران  لایق به هر نحو استفاده شود .

لاجوردی ها وهله ی اول به این  نیاز به صورت استفاده از برخی مدیران  آموزش دیده در بخش صنعت  نفت پاسخ دادند و در وهله ی دوم برنامه استراتژیکی را برای تربیت مدیران طراحی کردند که تأسیس مرکز آموزش مدیریت از آن جمله  است .

مسأله دیگر برای گسترش فعالیت ها و انجام  کار تیمی است  که هم برای افزایش کارایی، لازم و هم انجام آن  بسیار مشکل است این مشکل در فعالیت اقتصادی به گونه ای خاص باید رفع شود  چون  کار تیمی مانند  فعالیت های نظامی در ارتش می تواند بر یک آموزش و تربیت سخت گیرانه و منبصط استوار باشد و از طرفی نمی تاند مانند اصول مذهبی بر سنت و آئین های روحانی تکیه  کند. حتی مانند فعالیتهای دولتی نمی تواند  به تنهایی بر قانون  استوار باشد .  پس در سازمان اقتصادی بخش خصوصی باید کار تیمی به نحوی شکل گیری که با توچه به این  مشکلات  شرکت  و بنگاه  اقتصادی به اهداف خود برسد .  در سرمایه داری خانوادگی لاجوردی این  کار تیمی به بهترین  شکلی با پیوندهای خانوادگی انجام می شد چون  درجه ی اعتماد در بین  اعضای خانواده  بالا بود .

 اگر چه بیشتر نوآوری ها در دوره فعالیت های صنعتی بوده است  اما لاجوردی ها در دوره ی فعالیت  های تجاری نیز مانند  توسعه صنایع  بهشهر بازرگانی موفق بودند که نوآوری های متنوعی در کاشان  داشتند . 

به طور مثال، سید محمد  لاجوردیان، بزرگ خاندان  لاجوردی که در کاشان  به دنیا آمد و مرکز فعالیتش را در همانجا قرار داد  در نیمه های سلطنتی ناصر الدین شاه شروع به فعالیت  نمود .  وی مردی خود ساخته بود که تقریباً از هیچ شروع نمود و با شاگردی و جمع آوری سرمایه طی چند سال توانست  محل کسبی برای خود فراهم  آورد تا به تدریج  بتواند کار تجاری اش را گسترش دهد این تحول آرام همگام  با برخی نوآوری ها  و ابتکارهای خود باعث رشد فعالیت او و نسل های بعدی شد .

با تضعیف ها موقعیت  اقتصادی شهری های ایران اکثر تجار بزرگ  به تهران  روی آورده بودند نسل اول خاندان  لاجوردی حدود  1278 هـ - ش حجره ای در تهران  گرفته و به نمایندگی آن را اداره می نمودند  .

 ولی نسل دوم از شانزده سالگی به تهران  کوچه نمود  .  تجربه طولانی، سخت کوشی، میانه روی در مصرف، سرمایه گذاری مداوم ارشد  سرمایه ثابت  به جای فعالیت های سوداگرانه ، بهره گیری از موقعیت های بحرانی ایران  (  1283 – 1304 هـ ش )  سرمایه گذاری مشترک در عرضه خانوادگی و دوستان  ) ، گسترش بازار محلی به ملی و منطقه  ( یعنی از کاشان  به اصفهان، تهران و حتی کشورهای همجوار )، انباشت سرمایه های لازم  را برای آنان فراهم نمود  .

 آنچه که  نسل دوم این خاندان نیاز داشت فرومندی در فقط و تداوم آن بود  .  نسل دوم  پویاتر از نسل اول به تجارت پرداختند  سید محمود  بر خلاف پور در آغاز جوانی به تجارت خارجی روی آورد  نمایندگی انحصاری فروش چندین  کالا را از کشورهای خارجی گرفت  وجود فعالیتش را نیز محدود  به یک کشور نکرد  .

لاجوردی ها بدون علاقه ای به کار در سازمانهای دولتی در کنار تجارت  از نسل دوم  و سوم  به بعد  به صنعت نیز روی آوردند  اگر چه در آغاز کار سرمایه  های اندکی را مایه ی کار قرار دادند  اما آن به رشد فعالیت شان  انجامید  نوآوری و ابتکار آمیخته  با ریسک  پذیری بالا بود  که به نحوه ی مدیریت فعالیت ها برمی گشت  .  توجه به صنعت  در دهه 1320 هـ ش خود نشانه ی زمان شناسی این گروه بود  پس از کودتای 28 مرداد  1332 و ثبات  نسبی سیاسی و تزریق و منابع ارزی حاصل از نفت چه از طریق تأمین  منابع های بودجه های عمرانی دولت  و واردات  ماشین آلات  خرید  دانش حتی زمینه  بسیار مساعدی برای رشد  سریع بازار داخل، عمران  و آبادی کشور و رشد صنعتی فراهم شده بود .

3-3 اگر چه همچنان که بحث شد  آنها پیش از آن نیز یک بار به فکر تأسیس کارخانه  نساجی بودند  اما درخواست  آنها برای تأمین  ارز مورد  نیاز خرید ماشین آلات مورد مخالفت  انتهاج قرار گرفتی .  اما در دهه ی 1330 بخش صنعتی کشور با برخورداری از معافیت های مالیاتی، حمایت های گمرکی اعتبارات  ارزان و سهل به سرعت  رشد یافتی . 

اگر چه ممکن است  فعالیتهای لاجوردی در دهه 1330 چون تأسیس کارخانه های پنبه پاک کنی بهشهر و مخمل کاشان معلوم  سیاستهای جایگزین  واردات تلقی شود  اما حجم سود آوری آنها و نیز فعالیت آنها در سایر عرضه ها  مانند صنعت  نساجی، شویندها، روغن نباتی، حتی ساخمان ، که علاوه بر تأمین  مصرفی داخلی به صدور کالا نیز اقدام کردند نمایانگر صحت انتخاب و خلق نوآوری های متنوعی بوده است  .

4- تحصیلات  لاجوردی ها در نسل اول چه  بوده است  ؟

 نسل اول و دوم خانواده لاجوردی تنها  تحصیلات ابتدائی را طی کرده بودند اما بعدها با گسترش فعالیت های اقتصادی دوره های عالی مدیریتی را در خارج  از کشور نیز گذراندند  .

 

 

5-نقش لاجوردی ها  در اتاق بازرگانی چه بوده است  ؟

 بررسی تاریخچه  اتاق بازرگانی و صنایع  و معادن ایران -  به عنوان  نهادی که منافع بازرگانان و صاحبان  صنایع بزرگ  و مدرن را در تجارت  و صنعت  نمایندگی می کند  -  و نیز نقش لاجوردهای به عنوان  یکی از خانواده های مطرح سرمایه در آن می تواند به یکی از مهمترین  موانع رشد کارآفرینان  به طور اعم  و نیز یکی از علل رشد سرمایه داری های خانوادگی در ایران  (  یعنی نیاز به اتحاد جمعی به شکل ارتباط خانوادگی که یکی از مبانی اصلی تهیه سرمایه  اجتماعی نیز محسوب می شده است  )  به طور احض پی برد  .

 خانواده  لاجوردی به ویژه از نسل دوم به بعد که اتاق بازرگانی شکل منسجم  تر و قانونی تری پیدا  کرده  بود نقش مؤثری در تحولات  آن پیدا کردند  و حضور آنها  آشکارترند  . در مواردی که نقش خانواده  لاجوردی  کم رنگ  بوده  است بررسی تحولات اتاق تا حد زیادی جایگاه آنها را در میان  کارآفرینان  وقت نشان می دهد  بررسی این  تحولات  به طور غیر مستقیم  به خانواد لاجوردی نیز مربوط بوده است  .

 اولین  اتاق تجاری ایران در 12 مهرماه 1305 در وزارت  بازرگانی در تهران  به ریاست  حاج حسین آقای مهدوی امین الضرب و دبیری میرزا  غلامحسین  کاشف  میرزا  محمد سپهر آغاز به کار کرد اعضای مؤسس اتاق تهران قبلا در خدمت کمیته ویژه  هیأت  مدیره تجار بودند که برای حمایت از کوشش های رضاشاه برای رسیدن  به سلطنت  در روزهای 6 تا 8 آبان ماه 1304 تشکیل شده  بود  .  امین الضرب اولین رئیس اتاق در بین  هال های 1305 تا 1311 بود  و بعد از آن حاج میرزا  حبیب اله امین التجار اصفهانی تنها  سال 1312 رئیس بود .

 در حقیقت  قبل از این دوره تجار دور هم جمع  می شدند  و مسائل خودشان را در میان  می گذاشتند اما  با شروع  دوره پهلوی برگزاری انتخابات  هم شروع نشد .  از بهمن 1306 تا مراد 1308 صورت جلسات  اتاق در ماهنامه  « عصر جدید»  که بعداً نامش راهنمای تجارت  ایران شد ، چاپ می شد .  اتاق براساس پرداخت یک  درصد مالیات  بر درآمد  اعضا به عنوان  حق عضویت  و کمک های داوطلبی و سایر درآمدهای جزئی هزینه های چاپ  و اداری خود را تأمین  مالی می کرد .

 بعد از دو دوره فعالیت  اتاق جلساتی نیز به موازات  اتاق به طور غیر رسمی بین تجار جوان تر برگزار می شد  در اصل این فعالیت ها برای آمادگی در انتخابات اتاق بود  در این جلسات  غیر رسمی ، جوان  ترها مانند حاج سید محمود لاجوردی شرک می کردند  .

در انتخابات  دور دوم جوان ترها پیروز شدند  و نیک پور در دوره  بیست و چهارم  و سید محمود  در رده هفتم  قرار گرفت. نیک پور به سبب احترام  و نفوذی که داشت به ریاست اتاق انتخاب شد.

 نیک پور رئیس اتاق در دهه 1320 فعالیت سیاسی اش را به عنوان عضو مجلس مؤسسان که کار انتقال سلطنت  را از سلسله قاجار به سلسله پهلوی در دستور داشت  شروع کرده بود نیک پور بیشتر ریاست  را دوست  داشت  و کمتر به فکر منافع شخصی اش بود.  البته قاسم لاجوردی علت نارضایتی او را از تأسیس بانک بین المللی ایران و ژاپن که ر سال 1338 لاجوردی ها مؤسس آن بودند  این گونه  نقل می کند  که نیک پور به طور غیر مستقیم پیشتازی بانک  دیگری را  بر بانک  پارس برنمی تابد و این نشان  می دهد که او همیشه  خود را بی رقیب می خواست  .

 با ورود اکبر لاجوردیان  به فعالیت های اتاق می توان گفت  که جایگاه  لاجوردی ها در اتاق پررنگ  می شد  . اکبر که از نسل دوم جانداران لاجوردی به شمارمی آید .  به انتخاب شدن برادرش سید محمود  در اتاق کمک می کرد . 

در این دوره که  در نیمه های دوم  دهه 1320 بود  بعد از رفتن  اکبر به ژاپن  دیگر عضو  خانواده که سید محمود  را در اتاق یاری می کرد قاسم لاجرودی بود  که مربوط به نسلی از خاندان  لاجوردی است  که در صنعت فعالیت  داشت  .  ورود قاسم  به اتاق در سال های پایانی دهه 1320 در ابتدا  منحصر به شرکت  لودر کمیسیون های مالیاتی از طرف اتاق بود .

 در حالی که او در این زمان  تنها به یاری وحمایت سید محمود  پدرش به فعالیت های اتاق نزدیک شده بود  .  در این سال ها رهبری اتاق در دست قدیمی های بازار یعنی سید محمود  لاجوردی، حاج  علی نقی کاشانچی، احمد اخوان ، حسن  کاشانیان، حاج احمد تهرانی و حاج محمد عاصمی بود از همه فعال تر ، محمدرضا  خرازی بود که تا حدی سیاست اتاق را می چرخاند  .

 اتحاد قاسم  لاجوردی و قدرت  اله سیرتی اکبر محلوجی و قاسم هاشمی باعث شد تا قاسم  و سیرتی که از نسل جوان ترهای تجار بودند در سال 1335 به اتاق راه پیدا کنند . قاسم  3 ماه  شیشه در اتاق نماند و به ژاپن  رفت و به جای او رضا حکیم زاده جایگزین  شد بعد از رفتن قاسم  اکبر لاجوردیان  به اتاق آمد  

 در پایان دور چهارم، سید محمود  از فعالیت های اتاق کناره گرفت  .  اکبر لاجوردیان  معتقد است  که  این کناره گیری به این دلیل بوده است  که در سال 1327 و بعد از وارد شدن  احمد ، قاسم  و اکبر کارهای اجرایی را در اختیار آنان  گذاشت  و در همان سال برای مدت 3 ماه به آمریکا  سفر نمود و از احمد  ( که شعبه  نیویورک  را اداره می کرد  )  و خانواده  او دیدن کرد  . اما گراش های تجاری سید محمود  به بازار پایان  و نارضایتی های آنان  نیز در این  کناره گیر باید مورد  بررسی بیشستر قرار گیرد .

 از همین  حاج سید محمود با کناره گیری از کارهای اجرایی، بازنشستگی خود را اعلام  کرد و در سال های بعد بیشتر وقت  خود را در آمریکا  به سرپرستی فرزندش حبیب و نوه هایش علی و حمید اختصاص داد  .

 در 7 دی 1333 مجلس قانونی را تصویب کرد که به وضعیت  اتاق های بازرگانی تأثیر گذاشت . به دنبال آن بلافاصله  انتخابات  اتاق تهران  برگزار شد  . براین اساس در نتیجه گروه قدیمی نیک پور و خرازی دوباره کنترل اتاق را در دست  گرفتند  .  در این ایام  قاسم لاجوردی که بعد از سید محمود  عضو هئیت  رئیسه  اتاق شده بود  به ژاپن  رفت و  تا مدتی خاندان لاجوردی نماینده ای در اتاق نداشت اما بعد از بازگشت اکبر لاجوردیان با پیشنهاد  و حریری کرمانشاهی وی دست به فعالیت های انتخابی زد که بر پایه  جمع کردن  رأی بازرگانی قرار داشت  .

 اما درنیمه راه فعالیت  از دسته بندی های اتاق کنار گذارده شد  در سال 1336 که اکبر لاجوردیان  به اتاق راه یافت  با همکاری اکبر مهلوجی، علی خوئی و محمد خسرو شاهی سعی در شکستن انحصار ریاست کردند  .  در نتیجه  13 نفر که هر کدام در رشته فعالیت  اقتصادی خاصی کارمی کردد .  هیاتی را تشکیل دادند نه که نقش اساسی در اتاق بازرگانی از سال 1336 به بعد بازی کرد  .

برخی از اینها عبارت  بودند از اکبر لاجوریان، جهانگیر نیک پور (  پسر عبدالحسن  نیک پور )  علی اکبر محلوجی، جعفر اخوان، قاسم  هاشمی، علی اصغر پیرزاد، علی خوئی، علی کاشانچی، عنایت بهبهائی ، سلیمان  وهاب زاده، محمد قریشی و علی اکبر خسروشاهی .

 اقامت  قاسم در ژاپن  در حدود  4 سال طور کشید دو سال بعد از بازگشت  قاسم این فکر پیدا شده بود  که در حالی که کشور به سوی صنعتی شدن پیش می رود وجود یک  اتاق صنایع  و معادن  جدای از اتاق بازرگانی که  حمایت از صنایع  را انجام  دهد نیاز است  در حقیقت  در سراسر نیمه دوم  دهه 1330 جعفر شریف امامی وزیر صنایع  پافشاری کردند در سال 1336 الی 1339 و معاونش طاهرضیائی برای تأسیس اتاق صنایع  و معادن پافشاری می کردند .

 در سال 1336 شریف امامی پیش نویس لایحه ای را برای تصویب تشکیل اتاق صنایع و معادن ایران تسیلم مجلس کرد اما با مقاومت  سناتور نیک پور و همپیمانانی  مواجه شدند که از کاهش قدرت اتاق بازرگانی با تأسیس اتاق صنایع  و معادن بیم داشتند  .

 در نهایت  با تلاش های طاهر ضیایی که در کابینه  علم در سال های 1341 تا  1342 وزیر صنایع و معادن  شد در همان مهرماه  1341 مورد تصویب هیأت دولت قرار گرفت  و در همان سال اتاق صنایع و معادن کشور توسط 30 نفر از صاحبان  صنایع و معادن کشور تسکیل شد و شریف امامی به عنوان نخستین رئیس برگزیده شد  .

در میان  هیأت  نمایندگان  اتاق صنایع و معادن صاحبان  صنایع بزرگ  چون قاسم لاجوردی از گروه  صنعتی بهشهر ، حاج محمد تقی برخوردار صاحب پارس الکتریک ، توشیبا  و سیمان کرمان و  ... علی و کاظم  خسرو شاهی مالکین  گروه صنعتی مینو و گروه صنعتی کی بی اس، حاج عبدالله  مقدم مالک  کارخانه های بزرگ  نساجی ، احمد و محمود خیامی صاحبان  گروه صنعتی ایران  ناسیونان  ، بانک صنعتی ایران و بیمه  آسیا، علی و محمود  رضایی صاحبان  گروه صنعتی شهریار و چندین  معدن، رحیم متقی ایروانی صاحب گروه صنعتی ملی بودند  .

 قاسم لاجوردی دوباره عضو هیئت رئیسه  اتاق و یک بار نیز به معاونت  اتاق انتخاب شد اتاق یک رئیس ، یک معادن، یک منشی و یک خزانه دار داشت  .  به گفته  وی قدرت اتاق در کنترل انتخابات  که یکی از ارکان  استقلال اتاق بود، روز به روز کمتر می شد .  علی رغم  آرزوهای تجار و صاحبان  صنایع برای داشتن نهادی مستقل که منافع  آنان را حمایت  کند عوامل متعددی – که  مهمترین  آن دخالت  رو به گسترش دولت بود  -  اجازه نداد این  مسئله  محقق نشود  .

بخش دوم:

6- اقدامات  و ارتباط لاجوردی ها  در تأسیس بانک ها چه بوده است  ؟

 فعالیت  سه نسل سرمایه گذاری ، سرمایه کافی را در اختیار خاندان لاجوردی قرار داده بود .  به ویژه  اینکه  ماهیت سرمایه داری خانوادگی خود دسترس به منابع تأمین  اعتبار بیشتری را فراهم  می کرد.  به علاوه لاجودری ها بعد از دهه 1340 که منابع مالی بیشتری در اقتصاد جریان  پیدا کرد از دو راه  متعارف فرد دیگر نیز به تأمین  منابع طرح های سرمایه گذاری خود دست می زدند  :  تأسیس بانک و صندوق توسعه  سرمایه گذاری ها  . یک تحول مهم در این  دوره ظهور همکاری نزدیک بین سرمایه  های بانکی و سرمایه های صنعتی از طریق تشکیل بانک های تأمین  مالی صنعتی بود .

از آنجایی که یکی از مشکلات  بنگاههای اقتصادی کمبود  نقدینگی است عدم تأمین  آن می توانست به عنوان  قرمز افزایش تولید  محسوب شود  .  در این زمینه دولت نیز نقش مهمی را در شروع  و مهمتر از آن فراهم  آوردن  سرمایه برای برقراری نهادهای مالیه صنعتی بازی کرد  .

 کنترل اعتبارات  بعد از فعالیت های سرمایه گذاری در بخش عمومی مهمترین  اهرم کنترل انباشت  داخلی برای دولت شد  .

 مؤثرترین اقدام  دولت ، بر حسب تأثیر اولیه  بر سرمایه گذاری خصوصی در دهه 1330 اسمشی ، ایجاد صندوق تجدید  ارزیابی ذخایر ارزی در سال 1336 بود ارزیابی مجدد ذخایر ارزی در این سال ، موجب دسترسی قرار گرفتن 1/7 میلیارد  ریال شد  که برای اعطای وام های بلند متد به صنایع  و کشاورزی خصوصی تخصیص داده شد .

2-6 طی دوره  1336- 1338 این صندوق 6/6 میلیارد  ریال اعتبارات  بلند  و میان  دولت و قیمت تثبیتی برای صنایع  خصوصی فراهم کرد  که مطابق تخمین های موجودی بالغ بر 24 درصد سرمایه گذاری ثابت  ناخالص در صنایع  خصوصی بود در مقایسه با 6/7 میلیارد  ریال هزینه   مستقیم  کل برای صنایع برای سازمان برنامه طی کل دوره 7 ساله برنامه دوم 1336- 1341 این  امرنشان دهنده  استفاده قابل ملاحظه  وجوه  دولتی از طریق این  صندوق برای گسترش سرمایه  های خصوصی است  چنین  حمایتی از بخش خصوصی از سودی دولتی سابقه نداشت.

 پس از سال 1338 مدیریت این صندوق به کلی به خود بخش خصوصی واگذار شد  .

 در سراسر سالهای دهه های 1340 و 1350 سیاست کمک های مالی به صنایع  خصوصی به صورتی فراگیر از طریق دو بانک مالی صنعتی قدرتمند به نام بانک دولتی اعتبارات  صنعتی و بانک  خصوصی توسعه صنعتی و معدنی ایران ادامه یافت . بانک اعتبارات  صنعتی در سال 1334 توسط سازمان  برنامه  با هدف فراهم کردن  کمک های مالی بلند  مدت به صنایع  خصوصی تشکیل شد .

پیش از 90% منابع  مالی این بانک دولتی و بقیه ی آن وام های خارجی بود که توسط دولت تضمین شده بود .

تشکیل بانک توسعه صنعتی و معدنی در سال 1338 نقطه  عطفی در توسعه  سرمایه صنعتی در ایران بود  . این بانک  وقتی ایجاد  شد که صنعتی شدن در ایران  وارد مرحله جدیدی از توسعه  می شد، یعنی هنگامی که تولید  کالاهای بادوام  مصرفی مانند یخچال و فریز و کالاهای نیمه ساخته -  که فن آوری جدید  و نسبتاض  پیچیده تری را می طلبید  -  و سرمایه گذاری اولیه وسیع و  عرضه فراوان  وام ارزی بلند مدت، نقش موتور رشد بخش صنعت  را به عهده گرفتند  .

 بانک توسعه  صنعتی و معدنی نقش قاطعی در جنبه های مختلف فرایند بازسای صنعتی بازی کرد.  در این ا رتباط ، کارکردهای این بانک فراتر از یک واسطه گری معمولی بوده  و نقش فعالی در ارتقاء  طرح های سرمایه گذاری جدید بازی کرد  .

وظیفه ی واسطه گر مهمی را بین دولتی ، سرمایه  داخلی و سرمایه  خارجی ایفاء کرد، و در تنظیم  سیاست های صنعتی دولت به شدت مؤثر بود  بنابراین ، سهامداران  خارجی شامل اتحادیه ای متشکل از بیست  شرکت چند  ملیتی امریکایی و اروپایی بود که علاقه ی عمده ی آنان در بانک بیشتر امکانات سرمایه گذاری های آینده بود که بانک برای آنان در توسعه  اقتصاد ایران  باز می کرد تا اینکه  منافع های مالی فوری در میان باشد  . با توجه  به اینکه وام های صنعتی عمدتاً به شرکت های سرمایه  بر اعطای شد این نسبت ها نشان می دهد که  شرکت های بزرگ بخش خصوصی طی دوران  ترقی قیمت نفتی در طول سالهای 7-1973 بسیار زیاد از وام های بانکی بلند مدت استفاده کردند  .

 براین اساس ، این فرضی قابل قبول است که حداقل از نیمه  دهه 1340 بین 60 تا 70% تأمین  مالی سرمایه  گذاری ناخالص شرکت های بزرگ بخش خصوصی توسط بانک های تخصصی تأمین  شدند  .  در این میان  کارخانه های نساجی وابسته به گروه صنعتی بهشهر، به غیر از مخمل کاشان  از سال 1350 شمسی تأسیس شدند  و امکان بهره مندی از تسهیلات  ریالی و ارزی از سوی بانک توسعه  و سرمایه گذاری ایران و بانک توسعه  صنعتی و معدنی برایشان  فراهم گردیده  وامها معمولاً با بهره هشت  درصد بود  و مشکلی در بازپرداخت وامها تا سال 1357 شمسی وجود نداشت .

بانک بین المللی ایران  و ژاپن  اولین بانکی بود که خاندان لاجوردی همراه با تعدادی دیگر از سرمایه داران داخلی و خارجی در سال 1338 تأسیس کردند .  این بانک با مشارکت  ژاپنی ها به میزان  35% سهام تأسیس شد  .

لاجوردی ها نیز  سهام  بانک را در اختیار داشتند  قبل از اینکه  بانک مذکوره  تأسیس شود در اسناد خصوصی خاندان  لاجوردی آخر اسفند 1329 طرح بانکی مشاهده شد که آن  را بانک آرجا نامیده اند  . بانک  حسابی برای وجود دریافتی از شرکا یا دیگران باز نمود تا این  وجوه  را فقط برای کارگشایی از طریق قرضه در مقابل سفته  یا نزول معتدل به شرکت تضامنی و آرین  و جاوید در دفتر شرکا صرف کند  .

 عایدات  به نسبت معدل سرمایه پرداختی به بانک ، نحوه ی مشارکت  خانواده ، پرداختی وام و سود و برخی مسائل دیگر در این طرح  ذکر شده است  ، همچنین  پیش بینی شده است  که قاسم  لاجوردی مدیر بانک خواهد بود  .

 تأسیس این بانک  به طور رسمی تحقق نیافت  و فعالیت صنعتی لاجوردی ها تا سال 1338 به شرکت  مخمل کاشان، شرکت صنعتی بهشهر و شرکت  پنبه  پاکنی که یکی از شرکت  های شرکت  صنعتی بهشهر بود  محدود شد  .

 برای گسترش فعالیت ها ضرورت تأسیس بانک  ملموس تر شد. تأسیس بانک بین المللی ایران  و ژاپن  باعث می شد ، تا اعطای وام ، انجام کارهای بانکی، اعطای اعتبارات ارزی و بسیاری فعالیت های دیگر تسهیل شود بعد از تأسیس بانک بیش از 40 شعبه در ایران باز کرد امور بانکی بیش از 70 شرکت لاجوردی ها به وسیله همین  بانک صورت  می گرفت  . 

در شهرهایی که گروه بهشهر فعال بد شعباتی از بانک نیز در آنجا  افتتاح شده بود علاوه بر این  ، بانک ایران و ژاپن  در سایر شرکت ها سهامدار بود و صاحب 225 هزار سهم  شرکت سرمایه گذاری بانک های ایران بود  .

 سرمایه اولیه ی بانک ایران  و ژاپن 200 میلیون  ریال ولی در سال 1356 سرمایه آن  به  3 میلیارد  ریال افزایش یافت  .  در سال 1357 خاندان  لاجوردی 700 هزار سهم در بانک  داشت علاوه بر اینکه تعدادی از شرکت های گروه نیز سهامدار بانک بودند  .

تنها  بنیاد خیریه  لاجوردی صاحب 217 هزار سهام  بود  . تعداد پرسنل بانک تا آخر سال 1355 به 855 نفر افزاش یافت  بانک توسعه  و سرمایه گذاری در سالهای 1351 -1352 توسط غلامرضا  مقدم راه اندازی شد  . مقدم  که از کار دولتی کناره گرفته بود به تأسیس این بانک اقدام کرد تا اعتبارات  صنعتی میان مدت و بلند مدت  در اختیار صاحبان  صنایع قرار دهد  .

 از خانواده  لاجوردی، حبیب به عنوان  نماینده ، شرکت توسعه صنایع  بهشهر در بین اعضای هیأت  مدیره  از سهامداران آن بود  .  اطلاعات  زیادی از حجم  وام های دریافتی خانواده  لاجوردی از این بانک در اختیار نیست  اما به نظر می رسد که  این بانک نیز مانند سایر بانک های تخصصی اعتبارات  ؟؟؟  از دولت  دریافتی می کرد و براساس بررسی و  ارزیابی طرح های اقتصادی در بخش صنعت در اختیار صاحبان  صنایع  بزرگ  قرار می داد  .

به اعتقاد  مقدم ، کار بانک کمک به مؤسسات  و شرکت ها و کارخانه ها بوده  تا بتوانند  در راه ایجاد  در رفاه  و معیشت  مردم کار کنند  اگر بانک کارمزدی می گرفتی هدف اصلی ایجاد کار بود .

با گسترش بانکها  (  دهه 1340 به بعد ) حجم  خرید سهام  و سرمایه گذاری در بانک ها  از سوی خاندان لاجوردی افزایش یافتی به طوریکه  صنایع  بهشهر در بانک توسعه و سرمایه گذاری ایران  63 هزار سهام  داشت – در بانک  توسعه صنعتی و معدنی ایران نیز سید محمود لاجوردی و همسر و فرزندانش بیش از 48 هزار سهم داشتند  .  همچنین قاسم لاجوردی در بانک داریوش و ادغام  در بانک  ملت  )  بانک پاسارگاد ( مسکن  )  به خرید سهام  اقدام  نمودند  .

 7- در چه زمینه  هایی لاجوردی ها  سرمایه گذاری کردند ؟

 سید محمود ، شرکت  آرین را تأسیس کرد، این  شرکت در حقیق اولین  تجربه سرمایه داری خانوادگی در شکل حقوقی بود  ، شرکت آرین  و واردات  و فروش لوازم خانگی می پرداخت  و شرکت  جاوید  در صادرات پنبه به ژاپن  و اروپا فعال بود  .

سومین  شرکت تجاری لاجوردی ها شرکت تضامنی حاج سید محمود  لاجوردی و شرکا بود بعد از آن  خاندان  لاجوردی در حدود  20 شرکت  تجاری تأسیس و یا به سرمایه گذاری مشترک در آن اقدام نمودند  لاجوردی ها در فعالیت  صنعتی برای تسهیل ورود  مواد اولیه ، ماشین آلات  و فروش فرآورده ها به تجاری وسعت  بخشیدند  .

شرکت سهامی کسری به منظور ترخیص کالاهای وارداتی و صادراتی از گمرک  خرمشهر تأسیس شد . این شرکت کالاهای صادراتی را که احتیاج  به انبار داشتند  در خرمشهر انبار و  بعد صادر کرد  .  در سال 1330 شرکت سهامی پنبه پاک  کنی بهشهر تأسیس شد  همین سال آغاز فعالیت  صنعتی خاندان  لاجوردی است .  همکاری سید محمود  تنها محدود  به شراکت  با خانوده اش نبود سید محمود  با حاج کاشانچی تقریباً  در کلیه معاملات  با روس ها براساس نصف به نصف شراکت داشتند  لاجوردی مؤسس و سهامدار دوازده  شرکت  در حوزه روغن  نباتی و پنبه پاک کنی ، روغن  کششی و تجاری بودن  آنان  در آغاز پنبه  صادر می کردند  بعد نیازمند  کارخانه هایی بودند  که دانه پنبحه  را جدا نماید  . لذا کارخانه  های بهشهر به همین منظور تأسیس شد  .

 سرانجام در سال 1336 روغن  نباتی به نام  گلناز وارد بازر گردید .

 هم چنین  تعدادی از کارآموزان  سایر کشورها بخشی از دوره های عملی خود را  در کارخانه  بهشهر می گذارندند  آنان پس از طی این دوره ها قادر بودند یک قسمت تولیدی را از لحاظ ضایعات  و کنترل کیفیت کالا  ، به خوبی را اداره نمایند در واقع  آن ها شرکت  بهشهر را برای روغن  کششی تأسیس کردند و بتدریج  به کشت انواع  دانه های روغنی پرداختند  .

 یکی از فعالیت  های اقماری لاجوردی ها تأسیس صنعت بسته بندی بوده  آن ها  3 شرکت  در حوزه ی بسته بندی تشکیل دارند  .  شرکت علاوه بر تأمین  لوازم بسته  بندی گروه  بهشهر تولیدات خود را به سایر کشور ها فروخت  ، شرکت  بسته بندی یکی از 3 شرکت خاندان لاجوردی بود  .  که در بورس پذیرفته  شد  توسعه صنایع  بهشهر و مخمل کاشان  نیز در بورس پذیرفته  شده بودند  .

 صنایع بسته بندی در سال 1354 مؤفق شد دومین  شرکت  تولیدی خود را در شهر تأسیس کند یکی از عرصه هایی که نقش مهمی در اقتصاد ایران داشته است  و خانواده لاجوردی نیز در آن  فعال بودند معاملات پنبه  است  . خاندان  لاجوردی به تأسیس سرمایه گذاری شرکت در حوزه  پنبه  اقدام نمودند  .

 نخست شرکتی را به امر صادرات پنبه  اختصاصی دادند  اما تجارت  پنبه  را در عرصه  داخلی دو شکرت  پنبه پاک کنی و یک شرکت  ترویج کشت  پنبه  دنبال کرد  هم چنین خانواده لاجوردی در شرکت سهامی پنبه پاک کنی جین گرگان و شرکت  محمدی گنبد که توسط عابدیان و محموی تأسیس شده بود سرمایه گذاری کردند  .

 خاندان  لاجوردی نخستین شرکت را در حوزه  مواد شوینده تأسیس کردند  اما در سه  شرکت دیگر نیز چون  البا شیمی ، آکام شیمی و ریلی اکریل سرمایه گذای کردند .  یکی از این شرکت ها پاکسان بود که در سال 1342 توسط خاندان  لاجوردی تأسیس شد  .

 شرکت پاکسان  محصولاتی چون ، پودر ، صابون  و مایع ظرفشویی تولید می کرد  .  هم چنین  لاجوردی ها در شرکت  تهران کمیکال که سال 1347 توسط مهندسی اساطوریان  برای تهیه  سولفات  دو سدیم تأسیس شده بود  سرمایه گذاری کردند  .

 در اطراف کهریزک معدنی خریدند  و اقوام به نصب ماشین آلات شرکت سعی کرد  تنها به تبدیل خاک و کلوخه معدنی به سولفات  سدیم  قناعت  نکند بلکه  با نصف ماشین آۀات  به تولید نمک  گلابور نیز بپردازد .

 لاجوردی ها  از آغاز در صنعت نساجی به طور غیر مستقیم فعال بودند  علاوه بر این به تجارت پیله  و ابریشم  می پرداخت  به این  نحو که تخم پیله  را ا ز دشت  به کاشان می برد و میان  دهقانان پخش می کرد تا از آن ابریشم  برسند  . 

لاجوردی ها هم چنین  در حوزه پخش بافته ها ، پخش رنگ های نساجی، واردات  و صادرات  پارچه  در طول 18 ماه اقدام  به تأسیس  چندین  شرکت کردند  .

 اشتغال زایی جزء  غیر قابل تفکیک  نوآوری و استفاده  از فرصت ها در خانواده لاجوردی بود لاجوردها برای ورود  به فناوری در صنعت  نساجی به کشور خاصی متکی نبودند  .  ماشین آلات  از ژاپن  و انگلیس وارد  می شود و تنها  در شرکت  پلی اکریل اقوام  به سرمایه گذای خارجی کردند .  یکی از شرکت های مورد نیاز در مجموعه  شرکت های اقماری لاجوردی ها  وجود  شرکت های حمل و نقل بود بنابراین آن ها  در سال 1350 اقدام به تأسیس شرکت کشتیرانی پرس تانکر به کمک دو شرکت  روغن  نباتی بهشهر و پارس کردند  .

لاجوردی ها سرانجام شرکت هایی در بخش خدمات مانند شرکت  های بیمه تکمیل کردند  .

 از دیگر عرصه های سرمایه گذاری لاجوردی ها  سرمایه گذاری در شرکت تبلیغاتی آمیکو بود  .

تأسیس شرکت کامپیوتری نیز یکی از شاخص هایی است که می توان نوآو.ری لاجوردی ها را دربهره مندی از فن  آوری های نوین  مشاهده کرد  در سال 1348 بخش مستقل کامپیوتری را در گروه  بهشهر راه انداختند یکی از عمومی ترین شیوه های سرمایه گذاری توسط سرمایه داری خانوادگی لاجوردی خرید سهام  شرکت های دیگر بود  . 

یکی از اعضای خانواده لاجوردی شکرت های خاص خانوادگی خود را تأسیس نمودند شرکت هایی که عموماً  با سرمایه  اندک شکل گرفت  از سال 1340 به بعد شرکت های با مشارکت  دولت و تعدادی از سرمایه داران شکل گرفت  . 

شرکت  کشتیرانی ملی آریا  نمونه ای از آن است  آنان  هم چنین  در تأسیس بعضی از شرکت ها تعدادی از بانک ها  و بیمه های دولتی و خصوصی مشارکت داشتند  .

 لاجوردی ها در بخش ساختمان ، خرید و فروش نیز به فعالیت  پرداختند  هم چنین  در زمینه خرید  و فروش سهام ، اموال و اجاره مالک  لاجوردی ها  شرکتی به نام  نوزستان تأسیس کردند ، هم چنین  شرکتی به نام  امیر آباد تأسیس کردند  که در بخش ساختمان فعالیت می کرد  . و هم چنین  شرکت سیمان  غرب را تأسیس نمودند  .

8- فعالیت های اجتماعی لاجوردی چه بوده است  ؟

 خاندان  لاجوردی نیز مانند بیشتر انسانهایی خیر اقدامات مختلف خیریه شخصی را در طول زندگی خود  انجام دادند. نسل اول خاندان لاجودری یعنی سید محمد لاجوردیان بخشی از اموال خود را به کارهای خیریه اختصاص داد.

همچنین از مهمترین و اساسیترین کارهای خیریه ای نسل دوم آن ، تأسیس مؤسسه خیریه بنیاد لاجوردی توسط سید محمد لاجوردی در سن 67 سالگی است  قبل از آن نیز وی به صورت فردی به کارهای خیریه اقدام می کرد  .

او از طریق یکمی از خدمتکارانش صدها حواله ی زغال درزمستانها به نیازمندان  می داد  .  اما این بار کارها بیشتر سازمان یافته صورت گرفتی در مؤسسه  ، فرزندان  و بردارش اکبر لاجوردیان  نیز حضور داشتند ولی چهره ی شاخص این  مؤسسه ، سید محمود لاجوردی بود  .  در آن در واقع  حبیب 24 ساله ، اکبر لاجوردیان  39 ساله و احمد و قام  40 ساله بودند  . 

از آنجائیکه  جوانان کمتر کنش های سنتی از این  است را انجام می دهند می توان  گفت که انگیزه ی قوی سید محمود باعث تأسیس مؤسسه شد  .

سید محمود لاجوردی در همه ی صحنه های خیریه حضور دارد اما کمتر نشانی از سایر مؤسسات بود .  با اینکه  قاسم لاجوردی تا سال 1347 مدیر عامل مؤسسه  بود ، بنیاد  کتابخانه مؤسسه  مطالعات  مدیریتی 22 میلیون  ریال و به احداث میدان آزادی الهیه  (  سابق )   11 میلیون  ریال اهدا کرد  .  در حقیقت  کمک های شرکت ربطی به سرمایه  ی بشمار ( یک میلیون  ریال ) نداشت  .  آن طور که احمد لاجوردی می گوید  :  بین خانواده  موافقت شده بود  که مبلغ 15% از سود سهام خانواده لاجوردی و لاجوریان  به بنیاد  لاجوردی انتقال داده شود، تا امکان اجرای برنامه های خیریه خود را داشته  باشد  به  بنیاد  لاجوردی در دهها  شرکت گروه سهامدار بود  .

 شرکت های وابسته به گروه بخشی از سود سهام خود را به بنیاد خیریه  واگذار کرده بودند  .  سود سهام  ( تا زمان سوددهی شرکت  )  تداوم داشت ، به همین دلیل مؤسسه  قادر بود همچنان به فعالیت خود ادامه دهد  .  فعالیت های خیریه لاجوردی تنوع داشت  . گر چه در مرکز فعالیت هایش مدرسه سازی قرار داشت ، توجه به عرضه نوین  مثل اعطای وام شرافتی، بورس تحصیل به دانشجویان  ، تأسیس خوابگاه  برای دانشجویان  کاشانی در امیر آباد  محل خوابگاه دانشجویان  دانشگاه تهران ، باشگاه  ورزشی و کمک به  زندانیان حائز اهمیت است  .

 کمک او حتی بخش های مذهبی جامعه مثل دادن ارز مورد نیاز برای خرید تشکیلات  اطاق قلبی بیمارستان  آیت ا... گلپایگانی قم در حخدود  94 هزار فرانداسیوئس ، کمک به مجله  الفکرالاسلامی و ساخت مسجد  را شامل می گشت  .

تفکر مدرن لاجوردی در زمینه ی خیریه، او را برجسته تر از سایر سرمایه داران نشان می دهد؛ توجه به مشکلاتی که وقف هایی از فوق اهداء کننده دچارآن می شد و به خاطرکارآیی دچار زیان می گردید.لاجوردی از طریق سهام و اختصاص سودآن به کارهای عام المنفعه تاحد زیادی توانست از کارآیی و عدم تداوم کارهای خیریه جلوگیری نماید  .

 پیوند بنیاد خیریه  با سیاست  حائز اهمیت است  این مساله  از طریق توقع  سیاستمداران از سرمایه داران فراهم می گشت  در دوره ی پهلوی دوم ، دهها مؤسسه  عام المنفعه از سوی خانواده شاه برای کمک به افراد نیازمند شکل گرفتی . آنان برای انجام بخشی از فعالیت های خود از سرمایه داران درخواستهای سازمان  شاهنشاهی خدمات اجتماعی، بنیاد فرهنگی ملکه پهلوی و جمعیت  حمایت از کودکان  بی سرپرست خریده دیبا ، بنیاد فرهنگی ملکه پهلوی و جمیعت حمایت از کودکان  بی سرپرست  خریده دیبا ، غیر واقعی به نظر می رسد  .  بخش زیادی از ارتباط خاندان لاجوردی و خصوصاً سید محمود  با نظام سیاسی و دربار از طریق همین مؤسسه  بوده است  . 

این ارتباط به سودهی و بوده است  برای لاجوردی به عنوان فردی که با مراکز قدرت سیاسی در ارتباط بود  و می توانست در مواقع  لزوم  از آن ارتباط بهره ببرد، این رابطه  مهم بود ( گرچه مفهمومی سوء استفاده از نوع رابطه  نیست  )  ثانیاً نیازهای روحی شخصی با گرفتن انواع مدال ها ، تقدیرها  تأمین می گردد  .

 همچنین  سازمانهای عام المنفعه  پهلوی نیز می توانستند  بخشی از خدمات اجتماعی خود را از طریق سرمایه داران به انجام برسانند  آنان از طریق مؤسسات  صنعتی خود نیز در کارهای خیر مشارکت  داشتند  .

 در سال 1348 چک دو میلیون ریالی کمک به سیل زدگان  جنوب اسدا...  اعلام وزیر دربار داده شد تا به وسیله ی بنگاه خیریه فرح پهلوی به مصرف برسد  . 

لاجوردی ها در امور خدمات  مذهبی مانند مسافرت زائران  بیت ا...  احرام  به حج در پی تهیه و  تنظیم  برنامه  و تأسیس شرکت بودند  که امور مانند تهیه گذرنامه  برای زوار را نیز در برخی گرفتی قرار بر این بود بخشی از منافع  شرکت صرف امور عام المنفعه  چون  ساختی بیمارستان  ، مدرسه  و غیره شود  .

9- نتیجه  مصادره اموال لاجوردی ها چه بود  ؟ 

در تیرماه  1358 تمام سهام و دارایی های اموال 52 صاحبان  صنایع  بزرگ توسط شورای انقلاب مصادره گردیده در آن ایام بخشی از افراد خانواده لاجوردی -  سید محمود، احمد، اکبر ، علی و حمید -  هنوز، در ایران بودند  . 

اکبر لاجوردیان  ، حاج تقی برخوردار ، مهندس رستگار، بفکدار پور و دکتر مؤتمنی با کمک دکتر بنی جمالی که با مهندس مهدی بازرگان ، نخست وزیر دولت  موقت  از زمان تحصیل در دانشکده  فنی آشنایی داشت ، در مورد مسأله ملی کردن  کارخانه  ملاقات  کردند  .

 قبل از ان ، ابتدا  با دکتر یدا...  سحابی مشاور مخست وزیر جلسه ای برگزار شد  .  در این جلسه  ابتدا اکبر لاجوردیان  و کتر نبی مجالی در مورد دلیل ملی شدن کارخانه ها گفتگو کردند  .  به گفته ی اکبر لاجوردیان ، پاسخ  دکتر سحابی این بود  : حق با شماست  در انقلاب چوب ترو خشک  با هم می سوزند  .

 نتیجه ملاقات این بود که جلسه دیگری نیز با نخست وزیر برگزار شود  . از میان  این 52 نفر تنها اکبر لاجوردیان ، و تنی چند در آن جلسه  شرکت کردند  .

 در این جلسه  هر یک  از صاحبان  صنایع گزارشی از فعالیت های خود ارائه  کردند  .  نتیجه جلسه  این شد که از سوی هیأت  دولت تصویب نامه ای به شورای انقلاب ارسال شد تا هیأتی از طرف دولتی موضوع را رسیدگی کند  .

هر یک از حاضران  جلسه از جمله اکبر لاجوردیان  و سید محمد  لاجوردی اعتراض خود را مکتوب کردند  .  اما بعد از آن هرگز هیأتی تشکیل نشد و براساس بند ب ماده  4 آیین نامه قانون  حفاظت  و توسعه صنایع  ایران هیچ  دادگاهی نیز تشکیل نشد  .

یکی دیگر از پیشنهادات مربوط به اکبری جوردیان  و سید محمود لاجوردی بود  آناها  از طریق رضا صدر وزیر و حتی بازرگانی پیشنهاد کردند که چون برای تأسیس و رشد صنایع  مربوط به لاجوردی ها  زحمات  زیادی کشیده شده است  90% سهام به بنیاد لاجوردی منتقل شود  و هرگونه که دولت  صلاح  براند هزینه شود و تنها  ده درصد  در اختیار مدیران  و کارمندان گذارده  شود این  پیشنهاد مورد تصویب شورای انقلاب قرار نگرفت  .

 سرمایه داری خانوادگی لاجوردی و بسیاری دیگر بدون اینکه وارد مرحله  توسعه  فعالیت ها شوند  و جای خود  را به طور کامل به سرمایه داری مدیریتی دهند  به نحوی که نقش مدیران  برجسته تر از بنیان گذاران  شود از صحنه  اقتصاد و اجتماع ایران، محو شدند  .

 به عبارت دیگر ، این خانواده های سرمایه  داری به جای اینکه در فرآیند  رشد سرمایه داری و ظهور شرکت های بسیار بزرگ با مدیران  حرفه ا ی پر نفوذ  جابه جا شوند و منافع  شرکت به منافع  خانواده  مؤسس ترجیح  داده شود  دولت بار دیگر به میان آمد و به کمک نهدهای موازی به کنترل سرمایه ها پرداختی و نظارت  مدیریت دولتی قرار گرفت  .

 با وجود  تصمیها قانون  بر مصادره اموال هیچ  مکانیزمی برای آن روشن نشد، چون دولت  فاقد یک سیستم اطلاعاتی متمرکز بود  همین امر عدم توانایی دولت  در تمرکز اطلاعات از بازار و نیروهای بازار نشان  می داد که در سالهای بعد به سیاست های بازگشت  به کنترل بخش خصصوصی منجر شد اما  دیگر خانواده های سرمایه دار دوره پهلوی از آن  غایب بودند  بنابراین  از اموال صادره شدگان  حتی 18 سال بعد به  تصرف بنیاد مستضعفان  در آمد  . 

مصوبه  شورای انقلاب در مورد مصادره ها تنها کارخانه ها را بر می گرفت ولی پس از آن نهادهای انقلابی همه اموال آنان  راحتی نامه های خصوصی و عکس ها را  جمع آوری و نگهداری کردند  .  مصادره ها شامل زمین ، خانه ، حساب بانکی، اموال منزل، همه ی دارایی های منقول و غیر منقول شد  .

 ارزش سهام  16 نفر از خاندان لاجوردی بالغ  بر 742 میلیون تومان می گردید با احتساب سهام موجود همسران و تعدادی از فرزندان  لاجوردی و لاجوردیان  ارزش سهام  های مصادره شده در حدود  800 میلیون  تومان بود  .

 همچنین  ارزیابی املاک  و سایر دارایی که حجم وسیعی از حوزه های متنوع  را در برمی گرفتی امکان  پذیر نبود ثروتی که حاصل 100 سال تلاش در طی چهار نسل بود در اختیار حکومتی قرار گرفت  و بار دیگر سرمایه داری خانوادگی کارد آفرین  دیگری از صحنه  کنار گذاشته شد .  سید محمود لاجوردی تا  17 بهمن  1390 در حالیکه  86 سال از عمرش می گذشت  در دفتر کارش در صنایع  بهشهر محل فعلی وزارت  آموزش و پرورش حاضر می شد ، اما به دستور قائم مقام سازمان  صنایع ملی مجبور به ترک آنجا شد  .

 دادگاه  انقلاب در تیرماه  1363 و  27/8/1369 احکام تعدادی از اعضای خاندان لاجوردی را صادر نمود  .  برخی از موارد اتهامی عبارت بود از ، سرمایه دار وابسته به رژیم پهلوی، ارتباط با عبدالرضا  پهلوی و هویدا  .

بنابراین  مشمول حکم حکومتی امام گردیدند . صدور این  احکام نیازی به تأیید  دادگاه عالی نداشت . اکبر لاجوردیان  و محمد مهدی طالبی به اتهام غارت  بیت المال ، خروج ارز، وابستگی به رژیم و ارتباط با مقامات  دولتی چون  جمشید  آموزگار و استفاده از منابع  صهیونیست در شرکت شروع  کشت  پنبه  متهم و محکوم شدند  .

 از نظر دادگاه براساس محتویات  پرونده سوء  استفاده شخصی آنان  محرز نگردید همچنین به خاطر عدم پرداخت وجوه شرعیه  مشمول حکم حکومتی امام  گردیدند  .  در نتیجه  دو پنجم اموال لاجوردیان  و اقاربش به عنوان  خمس و  بقیه به عنوان  اموال غائب در اختیار وی فقیه  قرار گرفتی تا به  مصرف شرعیه برسد  .

طالبی " داماد لاجوردی " به اتهام ارتباط با رژیم و نداشتن ثروت و فراری بودن ، دارایی اش  مشمول اموال غائب گردید .آنان تنها مشمول حکم حکومتی گردیدند که نیاز به تحقیق درباره جرایم اتهامی و احکام کلی نبود آنچه  در حکم دادگاه به عنوان دلیل بیان شده است و آنان را به همکاری با رژیم شاه محکوم کرده اند در حقیقت نتیجه ی کارکرد گروههای اجتماعی در نظام سیاسی استبدادی است به این محور که افراد و گروههای در برابر قدرت شاه، مجبور به   سکوت  و سازش بودند .

استبداد تمام جریان های مختلف وجود داشته است  کسانی که می خواستند در غالب نظام موجود  فعالیت  نمایند چاره ای جز ارتباط از طریق همین  نهادهای نظام استبدادی برایشان نبود  اینکه  چه نوع  ارتباطی در جامعه  استبدادی جرم  تلقی شود نیازمند دقت حقوقی است متن میثاق نامه ی تجار نسبت به شاه در سال 1344 نمونه ای از ناتوانی همه طبقات  در برابر است  .

قاسم لاجوردی و اکبر لاجوردیان که از مؤسسات اتحادیه  صنایع ، اتاق بازرگانی و صنایع  و معادن  بودند ضرورتاً  ارتباط ببا نهادهای نظامی را در سطح  عالی داشتند .

لاجوردی از طریق خرید سهام  و اختصاص سود آن  به کارهای عام المنفعه  تا حد زیادی توانست از ناکارآیی و عدم  تداوم  کارهای خیریه جلوگیری نماید  پیوند  بنیاد خیریه  با سیاست حائز اهمیت است . 

در دوره پهلوی دوم ، ده ها مؤسسه عام المنفعه از سوی خانواده شاه برای کمک  به افراد نیازمند شکل گرفت  آنان برای انجام  بخشی از فعالیت های خود از سرمایه داران درخواست  کمک می نمودند  بنیاد فرهنگی ملکه پهلوی و جمیعت  حمایت  از کودکان  بی سرپرست بخش زیادی از ارتباط خانواده  لاجوردی با نظام سیاسی بوده است  .

 تجارت و صنعت  جولانگاه  آنان  بود و علی رغم ثروت کانی برای داشتن یک زندگی تجملی و مصرف گرایانه ، آلودگی به هیچ نوع  اعتیاد نداشتند آنان سهام شرکت های خود را به  خاندان  پهلوی واگذار نکردند  و مانند برخی از سرمایه داران درکارهای اقتصادی شرکت نداشتند . لاجوردی ها در امور خدمات  مذهبی مانند  مسافرت زائران  بیت احرام  به حج در تهیه و تنظیم  برنامه و تأسیس شرکت بودند که اموری مانند تهیه گذرنامه برای زوار را نیز در برمی گرفت  قرار بر این است  بخشی از منافع  شرکت صرف امور عام المنفعه چون  ساخت بیمارستان مسجد، و  ...شود  . 

10- روابط کارگری و کارفرمایی در صنایع  لاجوردی ها چه بوده است  ؟

 یکی از تحولات  مربوط به دوره بعد از دهه  1340 مربوط به مسائل کارگری است  .

 سیاست گذاری اقتصادی این دهه سهیم شدن  کارگزاران در سود کارخانه  ها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت و در عمل این  سهیم شدن  تبدیل شدن  پرداخت  1 ماه  حقوق اضافی به کارگر .

 در حقیقت  این دولت بود  که بار تظنیم  بازار کار را در نبود  اتحادیه  های کارگری کارفرمائی مستقل برعهده گرفت  به طور مثال :  ساعات کار محدود به  8 ساعت  کار روزانه شد  حقوق کار زن و مرد در شرایط یکسان برابر اعلام شد ، حق فسخ قراردادهای مد معین با انجام  کار معین  را هیچ یک  از طرفین  به  تنهایی نداشتند و  ... 

بعضی از سیاست های کارگری حکومت، هم چون  سهم نمودن  کارگران  در سود کارخانه ها و تشکیل اتحادیه  ها  اقداماتی پرلیستی بوند  که بیشتر با دلیل سیاستی یا تحت فشار سیاسی انجام می شد  .

 سیاست کنترل قیمت  ها باعث شد  که بسیاری از مغازه داران  و بازرگان را به جرم  سودجویی توقیف کردند و عدهای جدای وطن نمودند  و بعضی را در داخل نفی بلد کردند .

 اما به هر حال اقدامات مردم گرایانه  شاه منجر به  گذراندن  قوانین به نفع  کارگران  و اجرای نیم بند  آن می شد که در زمینه مسائل کارگری مشکلاتی برای صاحبان  صنایع  پدید آورد  .

 با این حال لاجوردی ها  در گروه صنعتی بهشهر سیاست کارگری حتی را دنبال می کردند  بر طبق این سیاست ها اجازه  تأسیس تشکیلات  کارگری چون سندیکا ، انواع تعاونی های مصرف اعتبار و مسکن  در حد قوانین جاری حکومت در شرکت های تولیدی گروه بهشهر و منحل شد .

اگر چه می توان اجرای این سیاست  را در اثر سیاست های کلی کارگری دولت  در مقابل کارگران دانست  چون  بنیانگذاران  سندیکا بایستی از نظر امنیتی قابل قبول باشند  .

 سندیکاها  و تعاونی ها در چارچوب صنفی فعالیت  می کردند  با اینکه اعتصاباتی در شرکت های گروه  بهشهر روی داد اما هیچ گاه نیروهای نظامی برای سرکوب آن  مداخله  نکردند  .

 سندیکای کارگران  بهشهر 17 تقاضا مطرح  کرد که مثلا  عبارتند از :

تأسیس بیمارستان  ، اجرای شرایط مساوی بین  کارگران و  ... سیاست  لاجوردی ها  در برخورد  با کارگران  فراهم کردن امکانات بیشتر براساس قوانین موجود  کار در بعضی زمینه  ها بود  به طور مثال : قبل از اینکمه  بیمه درمان  کارگران  مطرح شود  آنان  در قرادادی که با برخی از بیمارستان های تهران  امضا کردند به پرسنل خود خدمات با کیفیت درمانی را ارائه می کردند  .

 هم چنین  تهیه امکانات غذاخوری ، اردوگاه  تفریحی، و سرویس رفت و  آمد  بخشی هایی از اقدامات رفاهی آنان  بود .

  


عکس العمل های شاه به گزارش های اقتصادی در سال 1975 چه بود؟
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

گردآوری: فاطمه تقوی 

در حدود سال 1975 که بعد از اجرای برنامه های عمرانی جدید و بالا رفتن هزینه های دولت که تورم زیاد شده بود و تب اقتصادی کشور را گرفته بود و هر روز مسأله ای خودش را ظاهر می کرد من از طرف بانک مرکزی  بنا به مسؤایتی که در شورای اقتصاد داشته در شورای عالی اقتصاد و عضو آنجا بودم گزارشی تهیه کردم واین را در شورای مقدماتی اقتصاد مطرح کردم که مسائل اقتصادی کشور از چه قرار هستند و چه راه حل هایی برای حل این مسایل وجود دارد.به طور کلی در چند جمله می توانم این پیشنهادات را بگویم که مطالعاتی که ما کرده بودیم به این نتیجه ریسده بودیم که منشأ این گرفتاری ها از بخش دولتی است از هزینه های بسیار زیادی که به وسیله بخش دولتی می شود و تورم را تشدید می کند به وجود می آید و فشاری که دولت به بخش خصوصی آورده و بازاریان و کارخانجات و غیره که قیمت های خودشان را پایین نگه دارند و سوء استفاده نکنند این سیاست به هیچ وجه نمی تواند عملی بشود تا موقعی که تورم در اقتصاد کشور وجود دارد و تعادلی بین عرضه و تقاضا وجود ندارد. در این پیشنهادات ما نظرمان این بود که تعدیلاتی در بودجه کشور لازم است و در عین حال هم بانک مرکزی به سیاست های خودش راجع به تحدید اعتبارات به بخش خصوصی این را ادامه بدهد و چندین پیشنهاد دیگری. وقتی که این گزارش مطرح شد آقای نخست وزیر وقت امیر عباس هویدا گفتند که : بله ما در گذشته هم از این حرف ها زیاد شنیدیم که اقتصاد در حال پیشرفت سریع است و با هزینه های زیاد دولت این گرفتاری ها و تورم و غیره ایجاد می شود و این گرفتاری ها از آنجا به وجود آمده . با توجه به تجاربی که در گذشته ما داشتیم به نظر میرسد که این هم یک alarm ی ( هشداری ) است مثل گذشته داده می شود و نتیجه ای که ما خواهیم گرفت اگر چنانچه صبور باشیم این ها می گذرد و با این سیاستی هم که دولت دارد مسایل حل خواهد شد .

وقتی که من ( یگانه ) جواب نامساعدشان را شنیدم بلافاصله به ایشان گفتم که جناب نخست وزیر این وظیفه ی من به عنوان یک عضو از این شورا بود که این مسایل را در حضورتان مطرح بکنم حالا مسؤلیت با خود شماست .نخست وریر گفتند : این پیشنهادات را باید ببریم پیش شاهنشاه در حضورشان مطرح کنیم .با حضور نخست وزیر و چند نفر دیگر پیش شاه که رفتیم و مسأله را مطرح کردیم شاهنشاه به طور کلی تجزیه و تحلیل های ما را قبول داشتند و در عین حال پیشنهاداتی که داده بودیم تا اقداماتی که بانک مرکزی می توانست انجام بدهد در جهت بهبود اوضاع آنها را هم تأیید فرمودند که این ها را بانک مرکزی انجام بدهد ولی این اقدامات کافی نبود .می بایستی وزارت دارایی ، سازمان برنامه و دستگاه های دیگر اقتصادی کشور هم کارهایی انجام بدهند و شاهنشاه این تصمیم خودشان را هم چند بار در نطق های خودشان اعلام کردند که « بله تصمیم ما بر این است که این کارشناسان برجسته ما اقتصاد دان های برجسته ی ما این حساب ها را کردند ولی ما بایستی سعی بکنیم که این تورم صددر صد از بین برود .»

2-دلیل قرارداد 1975 الجزیره چه بود ؟

راچع به توافق الجزیره پس از این که قیمت نفت بالا رفت و اوپکی ها خیلی مورد فشارهای بین المللی و کشورهای بزرگ قرار گرفتند برای مقابله با این کشوری که دارای عقایدی در این زمینه به صورت اصولی بود که چه طور می شود در مقابل کشورهایی که فشار می آورند کشورهایی بزرگ و این ها مقابله کرد الجزیره بود .بومدین این را در  چهارچوب مسأله نفت و در چهارچوب مسایل جهانی راجع به آن فکر می کرد که یک نظام جدیدی در دنیا لازم است که نظام قدیم اقتصادی از بین رود و نظام جدیدی به وجود بیاید که صادر کنندکان مواد اولیه به قیمت مناسبی بتوانند کالاهای خودشان را بفروشند این کشورها دسترسی به تکنولوژی و غیره داشته باشند دسترسی به بازارهای کشورهای توسعه یافته داشت باشند و از این قبیل مسایل.Summit Meetingی که در الجزیره به وجود آمد برای مقابله با این افکار عمومی جهانی و برای حل مسایل بین المللی بود که بالاخره اقداماتی هم که این کشورها کردند یک گرفتاری هایی به وجود آورده پس بنابراین ما چه طور می توانیم مقابله بکنیم ؟ به طور کلی می شود گفت منظور ملاقات هایی بود و یا این که Summit Meeting  ی بود که سران کشورها در آن جا بودند.

 

3- دلیل اختلاف نظر یگانه با مسؤلین کشور ؟

مسأله جواهرات هم از این قرار بود که یک درخواستی رسیده بود به حضور شاهنشاه از کانادایی ها که آن ها می خواهند جواهرات ایران را در کانادا به نمایش بگذارند یعنی علاقه مند هستند به این کار ، و این هم از طریق پروفسوری بود که در ایجاد خزانه جواهرات دست داشته و علاقه مند که جواهرات در خارج هم دیده بشود .در این باره بعد از این که پیشنهادات به وزارت دربار می رسد به عرض شاهنشاه می رسد شاهنشاه می فرماید :« این را به بانک مرکزی مراجعه کنید .» از آقای علم وزیر دربار نامه ای رسید مبنی بر این که همچنین درخواستی شده .شاهنشاه فرمودند بانک مرکزی ترتیب این کار را بدهد.

ما هم به این مسأله رسیدگی که کردیم دیدیم فقط مسأله ی exhibition  در این باره مطرح نیست که این مسأله سوابق سیاسی دارد ، مسأله ی اطمینان مردم به سیستم و بانک مرکزی و این هاست که اگر این ها برود بیرون ولو این که حتما از دید ما ممکن بود هیچ اتفاقی نیفتدهم ، برگردانند ما این ها را بیمه بکنیم افرادی را با این بفرستیم مورد اطمینان و غیره و نهایت sceurity  درباره اش عملی بشود ،معهذا در موقع بدگشتن شایعاتی ممکن بود به وجود بیاید که بله این ها را بردند و آن سنگ ها را عوض کردند و بدلی جایش گذاشتند و غیره .

بنابراین ما به این موضوع خواستیم رسیدگی بکنیم ببینیم از نقطه نظر مقررات میشود این کار را کرد یا نه؟ و یکی هم این که این به مصلحت است یا نه؟

ما نامه ای تهیه کردیم که این مجوز قانونی می خواهد از مجلس .به علاوه به مصلحت نیست این کار هم بشود.حتی اجاره هم گرفته بشود و از ایران خارج بشود. این نامه را به آقای علم فرستادیم که به عرض شاه برسانند و من هم رفته بودم به خارج و برگشته دیدم جواب نامه آقای علم رسیده مبنی بر این که شاهنشاه فرمودند : « در این مملکت مصلحت را کی تشخیص می دهد ؟بانک مرکزی ترتیب این کار را بدهد.»

4-چرا یگانه بانک بیمه بازرگانان را تعطیل کرد ؟

وقتی که من رفتم به بانک مرکزی در آن جا قبل از من اقدامی شده بود و دو تا بانک را گرفته بودند و در اختیار بانک مرکزی گذاشته بودند تا اصلاحات لازم به عمل بیاید در این دو تا بانک . یعنی این دو بانک در حال توقف بودند و مدیریتشان خوب نبود ، از منابعشان خوب استفاده نکرده بودند و وام هایی که داده بودند بر نمی گشت ، مردم در آن جا سپرده هایی داشتند می خواستند پس بگیرند . به این ترتیب این دو تا بانک در حال توقف بودند تا این که بانک مرکزی بیاید این ها را نجات دهد . بانک مرکزی هم مدیرانی گذاشته بود آن جا را اداره می کردند تا این که من وارد بانک مرکزی شدم و به این بانک ها رسیدگی کردم . بعد تصمیم گرفتیم که ما بیاییم به حساب های این ها دقیقا رسیدگی کنیم . مثلا ما متوجه شدیم شرکت هایی آمدند این ها به شرکت ها وام داده اند که این شرکت ها شرکت های واهی هستند اصلا وجود خارجی ندارند .پرسیدیم چطور؟ این شرکت ها کجاست ؟ گفتند بله قرار بوده این شرکت ها به وجود بیایند . ولی شرکتی وجود نداشت دو سال هم فرضا گذشته بود از ردیش .

5- وسعت داشتن و معلومات شاه در رشته نفت و امور اپک تا چه اندازه بود؟

شاه به طور کلی در اکثر رشته ها که با او صحبت می شد این نظر در شخص ایجاد می شد که شخص بسیار واردی است و خیلی impression  خوبی به خصوص در سران کشورهای دیگر یا افرادی که با او صحبت می کردند می گذاشت . روی هم رفته ایشان از نقطه نظر هوش یکی از باهوش ترین افراد بود . گزارش هایی که به ایشان داده می شد خوب آن ها را می خواند و مطالبی که به ایشان گفته شده بود سال ها از یادش نمی رفت حافظه بسیار قوی داشت .

در مسایل اوپک و نفت و این ها بر اساس گزارش هایی که میرسید ایشان کاملا وارد بودند ولی تکیه ایشان در این مورد بیشتر روی آموزگار بود آموزگار وارد جزییات این مساله بودند و از حقوق کشورهای نفتی هم تا سر حد مرگ خودشان تهدیداتی که شد میدانید راجع به کارلوس وغیره و... دفاع لازم را میکردند. بنابراین شاه هم نسبت به مسائل نفتی و اوبک به ایشان تکیه داشتند و حتی موقعی که ایشان یعنی آموزگار از وزارت دارایی رفت کنار و آقای انصاری آمدند با وجود این رسیدگی به مسائل نفت همان طور مثل سابق به عهده آموزگار گذاشته شده بود در صورتیکه آموزگار حالا وزیر کشور شده بود.

 


کتاب برنامه ریزی درایران براساس تجارب مشاوران هاروارد در برنامه سوم
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

با تشکراز دوستان عزیزمان خانم ها سحر عابدینی و راضیه صادق دقیقی

  کتاب برنامه ریزی در ایران دیدگاه جدیدی را در مورد عوامل ناکامی برنامه ریزی اقتصادی در ایران مطرح   می کند. این کتاب را گروه مشاوره ای هاروارد به عنوان گزارش مفصل رویدادهای دوره چهارساله فعالیت خود در سازمان برنامه ریزی ایران به رشته تحریر درآورده اند. این گروه در اواسط دهه 1330به درخواست ابوالحسن ابتهاج، رئیس وقت سازمان برنامه به منظور ارائه کمک فنی به این سازمان در تهیه برنامه عمرانی سوم به ایران آمدند و به دلیل فراهم نبودن شرایط مناسب برای ادامه کار در سال1341 کشور را ترک کردند.

حال به ذکر خلاصه ای از این کتاب می پردازیم: هنگام ورود گروه به ایران ایرانیان نسبت به خارجی ها و نفوذ خارجی در امور روزمره خود بدبین تر شده بودند.منابع تجهیز شده مدبریت امور اقتصادی در سازمان برنامه در مقایسه با حجم کار مورد نظر در برنامه سوم بسیار ناکافی بود. این گروه نقش مشاوره ای محض را مورد تأکید قرار دادند و از پذیرفتن مسئولیت های اجرایی خودداری کرد. در عمل بعضی از شرایط مورد نظر آنها تحقق یافت. مشاوره فنی خارجی از جمله کارهایی است که اثر خود را در بلندمدت نشان می دهد. اگر مشاور فنی در زمینه انتقال اندیشه های نو به جامعه موفقیتی نیابد دستاوردهای حاصله در زمینه های دیگر پایدار نمی ماند.هنگام ورود گروه سازمان برنامه و به همراه آن گروه مشاوره ای هاروارد به مفاهیم برنامه ریزی جامع دلبستگی داشتند. هرچند گروه در مورد اثربخشی آن تردید داشت.دولت ایران در سال1325توجه به برنامه ریزی اقتصادی کرد و هیئت برنامه ریزی را تشکیل داد که این نخستین اقدامات بزرگ در دوره پس از جنگ جهانی دوم بود. نتیجه اولیه کار این هیئت بیشتر از اینکه به برنامه شبیه باشد فهرستی از برنامه عمرانی بود که پس از پیشنهادهای دستگاه های اجرایی مختلف تنظیم شده بود. قانون عمرانی برنامه اول در سال 1328به تصویب مجلس شورای ملی رسید که این قانون به مفهوم آغاز کار تخصیص منظم بودجه در راه توسعه کشور بود. برنامه اول در واقع فهرستی از کارهای عمرانی بود نه برنامه عمرانی جامع. در واقع برنامه عمرانی اول برنامه اصلاحات اقتصادی بود.بازنگری در برنامه دوم با این منطق بود که تمایل به برنامه ریزی جامع را نشان می داد. در بازنگری که در برنامه دوم صورت گرفت فقدان برنامه عمرانی هماهنگ مانع اصلی در برابر تسریع آهنگ توسعه افتصادی و اجتماعی کشور شناخته شد. علاوه بر فشارهایی که در آن زمان در برنامه ریزی جامع در داخل وجود داشت سازمان های بین المللی از آن حمایت کردند چرا که طبیعتأ برنامه جامع امکان استقراض از خارج را افزایش می داد.البته این شور و شوق در مورد برنامه ریزی جامع در مورد همه دست اندرکاران برنامه ریزی در ایران وجود نداشت مانند دکتر سمیعی چرا که به اعتقاد وی ایران شرایط لازم برای بهره برداری مؤثر از رویکرد جدید برنامه ریزی را نداشت اما وی این باور را ادامه نداد. تلاش هایی که در تهیه برنامه عمرانی سوم انجام شد به برنامه منتهی نشد بلکه تنها باعث تهیه چارچوب یا طرح کلی برنامه شد. همکاران ایرانی مشاوران به غلط نسبت به نتیجه مطلوب کار تهیه برنامه سوم یقین داشتند.در واقع آنها بر این باور بودند که با تهیه چارچوب های برنامه سوم کار برنامه ریزی تمام شده است. کاری که دفاتر اقتصادی در تهیه چارچوب های برنامه کردند. در واقع نمی توان عنوان برنامه اطلاق کرد. برنامه سوم به نحو بارزی فاقد جزئیات کافی بود و این نتیجه به ویژه در ابعاداجرایی برنامه و اکثر پیشنهادهای ارائه شده دیده    می شد.عدم جزئیات کافی به دلیل عدم دسترسی به داده های آماری بود.نتیجه کار دفتر اقتصادی برنامه نبود برنامه ریزی فعالیت های بخش عمومی با اقتدار بیشتری همراه بود تا برنامه ریزی در زمینه برنامه در مورد تمایلات جامعه. اشتباهات احتمالی در جریان تهیه برنامه سوم بیشتر از فقدان جزئیات فنی می توان به ابهام در مفاهیم برنامه نسبت داد. استفاده افراطی از راه حل های مفروض باعث شد که مفاهیم برنامه به توهم کامل تبدیل شود که این با توجه به عدم داده های آماری قابل پیش بینی بود. البته این قابل انکار نیست که پیش بینی که اساس برنامه ریزی است در مساعدترین محیط در تحلیل نهایی خود متکی بر رفتار فرضی عوامل مورد نظر در آینده است که در محیط نامساعد کشورهای توسعه نیافته این ضرورت بیشتر حس می شود. ضعف بزرگ در کار برنامه ریزی جامع این بود که برای بسیاری از مسائل دشوار به نحو افراطی راه حل های فرضی مورد استفاده قرار گرفت ضعف دیگر عدم جلب نظرات موافق در قبال این اهداف بود. در واقع اهدافی که تعیین     می شدند بیانیه ای از امیدها بود که چیزی جز دلبندی به اصلاح کشور نداشت. هدف ها زمانی اجرایی می شوند که تبدیل به الگوی منظم هدف های عینی تر شوند. البته در این مقطع دستیابی به وحدت نظر درباره هدف ها دشوار است. زیرا در حوزه این هدف ها دیده می شود که اعمال تغییرات و دستیابی به هدف نهایی مستلزم آن است که کل جامعه یا بخش مؤثری از آن بار التهابات سیاسی را متحمل شود. اسناد نهایی برنامه سوم مجموعه ای از هدف های نارسا و فروض بسیار آسان بود. این اسناد بسیاری از مسائل را مورد نظر قرار ندادند. در واقع در جریان تهیه برنامه سوم اندیشه غالب این بود که دست قدرتمند سازمان برنامه با اتکا به دست قدرتمندتر سازمان وام دهنده بین المللی می تواند محرک لازم را برای تغییرات مورد نظر فراهم کند. در واقع آنچه که به نام برنامه تهیه شد برنامه اجرایی نبود آنچه که تهیه شد یک مدل از یک جامعه بود که اگر چند شرط محقق می شد شاید می توانست کاربرد داشته باشد. البته کار تهیه برنامه سوم مشروعیت داشت چرا که در چارچوب محدودیت های موجود پیشرفت اقتصادی و اجتماعی را به تصویر کشید که آرزوی جامعه ایرانی بود همچنین باعث ایجاد یک ابزار روش شناختی مفید شد ابزاری که برای تحلیل سیاست ها و برنامه های آتی دولت به کار رفت.

  مشاوران خارجی همواره نگران مسئله کفایت نیروهای متخصص در سازمان های برنامه بودند برای امور فنی و اداری سازمان.پس از اندیشه محدود برنامه ریزی به معنی برنامه ریزی کارهای عمرانی به مفهوم فراگیرتر مدتی طول کشید تا نیروی انسانی مورد نیاز برای کارهای برنامه ریزی مورد بررسی قرار گیرد و این تا زمانی که ابتهاج پا به صحنه برنامه ریزی در کشور نگذاشت عملی نشد. وقتی که ابتهاج  مدیر سازمان برنامه شد طی سخنانی گفت: این سازمان باید در کمترین زمان ممکن از کارهای اجرایی دست بکشد و تمام نیرویش را به کار برنامه ریزی اختصاص دهد.ابتهاج اولین مقام سازمان برنامه بود که در چارچوب کار برنامه ریزی جامع اهمیت متمایز کردن برنامه ریزی و کارهای اجرایی را درک کرد و هم چنین وی ضرورت سازماندهی مناسب برای استخدام برنامه ریزان را که کاری متمایز از کارهای اجرایی انجام دهند تشخیص داده بود. وی باکمک از دو مؤسسه خارجی (بانک بین الملی ترمیم و توسعه و بنیاد فورد) واحد مشاوره ای کوچکی به نام دفتر فنی(که به مسائل امکان سنجی طرح های عمرانی پردازد) و هم چنین یک واحد مشاوره اقتصادی در سازمان برنامه ایجاد کرد. ایجاد هماهنگی بین این دو مسئله ای سخت بود.

  کارسازی هر نوع خدمات مشاوره ای به میزان توانایی سازمان برنامه در استخدام کافی از اقتصاددان لایق ایرانی بستگی داشت.با توجه به نیاز سازمان برنامه قلت اقتصاددانان حرفه ای در ایران و پایین بودن سطح مهارت اکثر آنان مایه نگرانی بود.هنگام تشکیل دفتر اقتصادی سازمان برنامه تنها 47 نفر اقتصاددان در ایران بود که نیاز کشور 50 نفر بیشتر از این مقدار بود.کمبود اقتصاددان ایرانی مقیم در کشور اعم از فارغ ااتحصیلان داخل یا خارج کشور بر برنامه ریزی متمرکز و بر روند تلاش های گروه مشاوره ای هاروارد اثر منفی گذاشت. به همین علت گروه مذکور به ناچار از نقش مشورتی به نقش اجرایی رو آورد و بسیاری از فرصت ها را از دست داد.تمام سمت های عالی سازمان برنامه را فارغ التحصیلان خارج کشور پر کردند که بیشتر آنها با خانواده به خارج مهاجرت کرده بودند.

  سازمان برنامه تا اندازه زیادی به دلیل وجود سوءظن به تشکیلات سنتی دولت ایجاد شد.تشکیل سازمان برنامه باعث شد که شکافی بین برنامه ریزان و دستگاه های اجرا کننده برنامه های دولت پدید آید. به جز ابتهاج تعداد کمی از مسئولان واحد برنامه ریزی سازمان برنامه درباره کار دولت ها آگاهی قبلی داشتند و پیامد عدم آشنایی هم تحقیر کردن است.  در اواسط کار این گروه عده بسیار کمی از کارکنان ایرانی که از دستگاه های اجرایی بودند به جمع کارکنان سازمان برنامه پیوستند در واقع این گروه می توانست نگرش تند سازمان برنامه را نسبت به سازمان های دولتی تعدیل کند اما نتوانست در واقع این شکاف بیشتر می شد. برقراری رابطه میان برنامه و دستگاه های اجرایی بر عهده گروه مشاوره ای هاروارد قرار گرفت در واقع باعث شد نقش مشورتی تا حدودی به این علت قربانی شود که الگویی از رابطه سازمان برنامه و دستگاه اجرایی ایجاد شود ولی این رابطه استمرار نیافت.

ویژگی کارکنان این بود که تحصیل کرده آمریکا و از خانواده های مرفه در ایران بودند در واقع اینان با خود نشانه حضوری طولانی در غرب را داشتند و با خود رنگ فرهنگ بیگانه را گرفته بودند که معمولا از جنبه های آرمانی این فرهنگ اخذ شده بود تا واقعیت های آن.آنان نه تنها ارتباط خود را با فرهنگ های بومی قطع کردند برای اکثر آنان عنصر بومی فرهنگ به عنصری بیگانه مبدل شده بود. این گروه بیشتر با سردی مورد پذیرش جامعه قرار گرفته بودند.گروه اخیر را اغلب خائن به مردم و ارزش های سنتی خود تلقی می کردندوالبته این عدم پذیرش را رفتار ایرانیانی که بازگشته بودند هم تشدید می کرد بیشتر آنان توانایی نوشتن به زبان مادری را از دست داده بودند و چگونگی پیوند زناشویی عامل دیگری بود که بر نگرش جامعه ایران نسبت به آنها اثر منفی گذاشت(ازدواج با افراد غیر مسلمان). برای آنان تجدید روابط شخصی نزدیک با دیگران که زندگی در ایران به شدت به آن بستگی دارد بسیار دشوار شده بود.آنان به نحو افراطی از وضعیت جامعه ایران انتقاد می کردند و اغلب هیچ نشانی از همدردی ملموس با واقعیت های زندگی در ایران نداشتند و ثانیأ اکثرأ به مقیاس ارزشی نادرستی مبتنی بودند.آنان می خواستند فرهنگ بیگانه را براساس یقین کامل به آرمان های آن و نه بر مبنای درک تجربی واقعیت های آن تفسیر کنند در واقع انتقادهای آنها از قضایای غلط و متکی بر آن معیارهای ارزشی بود که با واقعیت های زندگی در ایران بیگانه بود.

  در ایران شخص،عقاید،جایگاه اجتماعی و دانش وی همه معرف یک کل تفکیک ناپذیرند.در واقع حمله به هر اندیشه ای حمله به صاحب آن اندیشه تلقی می شود و آن را اهانت آمیز می دانند نه سودمند.در برخورد های فکری در ایران آنچه راه حل مسئله به نظر می آید راه حل نیست بلکه نوعی سازش ناپایداری است که با متقاعدشدن یا تغییر نگرش فرد چندان سروکار ندارد.افراد با یکدیگر برخورد شخصی می کنند نه عقیدتی، برخوردها با برهان حل نمی شود به همین دلیل تفاهماتی هم که صورت می گیرد ناپایدار است.فضای فکری که در آن زمان کار می کردند اینگونه بود. در پایان مأموریت گروه در ایران فرایند منزوی کردن برنامه ریزان به حد نهایی رسید.

  از جمله محدودیت های دیگر این بود که مشاوران برای فهمیدن یک ایرانی واقعی بایستی ازطریق چشمانی نظاره می کردند که چندان هم ایرانی نبودند.تحصیلکردگان خارجی تعهد کامل نسبت به بازسازی و اصلاح امور در ایران نداشتند و جلوه موقتی بودن به کارهای خود در ایران دادند.با این وجود اینان در دستگاه های اجرایی مختلف حضور داشتند و عامل مهم دیگر این بود که آنها تعلق به خانواده های ثروتمند داشتند از آنها توقعات زیادی می رفت اما به خاطر تعلقات فوق و نهادهای ذیربط نمی توانستند. پست های دیوان سالاری را کسانی اشغال کردند که تعلق به یک گروه کوچک داشتند و همیشه نگرانی زیادی درباره شهرت خود داشتند.در نظام انگیزشی مردم ایران اعتبار نقشی ایفا می کند که به نظر غربی ها نا معقول است. مدیریت امور اقتصادی از ابتدا ویژگی های یک باشگاه را داشت و هرگونه تغییری در آن رضایت کلیه اعضا را می طلبید و ویژگی های منحصر به فرد آن باعث می شد که امور پرسنلی کاری ساده نباشد. کارکنان ارشد به خاطر استقلال عمل می توانند دستورات مدیریت را نادیده بگیرند.

  در زندگی مردم ایران رد پای تمایزی بین نفع شخصی و عمومی دیده نمی شود.دیوان سالاری ایران شغل را مالک می شود ارتقای یک فرد عملا تنزل حقوق همکاران وی تلقی می شود در چنین محیطی ایجاد توسعه دیوان سالاری عقلانی مسئله ساز می شود.تحصیل کرده های غربی به دلیل تمایلات خود پاره ای از نظام طبقاتی بودند که آنان را وامی داشت تا خود را در بازی تاریخی سیاست در ایران غرق کنند.

  برنامه ریزی کارآمد ریشه در واقعیت های سیاسی و اجتماعی جامعه دارد.برنامه ریز نمی تواند صرفأ با تکیه بر عوامل تغییرپذیر برنامه ریزی کند. در برنامه ریزی باید عوامل ثابتی باشد که بتوان آنها را به عنوان مبنا پذیرفت.

  در ماه های آخر کار شماری از تحصیلکرده های داخل به جمع کارکنان مدیریت امور اقتصادی اضافه شدند آنها فقط در پست های پایین استخدام شدند. این گروه برای کارسازی در سازمان برنامه با محدودیت هایی روبرو بودند از جمله اینکه به طبقه حاکم تعلق نداشتند در نتیجه آنان از دستیابی به موقعیت های پرنفوذ محروم شدند و کسی به نظراتشان توجه نمی کرد. آنان شهروند طبقه دو به حساب می آمدند و آشنایی کمی با زبان انگلیسی داشتند و از آنجایی که تمام کارهای سازمان برنامه به انگلیسی بود در نتیجه با مانع بزرگی مواجه بودند.شماری از آنان که به رده های بالا استخدام شدند چون نمی توانستند به طور مؤثر در فعالیت های روزمره مدیریت امور اقتصادی شرکت کنند به پست های پایین رانده شدند و از مشاوران که تمایل داشتند به پیشرفت اجتماعی آنان کمک کنند دور افتادند.در آن زمان در استان ها دانشگاه ها دوره ای در زمینه علوم اجتماعی ارائه نمی کردند و برخلاف کارکنان سازمان برنامه به اندیشه های پیشرفت و توسعه تعلق خاطر نداشتند.

 ناتوانی تحقیقاتی بخش اعظم اقتصاددانان ایرانی سبب شد که تحقیقات لازم برای تهیه برنامه سوم را عمدتا مشاوران خارجی انجام دهند.برنامه اقتصادی کشور تنظیم شد اما اقتصاددانانی که بتوانند با تکیه بر قابلیت های خود به برنامه ریزی اقتصادی بپردازند تربیت نشدند.

  در سازمان برنامه تنها مدیریت امور اقتصادی از قوم و خویش بازی در استخدام کارکنان آزاد بود اما فشارها در واحدهای دیگر به استخدام نیروهای فاقد صلاحیت منجر شد. که این افراد بعدها به توصیه های شخصی و نه به خواست این واحد در مدیریت امور اقتصادی استخدام شدند.مشاور خارجی می تواند شور کارکنان محلی را برای کسب موفقیت برانگیزاند اما محرکه های واقعی برنامه ریزی باید از درون محیط کشور میزبان بجوشد.مشاوران در آگاهی از محیط پیرامون خود مشکل داشتند و تمام کارها به زبان انگلیسی انجام می شد و اسناد که به فارسی ترجمه می شد نارسا بود که همین اسناد تنها راه انتقال افکار برنامه ریزان به سیاستمداران و بخش اعظم دستگاه اداری بود و چون به زبان انگلیسی حرف       می زدند همواره این ادعا بود که برنامه سوم اساسأ مظهر افکار بیگانه است.

  جامعه ایران جامعه روستایی است و کسانی که برای آینده ایران برنامه ریزی می کنند باید شناخت کافی از ابعاد زندگی روستایی داشته باشند چنین شناختی در ایران نادر است. برای همکاران ایرانی زندگی در بیرون از محدوده تهران معنای خود را از دست می داد. مشاوران چندباری به روستا سفر کردند اما زبان آنها را نمی دانستند و ترجمه هایی هم که صورت می گرفت ناقص بود و عملأ ساواک هم نمی گذاشت بسیاری از مسائل را ببینندو هم چنین برنامه ریز ایرانی در مورد روستاییان محروم که در مراکز شهرهای بزرگ سکنی می گزیدند و روبه گسترش بودند اطلاعی نداشتند و زبان باز هم مانع نفوذ سطحی مشاوران به لایه های اجتماعی روز افزون در جامعه ایران بود.

 این گروه هیچ شناختی از جامعه ایران( تاریخ، فرهنگ و مذهب) نداشتند و همکاران ایرانی نیز به آنها قبولانده بودند که مذهب نقش چندانی در اصلاحات اجتماعی ایران ندارد.

 کشور توسعه نیافته نمی تواند برای توسعه خود به نظریه های اقتصادی محض تکیه کند. مشاوران هاروارد اگر در میان خود انسان شناس داشتند بی شک مؤثرتر واقع می شد. در واقع بیماری های این جامعه را به سختی می توان با نسخه های رایج در کشورهای توسعه یافته حل کرد.در جامعه سنتی مفهوم تغییر باید مبتی بر نیروهایی باشد که تمامأاز محیط خود این جامعه بجوشد. محیط بومی ماهیت نیروهای اجتماعی و اقتصادی مؤثر را تعیین می کند و سمت و سوی برنامه ریزی مؤثر را نشان می دهد. تسلط مشاور به زبان بومی وفهم درست فرهنگ آن مزیت هایی است که دست کم تحرک و مقبولیت مشاور را در جامعه افزایش می دهد. مشاور به کمک این ویژگی ها می تواند به شناسایی و ارزیابی نیروهای بومی بپردازد.در برنامه ریزی توسعه در ایران این کار بنیادی انجام نشد.محرک های برنامه سوم به جای مشاهده و مطالعه تجربی بر فرض بنا نهاده شده بود و باعث شد نتیجه تهیه کار برنامه سوم در چارچوب واقعیت های جامعه ایران صورت عمل به خود نگیرد.بیشتر اعضای گروه فاقد تجربه کافی برای برخورد با مسائل کشورهای توسعه نیافته بودند.مشاوران خارجی از تفاوت های جامعه در حال توسعه و توسعه یافته آگاه بودند و مشکلات مبتلا به ارزیابی یک جامعه بر حسب معیارهای جامعه دیگر را می دانستند اما جدا از فهم مسائل تجویز راه حل های مشخص کاری سخت است این کار علاوه بر لزوم برخورداری از مهارت های فنی نیازمند غوطه ورشدن مشاوران در فرهنگ بومی است.

 مفهوم برنامه ریزی در برنامه سوم به جای برنامه بر فرایند برنامه ریزی و به جای اجرای برنامه بر خود برنامه ریزی تأکید داشت. برنامه سوم اجرای طرح های عمرانی را به عنوان وظیفه فرعی و حتی آخرین سازمان پیش بینی کرد. در نظر گرفتن این نقش برای سازمان برنامه باعث شد در کل تشکیلات دولت نفوذ گسترده ای پیدا کند.

  موانع سنتی و فرهنگی در برابر اعمال تغییرات در ایران وجود دارد.در سازمان برنامه ریزی بایستی تجدید ساختار صورت می گرفت اما بر خلاف هرگونه گزارشات عملی نشد.

  برنامه ریزان از مفهوم ناب برنامه ریزی عقب نشینی کردند به دلیل اینکه شاید از توانایی دستگاه های اجرایی در ایفای وظایف اجرایی خود در برنامه سوم تردید داشتند.مسئولیت بودجه بندی متمرکز سبب شد که انگیزه های سازمان زیرسؤال برود و بحث بر روی تشکیلات جدید سازمان برنامه آشفته تر شود.

یادداشت هایی از سرپرست گروه مشاوره ای هاروارد:

 ایجاد تمایز بین برنامه ریزی و کارهای اجرایی علاوه بر آثار مثبت شرط بقا در امر برنامه ریزی است.برنامه ریزی جامع به مفهوم حداکثر یکپارچگی ممکن در کل سیاست ها و منابع تمام سازمان های دولتی است. اگر قرار باشد که کل دولت موضوع برنامه ریزی باشد پس باید در فرایند برنامه ریزی درگیر شود.سازمان برنامه از ابتدا مبنای کار خود را بر عدم همکاری آگاهانه با دولت قرار داد.مادام که سازمان برنامه به کارهایی اشتغال داشته باشد که دستگاه های اجرایی آن را به منزله رقابت با خود می دانند قادر نیست که بر ادعای خود مبنی بر ایفای نقش معرف منافع همه دستگاه های اجرایی پافشاری کند.

   برنامه ریزی به شرطی موفق است که با فرایندهای اداری در دولت کاملأ آمیخته باشد.تشکیلات فعلی برنامه ریزی تا حد زیادی وجه اجرایی برنامه ریزی را نادیده می گیرد. سازمان برنامه ریزی برای کارسازی بایستی جایگاه محوری در سلسله مراتب سازمان دولتی داشته باشد و این سازمان به جای اعمال قدرت بر دستگاه های اجرایی باید بر نفوذ بر این دستگاه ها تکیه کند و دستگاه های اجرایی هم باید موجودیت آن را بپذیرند. سازمان برنامه ریزی نباید هیچ فاصله ای با بالاترین سطوح دولت داشته باشد و باید معرف منافع کلی کل دستگاه دولت باشد. برنامه ریزی نیاز به نظام نظارتی در قبال سیاست های اجرایی دارد. نظارت برای ثمربخشی باید کل دستگاه دولت را در برگیرد. بودجه قدرتمندترین ابزار نظارت است.

  ناتوانی سازمان برنامه در تعریف و حل مسائل تشکیلاتی خود نشان داد که بخش عمومی در ایران قادر نیست خود را با مقتضیات دیوان سالاری مدرن و فعال تطبیق دهد. در واقع جامعه در حال توسعه هنگام تعقیب هدف هایی که آن را امتیازات جامعه صنعتی در غرب تلقی می کند بایستی ابزارهای اصلی این جامعه یعنی فرایند اداری بسیار عقلانی شده را پذیرفته باشد. نگرش ایرانیان به شغل اداری در تقابل با مقتضیات کارکرد مؤثر الگوی روابط رسمی سازمان قرار می گیرد و هم چنین گرایش شدیدی به شخصی کردن کلیه مسائل اداری دارند.ایرانیان هر شغل اداری را به منزله کانون قدرت می دانند و شاید اگر در ایران یک اندیشه سیاسی برجسته می بود می توانست آثار منفی این پراکندگی در توزیع قدرت را کاهش دهد و به جای آن الگوی کاراتر روابط اداری را مستقر کند. مبانی مدیریت دولتی که کار ویژه اصلی در برنامه ریزی را ایفا می کند به ندرت در ایران وجود داشته و در ایران اصول اساسی مدیریت مورد توجه قرار نمی گیرد. تشکیلات اداری نمی تواند خوب عمل کند مگر آنکه در آن مسئولیت ها به صورت نظام یافته واگذار شده باشد. در عرصه مدیریت دولتی در ایران اندیشه واگذاری مسئولیت نقش ضعیفی ایفا می کند. اگر اختیارات به طور مؤثر واگذار بشود مسئولیت هم باید به طور کامل تقبل شود ولی در ایران کارکنان دولت تمایل به تقبل چنین مسئولیتی ندارند. یک وجه مشخصه مدیریت در ایران عملکرد نامؤثر شبکه ارتیاطی ذر سازمان است. در مسیر صدور دستورات سازمانی مقامات میانی نه فقط دور زده می شوند بلکه اغلب از تفاهمات حاصله بی اطلاع می مانند. در مدیریت دولتی در ایران اصل حساب پس دهی به شکل اغراقی عمل می کند. یک اصل اساسی در مدیریت دولتی این است که هر کارمندی که بخواهد شغل خود را حفظ کند باید در حد معقول کاری کرده باشد ولی در ایران خلاف این اصل عمل می شد. پاسخگویی در قبال رفتار اداری وجود نداشت. همه ایرانیان شدیدا معتقد بودند که پیشرفت شغلی هیچ ارتباطی با عملکرد کاری ندارد. البته تلاش هایی برای اصلاح نظام اداری انجام شد. چارچوب های برنامه سوم مفروضاتی را درباره نظام اداری ایران اختیار کرد که تحقق آن به کاری در حد انقلاب اداری واقعی نیاز داشت. در قلمرو اصلاحات اداری به جز چند پیشنهاد، هیچ یک از پیشنهادها جامه عمل نپوشید.روش های اداری در غرب به درستی به ایران منتقل نشده اند. در حرکت های متعدد برای اصلاح اداری در ایران کمتر به این توجه شده که اصول مدیریت دولتی در غرب به دلیل مجموعه فروض خاص آن متناسب با شرایط جامعه غربی است. دیوان سالاری عقلانی هنگامی کارآمد است که شخص و وظایف شغلی او به طور نظری و در عمل از هم متمایز شده باشد این تمایز که به معنی غیر شخصی شدن وظایف شغلی است با علایق، قابلیت های ایرانیان قرابت ندارد. عنصر حاکم بر دیوان سالاری ایران شخصی شدن وظایف است.

  فروض مؤثر درباره روش های اداری در غرب را به هیچ وجه نمی توان در محیط فرهنگی کاملأ متفاوتی هم چون ایران اختیار کرد. نظام انگیزشی کارکنان مفاهیم پیشرفت و هدف، سطح انتظارات کارکنان با غرب متفاوت است. اگر نظام اداری در چارچوب منطق خاص آن مورد کاوش قرار گیرد برخی روش های اداری که در چارچوب منطق دیگر ناموجه است با توجه به شرایط واقعی پیرامون این نظام موجه تر جلوه می کنند. دیوان سالاری ایرانی ظرفیت محدودی برای ایجاد پویایی خاص خود دارد. عامل اساسی در نظام اداری ایران رهبری است نه تشکیلات سازمانی و تنها عاملی است که می تواند شفافیت اهداف و انسجام عمل اداری را تأمین کند. هنگامی که در ایران بودیم علائم کمی دیده شد که دلالت به وجود چنین رهبری بکند. به نظر مشاوران سازمان برنامه کاراترین واحد بخش عمومی بود و استقلال حقوقی نسبی داشت و ابتهاج هم آن را اداره می کرد که ویژگی های لازم برای رهبری را داشت. تصادفی نبود که پس از وی سازمان برنامه به تدریج مشخصه های دیگر سازمان دولتی را به خود گرفت.

  رویکرد برنامه سوم مبتنی بر این منطق بود که نهاد مرکزی برنامه ریزی نقش یک دستگاه ستادی عمده را برای دولت ایران پیدا کند. دستگاه ستادی نقش بنیادی پشتیبانی از دستگاه صفی را دارد نه آنکه بر آنها برتری جوید. این دستگاه ها استفاده بیش از اندازه دستگاه ستادی از اختیارات رسمی خود را چیزی به جز دخالت در مسیر عادی مسئولیت خود تلقی نمی کنند. در واقع بزرگترین سلاح دستگاه ستادی را اختیارات رسمی آن تشکیل نمی دهد بلکه عبارت است از توانایی دستگاه ستادی در قدرت خود در قانع کردن دستگاه های اجرایی. رابطه دستگاه اجرایی و ستادی بایستی بر اساس احترام متقابل باشد.

  ماهیت و نقش سازمان برنامه در ابتدا چنان تصور شده بود که هرگونه توجه به روابط این سازمان با دستگاه اجرایی را غیر ضروری می نمود. برنامه ریزان حتی در چارچوب نسبتأ ساده خود سازمان برنامه قادر نبودند کار ستادی مؤثری را انجام دهند.

  برای برقراری پیوند میان دستگاه های اجرایی و برنامه ریزی کمیسیون های مشترکی بین این دو برقرار شد این کمیسیون ها حتی در چارچوب وظایف محدود خود نیز کار مؤثری انجام نداد. برنامه های دستگاه اجرایی را عمدتأ دفتر اقتصادی تهیه کرد.هنگامی که گروه دوم مشاوران به ایران آمدند هیچ اثری از بیشتر این کمیسیون ها باقی نمانده بود. حرکت جدیدی برای سازماندهی رابطه سازمان برنامه با دستگاه های اجرایی صورت گرفت ولی باز هم مسائلی که مبتلا به تشکیلات کمیسیون های مشترک بود باقی ماند.

  برنامه ریزی مرکزی به شدت از انزوای مزمن خود از دستگاه های اجرایی رنج می برد. اقدامات ناموفقی صورت گرفت.برنامه ریزان به دلیل نداشتن تجربه کافی در زمینه مسائل واقعی به برنامه ریزی آمادگی برخورد صحیح با مسائل حیاتی را در زمینه سازماندهی برنامه ریزی نداشتند.

دولتی که اجزای شاکله اش از گذشته دور به شکل قدرت های ملوک الطوایفی مجزا عمل کرده اند به آسانی تن به تکلیف مقرر از طرف سازمان های مرکزی  مانند سازمان مرکزی برنامه ریزی نمی دهد.ابزارهای اصلی سازمان مرکزی برنامه ریزی را نظارت مستقیم بر دستگاه های اجرایی و ترغیب اخلاقی آنها تشکیل می دهد و فعالیت مؤثر سازمان بر ابزار دوم بستگی دارد.سازمان مرکزی برنامه ریزی بیش از اندازه به زور نیروهای برون زا دل بسته بود (قوانین و دستورات شاه). و این فرض را اختیار کرده بود که هرگاه دولت قادر نباشد دفاتر مؤسسات کمک خارجی را می توان برای فشار به دستگاه های اجرایی به کار برد.ولی سازمان مرکزی توجه نکرده بود که هنگام ایجاد نظام نظارتی اتکا بر عناصر اجبار آثار منفی ایجاد می کند.گذار از نظام نظارتی ابتدایی و متکی به زور به درجه ای از پیشرفت نظریه و فن مدیریت دولتی نیاز دارد که در ایران قابل دستیابی نیست. در ایران شرایطی که بقا و رشد کلیت برنامه ریزی را تضمین کند و نیز روش ساده ای که این شرایط را پدید آورد وجود نداشت.

1- چگونه شد که ایران به فکر استخدام خارجیان در برنامه ریزی اقتصادی افتاد؟ چرا آمریکایی؟

رفته رفته این فکر به وجود آمد که اجرا و تهیه برنامه  توسط یک دستگاه از کل دستگاههای دولتی در بلندمدت آرام آرام منطقش را از دست می دهد و باید وزارتخانه های دیگر و بخش خصوصی هم درگیر کار شوند.و فکر جامعیت برنامه نیز پیش آمد و از آنجایی که کارشناسان ایرانی تعدادشان اندک بود و اغلب ایرانیان مجرب نبودند به فکر استخدام مشاوران خارجی افتادند که در این میان کارشناسان آمریکایی گزینه مناسب تری نسبت به سایر کشورها بودند.زیرا در جنگ جهانی دوم آمریکا از فاتحان بود و برعکس انگلیس همچنان سالم بودند و نسبت به آنها خوش نام تر. ولی دانش آمریکایی ها در شناخت ایران بر خلاف انگلیس اندک بود. آمریکا در آن زمان در امور مربوط به برنامه وبودجه کارآمد بودند و به توسعه کشورهای خاورمیانه به دلیل همجواری با شوروی اهمیت زیادی می دادند که ایران نیز جزء آن کشورها بود و لذا حاضر به همکاری می شدند.

۲- ترکیب تیم و تحصیلات گروه هاروارد را شرح دهید.

 این گروه در سال 1341در ایران حضور داشتندکه اکثر آنها کارکنان سخت کوش بخش عمومی بودند و همه آنها تجارب قابل توجهی در زمینه اصلاح تشکیلات اداری داشتند.گروه مشاوران هاروارد اساسا از اقتصاددانان تشکیل شده بودند و رشته تحصیلی آنها اقتصاد محض بود.

 ۳- مشکلات کار با ایرانیان را شرح دهید.

ویژگی ایرانیانی که در برنامه سوم همکاری داشتند این بود که در آمریکا تحصیل کرده بودند و از خانواده های مرفه در ایران بودند و رنگ فرهنگ بیگانه را به خود گرفته بودند.در واقع آنان نقش نمایندگان الگوهای فرهنگ بیگانه را گرفته بودند که آن را نفهمیده بودند.این گروه به سردی مورد پذیرش جامعه بودند و اغلب، آنها را خائن به مردم و ارزش های سنتی خود می دانستند.البته در این نگرش عدم  توانایی آنان به نوشتن و زبان مادری  و چگونگی  پیوند زناشویی هم تأ ثیر داشت . آنان به نحو افراطی از وضعیت ایران انتقاد می کردند و انتقادهای آنان بر آن معیارهای ارزشی متکی بود که با واقعیت های زندگی در ایران بیگانه بود.

از جمله محدودیت هایی هم که در کار با ایرانیان بود این بود که مشاوران خارجی برای فهمیدن یک ایرانی واقعی از طریق ایرانیانی اطلاع پیدا می کردند که چندان هم ایرانی نبودند و تعهد کامل نسبت به بازسازی ایران نداشتند و جلوه موقتی بودن به کارهای خود در ایران داده بودند. ولی آنان در دستگاههای اجرایی مختلف حضور داشتند و تغییرات اجتمایی در ایران نیازمند همدردی و ایمان عمیق به آن بود ولی ایرانی فرنگ رفته شخص مناسبی نبود . آنها تعلق به یک گروه کوچک داشتند و همیشه نگران شهرت و ثروت خود بودند.

در زندگی مردم ایران تمایزی بین نفع  شخصی و نفع عمومی نیست و در واقع افراد شغل را مالک می شوند و ایرانیان تحصیل کرده در ایران نیز در پست های پایین استخدام می شدند و همین سبب میشد به نظراتشان توجه نشود. آنان آشنایی کمی با زبان انگلیسی داشتند و چون تمام کارهای مدیریت اقتصادی به زبان انگلیسی بود آنها با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کردند و سبب شد آنها از مشاوران دور بمانند.

ناتوانی بخش اعظم اقتصاددانان ایرانی سبب شد که تحقیقات لازم برای تهیه برنامه سوم را عمدتا مشاوران خارجی انجام دهند.

۴- مشکلات برنامه ریزی در ایران را شرح دهید.

در جریان برنامه سوم برنامه ریزی فعالیت های بخش عمومی با اقتدار بیشتری همراه بود  تا  برنامه ریزی  در زمینه  برنامه هایی  که روی  به نهادها ، تمایلات

 و گرایش های  جامعه داشتند .  فقدان  جزئیات  کافی  به  کمبود داده های  آماری برمی گردد که از مشخصه های کشورهای توسعه نیافته است. اشتباهات احتمالی در جریان تهیه برنامه سوم بیشتر از فقدان جزئیات فنی به ابهام در مفاهیم برنامه مربوط بود. ضعف های بنیادی در اسناد نهایی یا طرح های اجرایی در برنامه سوم از دو عامل بسیار مرتبط ناشی می شد: استفاده برنامه ریزان از راه حل های مفروض  آن هم  زمانی  که  داده های  مربوط  به  مسئله  منتهی  به  نتایج  قطعی نمی شدند. در کار برنامه ریزی ناتوانی در تعریف هدف های فوری برنامه ریزی ناکامی جدی تر، عدم جلب نظرات موافق در قبال این اهداف ،ضعفی بود.تاریخ برنامه ریزی در ایران نشان می دهد که مشاوران خارجی نگران مسئله کفایت نیروهای متخصص در سازمان برنامه بودند.بعد از تغییر مفهوم برنامه ریزی مدتی طول کشید تا نیروی انسانی مورد نیاز برای کارهای برنامه ریزی مورد بررسی قرار گیرد تا زمان ابتهاج عملی نشد.کارسازی هر نوع خدمات مشاوره ای به میزان توانایی سازمان برنامه در استخدام اقتصاددانان لایق ایرانی بستگی داشت. با توجه به کمبود اقتصاددانان و پایین بودن سطح مهارت آنان به روند تلاش گروه مشاوره ای اثر منفی گذاشت و از نقش مشورتی به اجرایی روی آورد.

تمام سمت های عالی سازمان برنامه را فارغ التحصیلان خارج کشور پر کردند که بیشتر آن ها با خانواده به خارج مهاجرت کرده بودند.

تشکیلات سازمان برنامه سبب شد که شکافی بین برنامه ریزان و دستگاه های اجرایی ایجاد شود. برقراری رابطه بر عهده گروه مذکور گذاشته شد و نقش مشورتی به این علت قربانی شد که الگویی از رابطه سازمان و دستگاه های اجرایی ایجاد شود.

برنامه ریز نمی تواند صرفا با تکیه بر عوامل متغیر برنامه ریزی کند در برنامه ریزی باید عواملی ثابت باشد مشخص کردن و شناسایی این عوامل ثابت در جامعه توسعه نیافته ای مثل ایران سخت است.

در برنامه دوم سازمان برنامه مسئول اجرای چند طرح عمرانی بزرگ بود و ایده این بود که چون دولت، مناسب اجرای این طرح ها نیست درنتیجه سازمان برنامه تشکیل شد با تشکیلات عمودی. ولی برنامه سوم سازمانی متفاوت و با تشکیلات افقی را اقتضاء کرد. با برداشت دوم سازمان برنامه بایستی متحول می شد ولی در ایران موانع فرهنگی و سنتی در برابر اعمال تغییرات وجود دارد.

برنامه ریزی جامع به معنی حداکثر یکپارچگی در کل سیاست ها و منابع تمام سازمان های دولتی است. پدیده درک شغل اداری به مثابه کانون قدرت و مایملک شخصی که بر رفتاردیوان سالاری ایران حاکمیت دارد، اثر منفی بر جنبه های تشکیلاتی و نیز شیوه های مدیریت دولتی در کشور می گذارند. مبانی مدیریت دولتی که کار ویژه اصلی در برنامه ریزی را ایفا می کند به ندرت در ایران وجود دارد یا به صورتی است که هیچ تناسبی با تجارب و اندیشه های جهان غرب با سازماندهی و رفتار اداری کارساز، ندارد. در ایران اصول اساسی مدیریت مورد توجه قرار نمی گیرد. در عرصه مدیریت دولتی در ایران اندیشه واگذاری مسئولیت نقش ضعیفی ایفا می کند.

پس به طور کلی می توان مشکلات برنامه ریزی در ایران را در موارد زیر خلاصه کرد:

1- از آنجایی که برنامه یک الزام است بنابراین باید همه در مقابل آن ملزم شوند اما از آنجا که ایران نظام طبقاتی نبوده نمی توانست شاه را زیر سوال ببرد.

2- غدم شفافیت در سازمان

3- برخورد میان بخش خصوصی و دولتی

4- مشکلات قضایی

5- عدم وجود امنیت

6-همکاری ادارات بسیار بد بود.

7- عدم کنترل و نظارت

8- نبود آمارهای کافی

9- فقدان مدیریت کارآمد

10- تعریف وظایف مشخص نبود.

5- نتیجه کار گروه مشاوره ای هاروارد را شرح دهید.

آنچه که تهیه شد یک مدل بود مدلی از یک جامعه که در چارچوب محدودیت های کلی  موجود ،  پیشرفت اجتماعی  و اقتصادی را  در آن سطح  و درجه به تصویر می کشید که جامعه ایران آرزوی آن را داشت. برنامه ریزی کارآمد ریشه در واقعیت های سیاسی و اجتماعی جامعه دارد. یک مشاور به شرطی در صحنه کاری خوب بازی می کند که انتظارش را منطبق با واقعیت های محیط پیرامون شکل داده باشد. مشاوره فنی خارجی از جمله کارهایی است که اثر خود را در بلندمدت نشان می دهد. اگر مشاوره فنی در زمینه انتقال اندیشه ها و نگرش های نو به جامعه موفقیتی دست  نیابد دستاوردهای حاصله در زمینه های دیگر پایدار نمی ماند . مشاور خارجی اگرچه می تواند  تجارب خود  را منتقل کند اما وی  نمی تواند حرکت اولیه لازم برای آغاز فرایند برنامه ریزی و استمرار این فرایند را فراهم کند. این محرکه های واقعی برنامه ریزی باید از درون محیط کشور بجوشد.

کشور توسعه یافته برای توسعه خود نمی تواند به نظریه های محض تکیه کند زیرا این نظریه ها به مفاهیمی چون بیشترین بازده نهایی گرایش دارند و تحقق آن بستگی به خدمات دقیق بخش عمومی دارد. گروه مشاوران هاروارد اگر در میان  خود جامعه شناس،انسان شناس و کارشناس آموزش روستاییان داشت بی شک مؤثرتر واقع می شد. البته این کارشناسان شاید در کشورهای توسعه یافته چندان کاربردی نداشته باشند.

صرف نظر از قلمروتخصص های گروه مشاوره ای شناخت گسترده و عمیق کشور میزبان  کمک  فنی ، اساس و بنیان خدمات مشاوره ای  مؤثر را تشکیل  می دهد. بیماری یک جامعه سنتی را به سختی می توان با نسخه هایی درمان کرد که مختص شرایط جوامع توسعه یافته غرب است. در جامعه سنتی مفهوم تغییر باید مبتنی بر نیروهایی باشد که تماما از محیط خود این جامعه بجوشد. محیط بومی،ماهیت نیروهای اجتماعی و اقتصادی مؤثر را تعیین می کند و سمت و سوی برنامه ریزی مؤثر را نشان می دهد. تسلط به زبان بومی و فهم درست فرهنگ آن تحرک مشاور را در جامعه و سطح مقبولیت وی را افزایش می دهد. نیروهای بومی را می توان  با نیازهای برنامه ریز سازش داد یا موجبات نابودی خود برنامه ریز و برنامه هایش را فراهم کرد. محرک های برنامه سوم به جای مشاهده و مطالعه تجربی بر فرض بنا نهاده شده بود درنتیجه تهیه برنامه سوم صورت عمل به خود نگرفت. جامعه درحال توسعه هنگام تعقیب هدف هایی که آن را امتیازات جامعه صنعتی در غرب تلقی می کند نمی تواند چندان به پیش برود مگر آنکه یکی از ابزارهای اصلی این جامعه یعنی فرایند اداری بسیار عقلانی نشده را پذیرفته باشد.دستگاه اداری کارآمد یکی از لوازم گریزناپذیر پیشرفت صنعتی درعصر جدید است.

پس به طور کلی می توان گفت برنامه سوم از دو برنامه قبلی کامل تر بود و رویکردی نسبت به جامعیت برنامه ایجاد شده بود و تنها شامل مجموعه ای از طرح ها نبود.  


خاطرات یک نخست وزیر(دکتر متین دفتری)
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
نویسندگان:مهدیه همتی کیا و مینا زیادی

                       

۱)نحوه به قدرت رسیدن متین دفتری و مشاغل دولتی که اشغال کرده بود؟

در خاطرات وی چنین آمده است:من در غره شعبان 1314 که مطابق با بهمن 1275 شمسی و ژانویه 1897 است در تهران متولد شدم.وقتی در مکتب خانه شروع به تحصیل نمودم به تقاضای جدم میرزا حسین خان وزیر دفتر از طرف مظفر الدین شاه ملقب به اعتماد خان شدم و شغل مهمی به من واگذار شد که عبارت بود از لشکر نویسی فوج های دماوند و فیروزکوه و آتریاد پیاده سیساتن و فوج منطقه تبریز که قبلا شغل پدرم بود و چون او به مقام مستوفی نایل آمده بود کلیه مشاغل قبلی او با عنوان جناب از طرف شاه به من واگذار شد ولی کماکان میرزاهای پدرم این شغل را یدک می کشیدند در عین حال سرهنگ معمر فوج هر وقت از دماوند برای ملاقات پدرم به تهران می آمد به من هم که کودکی بودم سلام نظامی می داد!پس از چندی به لقب متین الدوله نایل شدم.

راه منحصر در آن روزگار استخدام دولت بود.به کار مورثی یعنی خدمت در مالیه چندان رغبت نداشتم و تصمیم گرفتم وارد وزارت امور خارجه شوم.محل خدمت من در اداره تحریرات روس معین شد ،ابتدا به عنوان استاژ یعنی کار آموزی و خدمت مجانی دو سال در آنجا بودم سر انجام با سی و پنج تومان حقوق در اوایل سال 1294 در آنجا استخدام شدم.

برای تکمیل و اصلاح سازمان دادگستری که از شرایط الغا کاپیتالاسیون بوده است لازم آمد که از تجارب و سنت های قضایی  کشور های غربی اقتباس شود و اکثر حقوق دانان را از وزارت خانه ها به دادگستری انتقال دادند و مرا هم که در وزارت خانه امور خارجه ریاست اداره عهود و جامعه ملل را داشتم به مستشاری اولین دیوان جزایی عرفی تهران دعوت کرد.و قرار بر این شد پس از مدتی کار در دادگستری برای تکمیل تحصیلات عالیه و مطالعه در سیستم قضایی کشور های اروپایی به خارج سفر کنم .در اواخر سال 1310 دوران تحصیل و کارآموزی و تمرین من در دادگس های آلمان ،فرانسه و سوئیس پایان یافت.روز دوم ورودم به اتفاق داور به نزد شاه رفتیم و مرا به عنوان مدیر کل و معاون اداری به شاه معرفی کرد،که من در آن تاریخ 35 ساله بودم.

من مجموعا نزدیک به 5 سال معاون وزارت دادگستری بودم و غیر از وظایف سنگین اداری هفته ای چند ساعت در دانشکده حقوق و علوم سیاسی تدریس می کردم و علاوه بر آن به موازات کار دانشگاه در دانشکده حقوق جمعیت طرفداران جامعه ملل را تشکیل دادم و همه سلاه به مدت یک ماه بنا به دعوت جامعه ملل به اروپا می رفتم و از این رهگذر به معلومات خود می افزودم.به موجب خدماتی که در مراسم ازدواج ولیعهد ارائه دادم و طبق اظهارات شاه در هیئت وزیران که گفته بود:زحمات افرادی که در عروسی ولیعهد زحمت کشیده ان جبران خواهد شد و شاه به عهد خود وفا کرد و من پس از مدتی نخست وزیر شدم و در تابستان 1319 از این سمت بر کنار شدم.

 

2)دیدگاه های رضاشاه در مورد توسعه کشور چه بود و وی روی چه چیزی تاکید داشت؟

  طبق خاطرات متین دفتری شاه روی صنعتی شدن بسیار تاکید داشت و در این مورد عجله و علو نظر داشتند و بر اثر همین رویه افراطی غالبا در اواسط سال دستور ایجاد صنایع جدیدی به وزلرت پیشه و هنر داده می شد و متصدیان آنچه هم بدون اینکه در هر مورد توجه و مطالعه کنند که آیا ایجاد کارخانه برای آن صنعت از لحاظ حجم حوائج ایران صرف دارد یا اینکه بهتر است محصول آن صنعت از خارج وارد شود و به جای آن صنعت مفیدتر و لازم تری ایجاد نمایند شروع به اقدام برای خرید کارخانه می کردند،به علاوه معلوم نبود برای هزینه آن در بودجه کارخانجات اعتبار و محل است یا خیر و اینگونه تغییرات نا به هنگام در برنامه صنعتی ما موجب تبذیر مالیه می شد و بعضی از کالاهای لازم ناقص می ماند و چون کار دیگر تاثیر سو می بخشید.

   

3)روش مدیریت آن دوره رضا شاه چقدر متناسب با شرایط کشور بود یا نبود؟

  روش مدیریت رضاشاه چندان مناسب نبود زیرا در زمینه اقتصادی آنچه که وزرای مربوطه برای بهبود شرایط اقتصادی و پیشرفت نظر مساعد شاه را جلب می کردند توسط افراد ذی نفوذ که با اجرای آن طرح ها خسارت می دیدند از بین می رفت.از طرفی عزل و نصب های مقامات از روی شایستگی نبود و هر که نسبت به شاه خوش خدمت تر و چاپلوس تر بود دارای مقام بالاتر بود.در ضمن کسانی در راس امور بودند که روح نظام را درک نکرده بودند و مدت ها خارج کشور بودند.

 

4)چرا پروژه های دولتی به میزان مورد انتظار موفق ظاهر نشد؟

به علت فقدان برنامه ثابت و مرکزیت کامل. به این دلیل در نهضت اقتصادی کشور از فعالیت های شگرفی که در ضمینه تجهیزات کشور به عمل آمده بود نتیجه مطلوب چنانچه باید و شاید همیشه گرفته نمی شد و احیانا بعضی از فعالیت ها به هدر می رفت یا اینکه به ضرر اقتصادی کشور تمام می شد.وزارت خانه هایی که جنبه اقتصادی داشتند هر یک جداگانه چرخ های خود را با سرعت هر چه تمام تر به حرکت آورده بودند لیکن حرکت آنها از حیث درجه سرعت و جهت حرکت تطبیق نشده بود و بالنتیجه متقابلا به یکدیگر در بعضی امور بلا اراده صدمه می زدند.همچنین به واسطه عدم مرکزیت بعضی کار های اقتصادی در وزارت خانه های مختلف متناقض یکدیگر صورت می گرفت و به واسطه تعدد مراکز عهده دار امور اقتصادی هیچیک از مراکز خود را کاملا مسئول چنین جریان امور نمی دانست و این تفکیک ناچار موجب کاهش قدرت هر یک از مراکز می شد. ما از فعالیت شرکت پنبه و کارخانه های قند آن ایام ناراضی بودیم اما نمی دانستیم روزی می رسد که باید آرزوی اعاده فعالیت آ؛نها را نمود.

 

 5)علت تقابل سیاست های دولت با توسعه بخش عمومی چه بود؟

در سال 1319 هیئت مدیره امور اقتصادی را عملا و به رسم آزمایش تشکیل دادم و همه هفته روز معین وزیرانی که دخیل در امور اقتصادی کشور بودند یعنی  مسئولین امور دارایی ،بازرگانی،کشاورزی ،پیشه و هنر و راه در دفتر من جمع می شدند و به شور و اتخاذ تصمیم نسبت به مشکلات بازرگانی خارجی ایران در آن ایام و وفق دادن فعالیت وزارت خانه های مختلف در  اقتصادی و رفع معارضه آنها می پرداختیم و این کار قبل از تصدی من سابقه نداشت.

یکی از اموری که در کابینه اقتصادی طرح کردیم مسئله انحصار ها بود که نظر ما این بود که دولت از معاشرت در امر بازرگانی دست بر دارد و اگر نظر انتفاعی داشته باشد به اخذ حقوق انحصاری اکتفا کند. شاه را هم  با این نظر موافق ساختیم که سهام شرکت های دولتی که صرفا قرض انتفاعی داشته باشند مطابق نقشه صحیحی به بازرگانان واگذار شود همان موقع یکی از شرکتها شانس آورد و این نظر در مورد آن عملی شد.

هر چه من و همکارانم و سایر وزرا ئ مربوط به امور اقتصادی کشور در نزد مقام سلطنت رشته بودیم پنبه می کردند.نقشه واگذاری سهام شرکت های دولتی به بازرگانان و انصراف دولت از مداخله مستقیم و توزیع کالاهای انحصاری و غیره همه را به هم زد. و مخالفت های ما هم بی اثر بود ،برای اینکه ما را جلوی یک امر انجام شده بگذارند به خراب کردن تمام بنگاه ها شروع نمودند و آنچه وزرا سلف به وجود آورده بودند متلاشی کردند حتی به شرکت های زیر نظر وزارت بازرگانی ابقا ننمودند و به قول یکی از وزرا آن زمان وزارت دارایی را شخم زدند و تمام عناصر خوب و مجرب را بیرون ریختند.

عادتی است در این کشور که غالبا هر وزیری که تازه وارد یک وزارت خانه می شود آنچه قبلا ساخته شده ،مو به نام اصلاحات خرابکاری نمایید و سازمان های دولتی ما تا ابد باید دستخوش این هوسرانی ها بشود.بالاخره شاه را هم افسون کردند و پس از مدتی تردید و مقاومت بالاخره اجازه دادند لایحه استقلال مالی قسمت اقتصادی وزارت دارایی را به مجلس ببرند که به نام قانون :اجازه انتقال انحصارها و شرکت های دولتی به قسمت اقتصادی وزارت دارایی مصوب 8 اردیبهشت 1319" به تصویب رسید معجزه وزارت دارایی در تنظیم بودجه سه میلیادی آن بود که مطابق ماده6 آن قانون هزینه و درآمد قسمت اقتصادی را جمعا و خرجا در بودجه کشور منظور کرد یعنی عملیات بازرگانی دولت را که  به وسیله شرکتها صورت می گرفت و در بودجه عادی دولت منعکس نمی شد بر اقلام بودجه مملکت افزود.

 


خاطرات محمد یگانه
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
نویسنده:مهدیه ملکی فر

۱)نحوه اتصال دکتریگانه به سیستم دولتی وپیشینه اداری وی را توضیح دهید؟

دکتر محمد یگانه  به سمت های مختلفی نظیررئیس بانک مرکزی, وزیر دارایی, وزیر آبادانی ومسکن و وزیر مشاور در حکومت محمد رضا پهلوی را داشته است. وی در 24 آوریل 1949 در سازمان ملل متحد استخدام گردید.کار وی بررسی مسائل خاورمیانه از جمله مسائل مربوط به انرژی وتوسعه اقتصادی وصنعتی وبازرگانی  بود. اوکسی بود که نطق مصدق در سازمان ملل را تهیه کرد. در این کار علی آغاسی که در شورای امنیت کار می کرد ودوست او به نام شوارتز که در زمینه حقوق بین الملل تخصص داشت با وی همکاری کردند.از دیگر سوابق یگانه می توان به تاسیس اولین اتحادیه در آمریکا با نام "انجمن ایران وآمریکا" اشاره کرد.در تاسیس این انجمن افرادی چون قاسم لاجوردی, محلوجی, رستی, ادیبی, جواد وفا و ملایری مشارکت داشتند.وی اقداماتی نظیر تهیه برنامه ده ساله اقتصادی برای تونس ومدیریت برنامه ریزی صنعتی واقتصاد صنعتی سازمان ملل را در کارنامه کاری خود دارد.

در سال 1962 با روی کار آمدن دولت علم از یگانه دعوت به همکاری شد و خدمت وی در دستگاه اداری با پذیرش پست معاونت اقتصادی وزارت اقتصاد صورت گرفت که مسئول تهیه برنامه ها,سیاست ها و طرح های صنعتی ومعدنی و سیاست های بازرگانی که از 1964 تا اواسط 1969 ادامه داشت.

 

2) نحوه جلب سرمایه گذاری ومدیریت خارجی در اقتصاد پهلوی دوم را شرح دهید؟

دکتر یگانه بعد از ورود به ایران مسئول مذاکره با شوروی برسر ذوب آهن شد.از زمان رضاشاه با کروپ تاحدودی در زمینه این صنعت پیش رفتیم و کار خانه نسبتا کوچکی (پنجاه هزار تن) که قابلیت تبدیل به صد هزار تن را داشت تاسیس شد ولی برای مقرون به صرفه بودن باید به تکمیل کارخانه تا پانصد هزار تن و بیشتر پیش می رفتیم.ایران به دنبال این بود که از طریق آمریکا ,بانک بین الملل یا آلمان کمک فنی و مالی برای ایجاد ذوب آهن بگیرد.آمریکا مخالف تاسیس ذوب آهن در ایران بود و حتی آلمان ها را که آمادگی داشتند همان کروپ در یک جای دیگر کارخانه تاسیس کند را منصرف کردند. شاه بری مذاکره با شوروی دو شرط گذاسته بود که اولا افرادی انتخاب شوند که برای مذاکرات صد در صد مورد اطمینان باشند وثانیا مذاکرات در نهایت سری انجام شود و به جایی هم درز نکند چون ممکن است به هم زده شود ومرتب باید شاه را در جریان گذاشت.

کارخانه ماشین سازی اراک, لوله گاز و ذوب آهن موارد مذاکره با شوروی بود. در زمینه نساجی چون خود ایران مدرن ترین ماشین آلات نیاجی آلمانی و سوئیسی را داشت سران طی نشست هایی نتیجه گرفتند که در زمینه نساجی دیگر نیازی به مشارکت شوروی نیست.

در زمینه تراکتور سازی دو سال به دنبال مذاکره با massy ferguson بودیم وچون حاضر به همکاری با ایران نشد قرارداد همکاری با رومانی بسته شد و بعدmassy ferguson آمادگی خود را جهت همکاری با ایران اعلام کرد و ایران تا حدودی آزادن عمل بیشتری برای انتخاب داشت.در زمینه بل برینگ هم چون ایران نمی توانست skf را به ایران بکشاند با شرکت های درجه 2و3 شروع به مذاکره کردیم خود یگانه به سوئد رفت و به آنها اعلام کرد که دیگر در ایران بازاری نخواهند داشت و وقتی که ایران خودش تولید کرد دیگر درها را می بندد و آنها آمادگی خود را برای احداث کارخانه بل برینگ در تبریز اعلام کردند.

برای ایجاد آلومینیوم انرژی ارزان لازم است.ایران به همین منظور سد دز را به وجود آورد و به خاطر قراردادی که ابتهاج با بانک بین الملل بسته بود (همانند قرارداد ترکمن چای بود) که طبق آن ایران نمی توانست نرخ فروش را تغییر دهد و این برای ایجاد صنایع آلومینیوم صرف نمی کرد.پس باید از طرفی قراردادمان با بانک بین الملل را قطع می کردیم واز طرفی با شرکتی معتبر شروع به همکاری می کردیم. شرکت آمریکایی Reynolds metal کارخانه آلومینیوم در اراک را به وجود .در زمینه صنایع پتروشیمی پس از بررسی های انجام شده مشخص شد همکاری با فرانسوی ها به صلاح کشور نیست.و طرح کود شیمیایی در بندر شاهپور در زمینه مواد پلاستیکی در آبادان به ژاپنی ها واگذار شد.

 

3) اصلاحات یگانه در بانک مرکزی را توضیح دهید؟

یکی از اصلاحاتی که دکتر یگانه در بانک مرکزی انجام داد این بود که جلوی بریز و بپاش ها و کمک هایی که به کشورهایی مثل پاکستان, مصر, ترکیه, اندونزی, مکزیک, برزیل و... می شد را گرفت و مانع خروج ارز از مملکت شد و از طرفی می خواست این مبالغ جهت مبارزه با فساد استفاده مطلوب کند. و نمونه آن موردی بود که ساواک به مبلغ شصت میلیون تومان تقاضا کرده بود که به کفش ملی اعتبار داده شود تا این کفش ها را به عربستان سعودی صادر کند و این اعتبار را که برای یک سال بوده می خواهند برای سه سال دیگر تمدید کنند و دلیل ساواک این بود که چون این مسائل مربوط به خلیج فارس می شود و یگانه جلوی این اقدام ایستادگی کرد.

در زمینه تورم حق برداشت مخصوص SDR یک مساله سیاسی هم بود هم اقداماتی انجام داد. در مبارزه با تورم آقای انصاری (وزیر دارایی) موافق پایین آوردن قیمت ها از هفتاد و چند ریال بود که یگانه به دلیل تاثیری که ارزان تر شدن کالاها موجب افزایش فرار سرمایه از ایران به خارج می شد مخالفت می کرد چون تورم یک تورم دولتی بود. که در پایان شاه موضع بانک مرکزی را تائیدکرد و پسر پادشاه ایتالیا می خواست در زمینه چاپ اسکناس فعالیت کند و کمیسیون بگیرد یا دستور خارج کردن جواهرات از ایران به کانادا را صادر کند که مخالفت یگانه را برانگیخت وبه نوعی می توان گفت که به امور بانکی سروسامان داد.

 

4) چرا برنامه و بودجه, بانک مرکزی و وزارت اقتصاد با هم هماهنگ نبودند؟

چون در گزینش افراد برای مسئولیت های ذکر شده فقط به تحصیلات و سوابق اداری توجه می شد و به این نکته که افراد باید مورد قبول عامه مردم باشند و روح نظام را درک کنند توجهی نمی شده. از طرفی بانک مرکزی در دست دولت بوده و این موجب دخالت دولت در سیاست های آن می شده است.به همین علت افرادی که در راس بانک مرکزی,سازمان برنامه و بودجه و وزارت اقتصاد بوده اند در مواقعی تفکرات ضد و نقیضی داشتند و موجب عدم هماهنگی در سیاست های اقتصادی شده است.

 

5) تاسیس مرکز بررسی  صنعتی وبازرگانی به چه دلیل و با چه انگیزه ای صورت میگرفت؟

به منظور تسریع رشد اقتصادی و برای کنترل بهتر و بیشتر وزارت اقتصاد بر روی تغییرات اقتصادی و برنامه ریزی و سیاست های اقتصادی و صنعتی و... دستور تاسیس مرکز بررسی های صنعتی و بازرگانی صادر شد و دلیل دیگر آن احتیاج اقتصاد کشور به آمار و ارقام به روز و دقیق بود.

 

6)بریز وبپاش های دولت پهلوی در برنامه پنجم چه تبعاتی داشت؟

یکس از بریز و بپاش های دولت پهلوی در برنامه پنجم وامهای کلانی بود که به کشورهایی چون ترکیه, کویت و ... می دادند این در صورتی بود که ایران خود به این اعتبارات نیاز داشت یکی از اقدامات برنامه شهرسازی فرح در سنگال بود که حدود یک میلیارد دلار هزینه داشت و می بایستی به آنها کمک شود تا به تدریج شهرها و معادن و خانه سازی و... ایجاد شود و در این زمان (1977-1978) اوضاع ایران با اقداماتی که وزارت اقتصاد و دارایی در سالهای قبل کرده بود و با برنامه هایی که به اجرا گذاشته بود در حدود پانزده میلیارد دلار کسر بودجه داشتیم.

یکی از بریز و بپاشهای دیگر ایجاد دفتری توسط دولت در خارج باشد تا در بازار سهام وارد شود و در زمینه سرمایه گذاری مطالعاتی انجام دهد آقایان هوشنگ و سیروس انصاری در واشنگتن مسئول این دفتر شدند که قراردادشان با شرکت نفت بسته شد حق الزحمه ای معادل یک میلیون دلار علاوه برهزینه منشی و تلفن و دفتر و... دارد و پنج میلیون دلاری که نزد آقای انصاری بود و بعد از انقلاب دادگاه انقلاب برای برگرداندن پولها به بیت المال پی گیری کرد. در پایان پس از 6-5 سال اصل پول بازگردانده شد که یک سوم این مبلغ توسط وکیل ایران که یک آمریکایی بود برداشت شده بود که به دنبال پس گرفتن حق الوکاله ای که وکیل برداشت کرده بود هستند.نمونه ای دیگر از بریز وبپاش ها این بود که وقتی آقای ویتیلین از رئیس IMF و مک نامارا(رئیس بانک جهانی)به ایران آمدند و شاه را مسئول بالا رفتن قیمت نفت در دنیا و بدبختی کشورهای مستضعف شده ,شاه یک میلیارد و دویست میلیون دلاربه عنوان وام دادند که بعدا یک میلیارد وهفتصد میلیون دلار به IMF و بانک جهانی و بقیه اش دویست و پنجاه میلیون دلار به عنوان وام ده دوازده ساله داده شد.  


خاطرات ابوالحسن ابتهاج
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
نویسنده: زینب کاهه

 ابتهاج از چه کسانی به نیکی و از چه کسانی به بدی یاد می کنند ؟

سپهبد حاج علی رزم آرا :

رزم آرا در 5 تیر 1329 به نخست وزیری رسید و قبل از آن رئیس ستاد بود ، و قبل از به سمت رسیدن از ابتهاج خواسته بود تا با او مشورت کند. از جمله برنامه های رزم آرا این بود که برای هر استان مبلغی اعتبار در اختیار استاندار بگذارد تا آن وجوه را به مصارف عمرانی برسانند ، که ابتهاج مخالف این کار بود چون معتقد بود که زحمات او که تازه توانسته بود طرح خود را به شکل یک قانون برنامه 7 ساله در بیاورد و مملکت دارای یک برنامه جامع عمرانی باشد را از بین می برد ف و به همین دلیل به شاه گفت به صلاح مملکت نیست که یک نظامی ریاست دولت را عهده دار شود. اما لازم است که ذکر کنیم که ابتهاج رزم آرا را مردی لایق و مدیری کاردان می دانست.

تقی نصر :

هنگامی که پنجمین جلسه مجمع عمومی سالیانه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در پاریس تشکیل شد از ایران ابراهیم زند و تقی نصر که در آن زمان وزیر دارایی بود حضور داشتند و قرار بود از آن برای تجدید موافقت نامه ی مالی بین ایران و انگلیس به لندن بروند اما خبری از تقی نصر نبود و بعدا از طریق مجله ی اکونومیست لندن فهمیدند که تقی نصر به نیویورک رفته و سر کار سابقش در سازمان ملل متحد رفته است. و ابتهاج از مدتها قبل که تقی نصر به وزارت دارایی منصوب شده بود پیش بینی کرده بود که کار تقی نصر به افتضاح خواهد کشید و او را قبول نداشت.

دکتر مصدق :

ابتهاج ایستادگی مصدق را در مقابل خارجی ها خیلی تحسین می کرد. اما این مسئله که او می خواست اقتصاد ایران را بدون عایدات نفت اداره کند نه قابل اجرا بود و نه به صلاح ایران. هر چند او فردی میهن پرست بود و در شهامت و حسن نیت او هیچ تردیدی نیست و از هر چه به نفع ایران بود بدون ترس دفاع می کرد. و در مسئله ی نفت او کاملا حق داشت که اساس قرار داد و عملکرد شرکت نفت را که به طور فاحش به ضرر ایران بود در هم بکوبد اما متاسفانه طرحی برای آنچه به جای آن باید گذاشت نداشت.

ضعف بزرگ مصدق در ایران این بود که اطرافیان او اشخاصی نبودند که در آن ایام بحرانی بتوانند فکرهای مثبت و سازنده ای به او بدهند تا او نهضت عظیمی را که با ملی کردن صنعت نفت به حرکت درآورده بود به بهترین وجه به نفع ملت ایران به نتیجه برساند. مصدق خویشاوندان را بیش از حد دوست داشت و سیاست مدار ضعیفی بود.

صالح الهیار :

صالح به پاکی و درستی شهرت داشت و در مقامات مختلف خدمات با قیمتی به ایران داشته است. او علی رغم علاقه و اعتقادی که به دکتر مصدق داشت ( از یاران نزدیک مصدق بود ) زیر بار دستورهایی که خلاف اصول بود نمی رفت. و زمانی که در جریان انتخابات مجلس مصدق به او گفته بود که علاقه مند است علیه میر اظرافی و به نفع دکتر متین دفتری ( داماد مصدق ) در انتخابات دخالت کند صالح در جواب مصدق گفت که ما یک عمر مبارزه کردیم که از این کارها در مملکت پیش نیاید و اعتراض می کردیم که شاه و دیگران در انتخابات مداخله می کنند حالا چطور می توانیم خودمان این کار را انجام دهیم و در نتیجه به خاطر همین عدم تمکین دکتر مصدق صالح را از وزارت کشور برداشت و به عنوان سفیر به واشنگتن فرستاد و زمانی که سپهدار زاهدی پس از کودتای 28 مرداد زمام امور را در دست گرفت از پست خود استعفا داد.

حسین علا :

علا کسی نبود که عقاید سایرین را بقاپد ، به قدری پاک و شریف بود که اندازه ندارد و ایرادی که از او می گرفتند این بود که بسیار ساده و زود باور و گول هر کسی را می خورد در حالی که این گناه او نبود بلکه گناه جامعه بود. علا مردی بود بسیار روشن باهوش و سریع الانتقال و در انگلستان حقوق خوانده بود و زبان انگلیسی و فرانسه را به خوبی می دانست با تمام آشنایی که به تمدن غرب داشت یک ایرانی تمام عیار بود.

رضاخان :

رضاخان فردی مستبد و دیکتاتور بود و اصولا به تمرکز کارهای عمرانی عقیده ای نداشت. و به عقیده او کارهایی که در راه اصلاحات صنعتی و اقتصادی ایران لازم بود به عمل آید می بایستی بر ابتکار و دستور او باشد.

و چون به طور کلی به استخدام متخصص اعتقادی نداشت اغلب کارهای بزرگی که در زمان او انجام می شد معایب بزرگی داشت که در بسیاری موارد طرح را غیر قابل اجرا می کرد. از جمله سد کرخه ، و نیز کارخانه قند چغندری بود که در شاهی نصب شد و پس از احداث معلوم شد که در آنجا محل مناسبی بای کشت چغندر وجود ندارد و کارخانه را پس از تحمل رنج زیاد برچیدند و به اراک منتقل کردند.

 

 

چه پرونده هایی علیه ابتهاج به دادگاه فرستاده شد :

در بهمن 1331 ، هنگامی که هنز ابتهاج در صندوق بین المللی پول کار می کرد ، با نهایت تعجب در روزنامه (( نیویورک تایمز )) خواند که ضمن اعلام جرمی در تهران او را متهم به وارد کردن خسارت به مملکت و کلاه برداری کرده اند. کسی که علیه او اعلام جرم کرده بود تاجری بود به نام بهاء الدین کهبد که در آن تاریخ نماینده مجلس شورای ملی بود. و به محض اعلام جرم از طرف کهبد ، معاون نخست وزیر هم در مجلس این اتهامات را تائید کرده بود.

لازم است بدانیم که طبق موافقت نامه ای که در سال 1326 با وزارت دارایی انگلیس منعقد و در سال 1327 تمدید شد کلیه ی موجودیهای لیره و ارزهای وابسته به لیره ای که ایران متعلق بود قابل تبدیل به طلا شد و در مقابل تنزل لیره تضمین شد. دو سال بعد از انعقاد این موافقت نامه لیره تنزل کرد و بانک ملی متجاوز از یازده میلیون لیره از دولت انگلیس غرامت دریافت نمود. هنگام انعقاد این قرارداد کمتر کسی تنزل لیره را پیش بینی می کرد. خود ابتهاج نیز این فکر را نمی کرد. انگلیسیها با دادن تضمین شدیدا مخالفت می کردند و می گفتنداحتمال تنزل لیره وجود ندارد و بنابراین احتیاجی به چنین تعهدی نیست و از طرفی ابتهاج پافشاری می کرد. بنابراین قضیه به بانک مرکزی انگلیس ارجاع شد و مذاکرات که تا آن وقت در وزارت دارایی انجام می شد به بانک انگلستان منتقل شد در نهایت وقتی دیدند ابتهاج از تضمین منصرف نمی شود با دادن تضمین موافقت کردند. با این همه کهبد در بیاناتش در مجلس گفته بود که این ابتهاج به این طریق پول ملت ایران را به انگلیسیها بخشیده است.

چرا ابتهاج به سمت فعالیت در بخش خصوصی متمایل شد ؟

در اواخر دوره برنامه دوم ، سازمان برنامه با مضیقه مالی مواجه شد و اختلاف میان سازمان برنامه و دولت به اوج خود رسید. سرانجام در 26 بهمن 1337 ، نخست وزیر لایحه ای را با قید 2 فوریت تقدیم مجلس کرد که به موجب آن کلیه اختیارات مدیر عامل سازمان برنامه به نخست وزیر انتقال یافت.

لایحه به قید دو فوریت به این معنا است که بحث و رای گیری درباره آن باید فی المجلس در جلسه ی عمومی انجام گیرد.

از آنجا که ابتهاج معتقد بود که دستگاه اداری ایران ناکارآمد و فاسد بود و ونمی شد کار توسعه را به آنها سپرد و معتقد بود که نیاز به سازمان جدیدی با اختیارات کامل و فارغ از مقررات دست و پاگیر سنتی است ، که بدون چنین رویکرد نسبت به توسعه ی اجرای برنامه ها ، طرحها و پروژه ها عملی نبود. و چون در زمان ابتهاج استقلال سازمان برنامه فوق العاده زیاد بود ، منابع مالی خاص خود را داشت ، می توانست مشاورانی را برای بررسی طرحی به کار گیرد یا راسا بررسی کند ، می توانست از خارج وام بگیرد و .....

و به موجب لایحه ی تصویب شده کلیه ی اختیارات که به مدیر عامل سازمان برنامه داده شده بود برای انجام وظایف مقرر در آن به رئیس دولت محول شد و لایحه بلافاصله تصویب شده بود ، و ابتهاج هنگامی که از تصویب لایحه آگاه شد از مدیریت عامل سازمان برنامه استعفا داده و دیگر به سمت کار دولتی نرفت و روی به فعالیت های بخش خصوصی آورد.

به نظر شما ابتهاج یک مدیر موفق بود یا خیر ؟

بله. زیرا ابتهاج فردی کاردان  جسور و شایسته بود به گونه ای که ابتدا اطلاعات کافی در مورد طرح مورد نظر را جمع آوری می کرد و تمام جوانب و هزینه ها را در نظر می گرفت و بعد اقدام به اجرای آن طرح می گرفت  و هیچگاه اجازه نمی داد که سران مملکت با تمام قدرت و استبدادی که در آن زمان داشتند ، در اموری که زیر نظر او بود مخالفت کنند و تمام تلاش خود را برای بهبود اوضاع اقتصادی کشور انجام می داد هرچند اگر به ضرر بعضی افراد تمام می شد و ملاک انتخاباو برای افراد شایستگی آنها بود نه نظر و قضاوت شخصی که نسبت به آنها داشت به گونه ای که گاهی اوقات با وجود مخالفتی که با بعضی افراد داشت اما آنها را به دلیل شایستگی که داشتند به عنوان کارکنان خود استخدام می کرد و به دنبال حفظ مقام و موقعیت خود به هر قیمتی نبود و اصول برایش اهمیت بیشتری داشت.

به طور کلی اگر اجرای برنامه ها از حیطه ی قدرت وزارتخانه ها خارج شود و به سازمان برنامه منتقل شود و فردی مانند ابتهاج آن را اداره کند بهبود چشمگیری در اوضاع اقتصادی کشور ایجاد می شد زیرا وجود چنین فردی در دستگاه اجرایی بسیار مفید بود زیرا چه بسا برنامه های موثر و خوبی تهیه می شدند اما در مرحله ی اجرا به دلیل نبودن افرادی شایسته و مفید کاری از پیش نخواهد رفت و ابتهاج فردی بود که قدرت اجرایی بسیار بالایی داشت و بسیار موثر بود.

 


اختناق ایران
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

 نویسنده:وحیده حسن آبادی

1- به چه دلیل شوستر به استخدام ایران درآمدو چرا یک آمریکایی استخدام شد؟

استخدام مورگان شوستر آمریکایی و هیئت مستشاران او برای اصلاح وضع گمرک و مالیه ایران بود.

وقتی کهوودروویلسن، رئیس جمهور آمریکا سیاست انزوا طلبی آمریکارا کنار گذاشت و سربازان آمریکایی را برای کمک به مردم اروپا اعزام داشت، ملل آسیایی که سالها تحت فشار مظالم (روس و انگلیس) بودند، بارقه ی امیدی در چشمانشان درخشید. مشرق ستمدیده و زجر کشیده عواطف بشری آمریکا را تکیه گاه امید و حمایت مظلومان پنداشت و چشم به آن دوخت.

در مجموع می توان گفت علت تمایل ایران به آمریکا و آمریکائیان، توجه و التجا به نیروی سوم برای نجات از فشار روس و انگلیس بوده است.

دکتر میلسپو 2 مسئله را برای انتخاب آمریکائیان از طرف ایرانیان ذکر کرده:

1.     چون آمریکائیان ثروتمند هستند، نظر استعماری و استسماری نسبت به ایران ندارند.

2.     می توان از آنان برای سرمایه گذاری – گرفتن وام – استفاده کرد.

 

2-    دولتهای روس و انگلیس چه دست اندازی هایی به اقتصاد داشتند؟

1.  مورگان شوستر در طول موت کوتاهی که در ایران بود اقدامات مهمی برای ایران انجام داد، اما به خاطر اینکه می خواست جلوی دست اندازی هایی راکه به خزانه می شد بگیرد با مخالفتهایی از سوی انگلیس و روس مواجه شد و اقدامات آنان باعث تفویض اختیارات به برنارد بلژیکی شد.

2.  مورگان می خواست مالیاتهارا بصورت مساوی تقسیم و وصول نماید، به همین علت تصمیم گرفت ژاندارمری خزانه را تشکیل دهدکه متشکل بود از افسران ایرانی، آمریکایی و افراد ژاندارم.

به این ترتیب یه قراسوران مالیه تشکیل داد و در نواحی مملکت پراکنده کرد.

برای اینگه بدون ملاحظه مالیات بگیرند، البته با رعایت حق و قانون، مورگان شوستر فرماندهی ژاندارمری را به استوکس که اتاشه نظامی بریتانیا بود سپرد. استوکس هیچ رابطه خوبی با روسها نداشت، پس آنها با وی مخالف بودند و نسبت به انخاب مورگان شوستر اعتراض سختی نمودند.

ازجمله اینکه معتقد بودند که اگر استوکس در کارهای نظامی شمال دخالت کند، افسران روسی نیز ناگزیر به جنوب ایران اعزام خواهند شد و بدین ترتیب قرارداد 1907 به خودی خود نقض خواهد شد.

انگلیسها به روسها اطمینان می دهند که ماموریت استوکس صرفاً برای وصول مالیات است ولی روسها مطمئن نمی شوند پس به تهدید متوسل می شوندو سرانجام انگلیسها تحت فشار دولت روس تسلیم می شوند و طی تلگرافی به استوکس اطمینان می دهند که "ما با روسها در جلوگیری از استخدام شما موافقیم و علتش این است که اگر روسها بخواهند افسری به جنوب بفرستند ما مخالفت می کنیم".

3.  شوستر از بدو ورود به ایران اعلام کرد که در امور سیاسی دخالت نمی کند و هر اقدامی راکه می خواست در شمال و جنوب ایران انجام دهد (مناطق تحت نفوذ روس و انگلیس) آنرا جزئی از حقوق خود می دانستند و بر آن نام سیاست می گذاشتند.

4.  حمایتی که سفرای روس و انگلیس به طرز انتخاب برنارد به جانشینی شوستر داشتند از دیگر دست اندازیهایی بود که آنها به ایران داشتند و با توجه به قانون 23 جوزا (که در سوال بعد توضیح آن داده خواهد شد) و اختیاراتی که به موجب این قانون به مورگان شوستر داده شده بود با این جابجایی که رخ داد همان اختیارات به برنارد بلژیکی تفویض شد، که وی آلت دست سیاستهای خارجی بود و آن قانون که بخاطر مستر مورگان شوستر با آن سلام و صلوات گذاشته شده بود بصورت یکی از قوانین منفور مملکت درآمد.

5.  دادن قرضهای سنگین به ایران از طرف دول روس و انگلیس که سبب می شد ایران تحت فشار استماری شدیدتری قرارگیرد و این وامها با شرایط وحشتناک به ایران تحمیل می شد.

2-    چرا شوستر در سفر خود توانست موفق ظاهر شود؟

1.  مورگان شوستر تا قبل از اینکه به ایران دعوت شود از ایران هیچ نمی دانست و از آن هنگام شروع به مطالعه کتب و مقاله راجع به ایران و ملاقات با کسانیکه به ایران آمده بودند کرد که این آگاهی می توانست به او کمک کند.

2.  هنگامیکه شوستر به ایران آمد با مخالفتهای دولتهای روس و انگلیس و دست اندازیهای آنان مواجه شد از دولت و مجلس تقاضای اختیارات قانونی کرد که دولت لایحه ای دراین خصوص به مجلس داد که در همان روز به تصویب رسید.

در نتیجه اولین گام در راه تشکیل وزارت دارایی مملکت روی اصول صحیح برداشته شد. این اختیارات به شوستر و همکارانش این فرست را داد تا نظام نوینی را در مالیه ایران برقرار نمایند.

3.  از دیگر اقدامات مهم و مفید (البته اگر اجرا می شد) مورگان شوستر تشکیل ژاندارمری خزانه بود که هدفش تقسیم مساوی مالیاتها و وصول آنها بود و برای رسیدن به این هدف تصمیم گرفت یک هنگ منظم تشکیل دهد و نام این تشکیلات را ژاندارمری خزانه یا قراسوران مالیه گذاشت.

4.  محبوبیتی که شوستر در بین مردم و طبقه حاکمه داشت می توانست در موفقیت وی موثر باشد و همچنین حمایت و پشتیبانی که از او می کردند تاثیر بسزایی داشت.

5.  تا قبل از ورود شوستر به ایران همه ماهه مبالغ هنگفتی از درآمد دولتی بوسیله لشگریان گرفته می شد، اما نه اثری از سپاه و نظام بود، نه پوشاک و غذایی به سربازان می رسید. شوستر ترتیبی داد که منابع قشون مرکزی را که تا آن موقع از دست رجال بزرگ دولت ایران می گذشت مستقیماً خودش بپردازد. نتیجه آن شد که دولت ایران از این راه صرفه و یاری برد.

6.  دریافت حقوق و مستمری سفرای ایران در کشورهای جهان از دیگر مشکلات ایران تا قبل از ورود شوستر بود. اقدامی که شوستر در ایران انجام داد این بود که بوجه سفارتخانه هارا بوسیله بانک شاهنشاهی برای آنها حواله کرد.

7.  با وجودیکه شوستر 8ماه بیشتر در ایران نبود بااینحال نقشه های وسیع و همه جانبه ای برای اقتصاد، صنعت، نظام، مالیات و سایر امور ایران طرح کرد. درحالیکه اسلاف او که سالها در ایران به نام مستشار به سر می بردند، نتنها کوچکترین قدمی برای ایران بر نمی داشتند، بلکه در تشدید فشار استعمارو استثمار ایران نیز کوشش می نمودند.

3-    اختلاف شوستر و مامورین بلژیکی بر سر چه بود؟

در آن زمان مامورین بلژیکی در گمرکات مسئول بودند. برنارد بلژیکی مدیر کل گمرکات بود. این مرد به ظاهر از مستخدمین دولت ایران بود. ولی کاملاً مطیع دستورات دولتهای انگلیس و روس بود.

پس از اختیاراتی که به موجب قانون 23جوزا به شوستر داده شد گمرکات زیر نظر او قرار گرفت ولی برنارد که متکی به 2 سیاست روس و انگلیس بود به قانون گردن نهاد و کماکان خود را مستقل می دانست.

اولین تصادم شدید بین شوستر و برنارد هنگامی بود که بانک شاهی چکهای صادره ی برنارد را نپرداخت، با این ادعا که بموجب قانون اختیارات مجلس شورای ملی پرداختهای دولت ایران فقط باید با امضای شوستر باشد.

قبل از عدم پرداخت چک مذکور شوستر به برنارد طی نامه ای اعلام داشته بودکه همه درامد گمرک را آنچه که در شمال وصول می شود به بانک استقراضی روس و آنچه در جنوب دریافت می شود به بانک شاهی تحویل دهد تا پس از رسیدگی و محاسبات دقیق ترتیب پرداخت قسمتی از قروض دولت ایران داده شود. پس از استنکاف برنارد از این دستور هیئت دولت به موجب تصویب نامه ی جداگانه ای به وی اخطار کرد که قانون مجلس را محترم شمارد و تحت نظر شوستر کار کند. برنارد وقتی با مقاومت دولت ایران روبرو شد بلافاصله به سفیر روس متوسل شد و از وی خواست که در مسئله عدم پرداخت چکها دخالت کند که در نتیجه سفیر روس اعلام داشت وجه چک متعلق به بانک استقراضی روس است که برنارد برای تسهیل امور خود آنرا به بانک شاهی امانت گذاشته است.

همچنین کاردار سفارت بلژیک اعلام کرد در قرارداد استخدام مامورین بلژیکی قید شده که آنها باید تحت نظر صدر اعظم و وزیر مالیه کار کنند.

کشمکشهای بسیاری بین برنارد و شوستر بوجود آمد، ولی شوستر مقاومت می کرد تا اینکه دولت ایران اختار کتبی و رسمی به برنارد ارائه کرد که باید آنچه از گمرکات وصول می شود را به حساب خزانه داری کل واریز نماید.

وقتی برنارد متوجه شد تلاشهایش نتیجه ای ندارد لذا با رضایح سفیر انگلیس موافقت کرد که یک جلسه آشتی کنان با شوستر در وزارت خارجه شرکت کند. شوستر و برنارد مدتی با یکدیگر صحبت کردند و از آن به بعد وصولی های گمرک به دو بانک استقراضی روس و شاهنشاهی انگلیس واریز می شد، ولی تا پایان مدت اقامت شوستر در ایران به هیج وجه، توافقی بین آن دو صورت نگرفت.

4-     بودجه شوستر چه ویژگیهایی داشت؟

1.  شوستر با ورود به ایران مشاهده کرد که اوضاع ایران آنقدر درهم و برهم است که در درجه اول وصول مالیات و عوارض ضرورری است. او برای انجام این امر تشکیل یک واحد ژاندارم مالی را لازم دانست که تحت امر خودش و برای تقویت امور مالی اقدام نماید، چون کسی راکه بتواند ژاندارمری خزانه را مرتب کند نداشت. ناچار به انگلیسیها متوسل شد و از آنها خواست تا افسری را به او عاریت دهند، این امر بموجب یک التیماتوم روسها منتهی به خاتمه دادن اولین فعالیت آمریکائیان برای کمک به ایران شد.

2.  در مورد بودجه قشون که قبلاً مبالغ هنگفتی از درآمد دولتی برای نظامیان مقرر می شد، ولی نه اثری از سپاه و نظامی بود و نه پوشاک و غذایی به سربازان می رسید. شوستر ترتیبی دادکه منابع قشون مرکزی را خودش بپردازد که بدین ترتیب دولت ایران صرفه های زیادی از این طریق برد.

3.  مورگان شوستر برای اینکه وزارت خارجه را از صورت فلاکتبارش خارج کند به کمک وزیر امور خارجه وقت 2 طرح برای وزارتخانه ریخت بدین ترتیب:

طرح اول؛ مربوط به بودجه سازمان اداری و سیاسی وزارتخانه در مرکز بود.

طرح دوم؛ مربوط به بودجه سفارتخانه های ایران و حقوق و مستمری سفرا در خارج.

مورگان شوستر در مدت اقامتش در ایران نقشه های وسیع و همه جانبه ای برای اقتصاد، صنعت، نظام مالیات و سایر امور طرح کرد.

4. شوستر طرح مفصلی برای استخراج انواع معادن ایران تهیه کرد و مقرراتی را در نظر گرفت که با فروش محصول معادن به خارجه درآمد ارزی برای ایران تهیه شود و در داخل کشور نیز برای ایجاد صنایع از مواد معدنی استفاده می کرد.


شخصيت اقدامات و سرمايه گذاري حاج محمد حسن امين الضرب:
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
با تشکر از دوست عزیزمان آقای امین دارالضربی

خانواده امين الضرب نقش و تاثير به سزائي در نخستين سرمايه گذاريهاي داخلي در صنايع توليدي و نيز بازرگاني و امور ارتباطات كشور داشتند.
امين الضرب ها (پدر و پسر) نخستين كارخانه هاي ملي را پس از دوران كوتاه و درخشان امير كبير بنيان نهادند.كارخانه برق و كمپاني تجاري احداث كردند-راه آهن محمود اباد –آمل- را كشيدند. به حفر معادن پرداختند در خارج از كشور در "كالژ" نزديك مارسي و در ليون در امور ابريشم سرمايه گذاري كردند و مانند يك كمپاني معتبر تجاري اروپائي و آمريكائي كه در رشته هاي مختلف توليدي سرمايه گذاري و مديريت مي كرد. درجهات و جوانب مختلف از ضرابخانه- كارخانه پارچه بافي- صودور تنباكو به عثماني – فروش فيروزه و احجار كريمه و انجام سفارش هاي شخصي دربار كه به خارج داده مي شد سرمايه گذاري كردندو در مجموع فعاليت هاي توليدي و واسطه اي و صادراتي و وارداتي گسترده اي انجام مي دادند.
اسناد و مدارك موجود نشان ميدهد كه امين الضرب ها منشا و پايه گذار تاسيس اولين مجالس تجارت در دوران قاجاريه و گرداوردن بازرگانان و ايجاد رابطهء اداري و حقوقي با دولت بودند آنها به خاطر به مقاطعه و اجاره گرفتن برخي از تاسيسات دولتي مانند ضرابخانه از سوئي جزو دولتمندان اقتصادي كشور و به خاطر داشتن تجارتخانه و ايجاد مجتمعات صنعتي بدون سرمايه و دخالت دولت در زمرهء بازرگانان و ارباب صنايع بخش خصوصي بودند.
چهرهء پدر حاج محمد حسن از دههء آخر قرن 13 هجري قمري به عنوان يك بازرگان موفق و صاحب سرمايه در صحنهء اقتصاد و بازار ايران درخشيد.
حاج محمد حسن در سال 1253ه-ق به دنيا آمد پدرش آقا محمد حسين پسر حاج مهدي و حاج مهدي پسر آقا محمد رحيم بود وپدر و جد او صراف بودند.بنا به نوشته پسرش حاج محمد حسين آقا امين الضرب :"آقا محمد حسين پدر حاج محمد حسن در كرمان و حاج مهدي جد او در اصفهان از دنيا رفتند."
به نوشته حاج محمد حسين امين الضرب : مرحوم پدرم در شهر كرمان مي بيند غريب و بي خرج مانده از دو سه نفر از تجار اصفهان كه در كرمان بودند بهر شكل كه بود جزئي وجه گرفته معاودت مي كند.در اصفهان از حاج محمد كاظم صراف مقداري وجه گرفته و قرض هاي خود را در كرمان مي پردازد ضمنا ايشان گفته بود چون شما جوان و پدر مرده هستيد روزها بيايد در حجرهء من بنشينيد و يدستور من روزنامهء حجره را بنويسيد گاه گاهي هم جزئي پول از حجره مي گويم برداشته يك معامله به اسم خود بكنيد.
در اين وقت حاج محمد حسن دوبرادر به نام هاي حاج ابولقاسم ملك تجار و حاج محمد رحيم داشت كه هر دو در اصفهان در حجرهء كسي كار مي كردندو فقط به صرف نهار قناعت كرده بودند. بي بي ماه خانوم مادر حاج محمد حسن در منزل از نخ و پشم و ابريشم قيطان و دكمه و لوازم دكان علاقه بندي تهيه ميكرد و به دكان علاقه بندي مي فرخت و گذران يوميه و شام ملبوس زمستاني و تابستاني پسران خود را فراهم مي كرد.
با مساعدت حاج محمد كاظم و معاملات كوچكي كه حاج محمد حسن در حجرهء وي انجام داد و با دريافت وامهاي كوچك و خريد و فروش توانست بدهي هاي خو را تسويه كند و صد تومان سراميه اي كه بدست آورده بود صرف خريد لباس براي خود و برادران و دادن خرجي به مادر و تنها روانهء تهران شد.
او در تهران تنها يك دست لباس يك عبا يك جعبه ترازو مثقال كار اصفهان و صد ريال چيزي نداشت و مكاني در بازار گرفت و مشغول به كار شد.
مانند بيشتر تجار از يك خانوادهء صراف دختري به زني گرفت مدتي بعد مادر و برادرانش را به تهران آورد و براي برادرانش در تهران يك ذكان دستمال فروشي و بزازي باز كرد ولي چون برادرانش كارائي او را نداشتند پس از چند ماه مبلغي زيان و خسارت روي دستش گذاشتند براي تثبيت وضع خودش و خانوادش موجبات ازدواج يكي از برادرانش را با دختر يكي از بازرگانان حرير فروش فراهم كرد.
كار خود او نخست خرازي و پارچه فروشي بود كه از اين راه سرمايه مختصري بدست آورد . حاج محمد حسن بر اثر آشنائي با يك تاجر اروپائي فوايد مهمي در تجارت كسب كرد عمده راه تجارت را از "موسيو پا نايورت" بازرذگان فرنگي آموخت كه تنها تاجر اروپائي در تهران بود.
حاج محمد حسن مانند شاگردي زرنگ آنچه در زمينه عمليات تجاري بايد بياموزد از پانايورت آموخت و پس از يك سال كار به جائي رسيد كه از تمام ولايات ايران پولهاي خزانه و گمرك و بروات تجار تماما به عهده حاج محمد حسن برات مي شد.
موسيو پانايورت پولي را كه براي خريد ما التجاره لازم داشت از حكومت و گمرك و تجار مي گرفت و بر حسب دستور حاج محمد حسن برات مي داد به همين خاطر در تهران نزد شاه و وزراء و تجار و غيره معروفيت تام حاصل شد.
در سال 1288ه.ق كه يكي از سال هاي مجامعه(قحطي) بود حاج محمد حسن تمام دارائي خود را كه قريب نود هزار تومان بود براي خريد گندم از حاج طرخان و باكو و مازندران اختصاص داد و به اين ترتيب جان عدهء بسياري را از مرگ و قحطي نجات داد.صرف سرمايه هنگفت در كار خريد گندم و خالي شدن دست از نقدينگي موجب شد تا تجار تهران كه با او رقابت مي كردند هر جا بگويند" كه فلاني كارش عيب كرده و بي اعتبار شده است"اما حاج محمد حسن كه ديناري قرض نداشت طبق روال به كار خود ادامه داد و پس از چند ماه دوباره طرف اعتماد و مراجعه تجار ولايت شد.پس از چند وقت معاملات خود را با اروپا و استامبول شروع كرد و حاج ابوالقاسمرا به استامبول و حاج رحيم را به اروپا فرستاد.
حاج امين الضرب ارتباط تجاري گسترده اي با اروپا برقرار ساخت بنا به نوشته پسرش: "در آن وقت تاجري به جز پدرم با اروپا تجارت نمي كرد. ولي مرحوم پدرم مستقيما به فرانسه انگلستان و آلمان مال التجاره بسياري در هر سال مي فرستاده و دولت هر موقع جنس از اروپا مي خواسته با آن مرحوم انجام مي شده" در اين دوران بود كه به علت ايجاد ارتباط با كمپاني "كوزي" به نام حاج محمد حسن قوزي يا كمپاني اشتهار يافت.
يكي از كارهايي كه بر ثروت حاج محمد حسن افزود تجارت ترياك بود كه به هونگ كونگ و چين صادر مي كرد كه از طريق سودي كه از اين معامله بورده بود به دربار راه يافت.
حاج محمد حسن از سال 1296ه-ق به علت آشنائي با آقا ابراهيم خان امين السلطان وزير دربار از سوي او به عنوان مدير ضرابخانه دولتي تهران كه وزير دربار آنرا از شاه اجاره كرده بود برگزيده شد.
امين الضرب در اوايل قرن چهاردهم به اوج اشتهار و اعتبار مالي و اجتماعي رسيده بود نظير امين الضرب كه در رشته ه هاي تجارت و ميزان دارائي به اين حد رسيده باشند در آن زمان نبود.در دهه هاي قبل از قرن سيزدهم و تمام دوران سلطنت قاجاريان پيش از ناصر الدين شاه ديده نشده بود.
اوايل قرن 14 ه-ق حاج محمد حسن و پسرش حاج محمد حسين مجموع دارائي هاي غير منقول و املاك و اراضي و سرمايه تجاري به چند ميليون تومان تخمين مي شود كه رقم قابل ملاحظه اي بوده گستره فعاليتشان از واردات و صادرات گرفته تا سرمايه گذاري در صنايع جديد و معادن راهسازي و احداث راه آهن در بر مي گرفت حاج محمد حسن و پسرش حاج محمد حسين با غالب شهرهاي بزرگ به دادوستد پرداخته ودر آنجا نمايندگي داشتند در روسيه و اروپا نمايندگي تجاري داشتند و به بيروت و قاهره تنباكو صادر مي كردند و داراي نمايندگي بودند به روسيه ابريشم و پشم فرستاده در مسكو زمين و مستغلات داشته وي با اوداسا و استرخان قسطنطنيه از طريق طرانوران تجارت وسيعي داشتند.امين الضرب يك كارگاه ابريشم كشي نيز در "كالژ" در نزديكي مارسي دائر كرده بود.
امين الضرب و ضرابخانه:
لقب امين الضرب بواسطه مشاركت و مباشرت حاج محمد حسن اصفهاني در امور ضرابخانه و داشتن سابقهء ادارهء آن در سال 1300ه-ق به وي داده شد.
ضرابخانه در دوره هخامنشيان كه ايران يكي از دو سه كشور مركز بازرگاني جهان بود پديد آمد.اما همواره در آن تقلب بود و به گفتهء يكي از تاريخ دانان معاصر "ضرابخانه در ايران ار ابتدا يك دستگاه تقلب بوده." با توجه به تلاش شاهان براي جولوگيري از اين تقلب و آوردن دستگاه ها و مشاوران خارجي نتوانستند جلوي اين كار را بگيرند.
سپس در سال 1294 ه-ق علي خان امين الملك(امين الدوله)
پيشنهاد مقاطعه ضرابخانه را به شاه داد و پشان كارخانه را راه اندازي كرد ميرزا سفري به انگلستان رفت و دستگاه مزبور را از قالب هاي سكه و رفع نواقص جزئي تكميل كرد.اما حاج محمد حسن اصفهاني كه از جانب امين الملك چندي وجوه و مصارف تعميرات و مزد عمله و مس و نقره و طلا به ضرابخانه ميداد با آقا ابراهيم امين السلطان هم داستان شده طرح نو و تدبير تازه انديشيد كه از وزن مسكوكات طلا بكاهد و به بار آن بيافزايد و پول مس را بي حساب سكه كند . در سال 25 هزار تومان به خزانه دولت بدهد قران كه 26نخود طلا داشت 15 نخود باشد و ده درصد بار بگزارند.شاه پيشنهاد آقا ابراهيم خان و حاج محمد حسن را پزيرفت نخستين سكه هاي ماشيني 1294ه-ق و سري دوم در سال 1295 ه-ق ضرب شد.اين سكه ها به نام سكه هاي چرخي امين السلطان شهرت يافت و ضرابخانهء جديد به كار ضرب سكه هاي پول خرد مس نيز اشتغال ورزيدو بلافاصله بين دولت و پشان اختلاف بروز كرد و پشان كشور را ترك كرد.امين السلطان  حاج محمد حسن را براي ادارهء ضرابخانه نظارت و صحت عيار و خريد و فروش نقره و محاسبه با مردم به ضرابخانه كه در اجاره اش بود گمارد.در سال 1300 ه-ق آقا ابراهيم خان امين السلطان در گذشت ميرزا علي اصغر خان پسر آقا ابراهيم صاحب عنوان ولقب و مشاغل پدر شد.بدين سان شركتي با سه عضو مهم تشكيل شد كه منافع ضرابخانه را نهنگ آسا مي بلعيد و به خود اختصاص مي داداين شركت مركب از "شاه و صدراعظم امين السلطان و امين الضرب"بود.
چون امين الضرب رئيس و مدير عامل شركت بود عمليات سوئي كه در ضرب مسكوكات و عيار آن صورت گرفت تمام كاسه كوزه ها بر سر او شكسته شد و بد نامي متوجه او شد در صورتيكه اگر او سوء استفاده نمود آن دو شريك بيشتر از او سوء استفاده كردند.
روابط امين الضرب و بلند پايگان در ترازوي ميل به خدمت و گرايش به فساد:
امين الضرب در سال 1290 ه-ق يكي از كساني بود كه عليه صدراعظم قزويني مشيرالدوله (حاج ميرزل حسن خان) اقدام كرد و موجبات بر كناري او را فراهم كرد.
در سال 1301 امين الضرب به ترقي وطن و رونق تجارت و شكفتگي توليدات ملي مي انديشيدو نقشه ها  و اقدامات ترقيخواهانه اش در باب آباداني مازندران و گيلان از اينگونه آرمانهاي تجديد طلبانه سر چشمه مي گرفت.امين الضرب نمونهء بازرگان عصر بورژوازي اروپا بود كه هم سائقهء منافع شخصي فعاليت مي كرد و هم براي تداوم تجارت و كسب منافع و جذب مصنوعات و محصولاتش سعي در ترقي مملكت داشتند.بخشي از درآمد سرشار امين الضرب در امور عام المنفعه جذب مي شد. امين الضريب كه از اركان اقتصاد كشور به شمار مي رفت در فعاليت هاي عمراني اقتصادي و سياسي شركت مي جست وقتي امين السلطان وزير اعظم جادهء جديدي از تهران به قم كشيد امين الضرب كوشيد تا آن جاده از نظر داشتن ميهمانخانه و تلگراف خانه و كاروانسرا اعتبار بخشد.
تنباكوي ايران بوسيلهء كمپاني او به عثماني صادر مي شد و سفارش هاي خصوصي شاه و دربار براي تهيه جواهرات و كالاهاي لوكس بوسيلهء او برآورده مي شد و امين الضرب در اين معاملات سود سرشار مي برد و مانند هر تاجري سود ومنفعت خويش را از بيشتر از مسائل ديگر داشت. اما بيش از اينكه يك بازرگان باشد از جهتي يك دولتمند اقتصادي از اركان اقتصاد كشور محسوب مي شد.  دولت با او نهايت ارفاق و همراهي را داشت . امين الضرب از اوايل دههء نخست قرن چهاردهم هجري قمري آماده سرمايه گذاري سنگين در تاسيسات و مجتمعات صنعتي و ارتباطي كرد.بي شك امين الضرب كه مردي جهان ديده و درست انديش و حسابگر بود علاوه بر سخنان تفنن آميز و زودگذر ملوكانه به خاطر مسائل ديگري از جمله ديدن ترقيات فرنگ و اهميت ايجاد صنايع ملي و مخصوصا نوشته ها و اثار نويسندگان ترقيخواه ايراني و مطبوعات فارسي خارجه به اين سرمايه گذاري رغبت كرده بود در بسياري ار موارد جوانمردي شگفت انگيزي بر محافظه كاريش غلبه مي كرد كه به خوش ناميش ئر تاريخ ايران كمك كرده.
از نظر سياسي امين الضرب آن سان مورد وثوق امين السلطان بود كه چون سيد جمال اسد آبادي در سال 1304 براي بار اولبه ايران آمد و قبل از ورود به تهران از امين الضرب كسب تكليف كرد.
فتوت و مردانگي امين الضرب تا آن اندازه بود كه چون در سال 1308 به دستور ناصر الدين شاه سيد جمال الدين افغاني(اسد ابادي) را در حال مرض از بستر بيرون كشيدن و زنجير به گردنش انداختند سوار بر يابويش كردند تا روانه كرمانشاه و سپس عراق عربش كنند پول و لباس و لوازم سفر براي سيد فرستاد و انعامي هم براي سركرده ي سواران حكومتي اسال داشت تا با سيد بد رفتاري نكنند و ضمنا به حاكم كرمانشاه نوشت كه حواي سيد را داشته باشند.
مشكلات امين الضرب در ضرابخانه:
سال هاي پي در پي از سال 1300تا 1313 كه ضرابخانه در دست امين الضرب بود مشكلات بسياري بود از جمله شكايت تجار و عوام از اينكه امين الضرب در ضرب سكه ها دزدي مي كند پس از مدتي فلز نقره در آمريك زياد شد كه باعث كساد شدن بازار تجارت و ضرر كردن تجار ايراني شد كه در اين زمان امين الضرب به ضرب سكه 2قراني نقره پرداخت و از اين راه سود بسيار نصيبش شد و از قرار سالي 25هزار تومان به شاه مي پرداخت سرانجام محمد ولي خان نصرالسلطنه (بعدها سپهدار و سپهسالار اعظم تنكابل) عريضه به شاه داد كه 50 هزار تومان پيشكش مي دهيم و در عوض 25 هزار تومان حاجي محمد حسن سالي 120 هزار تومن تقديم خواهيم كرد.نايب السلطنه كه از سود امين السلطان و امين الضرب رنج مي برد در صدد زمين زدن اين دو برخواست و سرانجام در سال 1310 موفق به اين امر شد و امين الضرب از تصدي ضرابخانه بركنار شد و حاج محمد حسن نامي جايش را گرفت و شروع به زدن سكه نقره فراوان و سكه هاي سياه كردند كه فرنگي ها و ايراني ها از وضع پول ايران به شاه شكوه كردند پس از چندي ريس بانك روس و رئيس بانك انگليس در تهران از طريق چرچيل دولت را در فشار گذاشته كه يا عيار سكه را بالا برده يا تجارت فرنگ با ايران قطع مي شود. ولي خان نصر السلطنه نه تنها زير بار نرفت بلكه تقلبات را به امين الضرب و امين السلطان نسبت داد. به فرمان شاه مجلسي از وزرا و تجار براي بررسي مشكل تشكيل شد.
نتيجه ي اين جلسه ارزيابي به زيان نصر السلطنه پايان يافت و ضرابخانه را به امين الضرب سپردند(براي اطلاعات بيشتر به كتاب تاريخ تجارت و سرمايه گذاري صنعتي در ايران صفحه ي 586تا599) قرار دادي 20 ساله بسته شد كه از قرار 60 هزار تومان پيشكش و سالي 123هزار تومان بهشاه بدهند اين انتقال در سال 1311 افتاد اما مشكلات همچنان ادامه داشت كه امين الضرب و شاه توسط بورس بازي به امور رسيدگي مي كردند در سال 1894 تا 1895ميلادي كه بهاي نقره در بازار امريكا ناگهان تنزل كرد تاثير بسيار محسوسي بر بازار ايران گذاشت چرا كه پول ايران منحصرا نقره بود به طوري كه نرخ فرانك كه 100فرانك برابر با 130الي 140 قران بود در ظرف چند روز به 227قران رسيد در اين حين بازار معاملات تعطيل شد بحران همچنان ادامه يافت تا آنكه ناصر الدين شاه چند هفته بعد از جشن 50 سال سلطنتش به ضرب گلوله ي ميرزا رضا كرماني در حرم حضرت عبدالعظيم به قتل رسيد.
چند ماه بعد در 17 جمادي الثاني1314 مظفر الدين شاه سلطان جديد امين السلطان را از تخت خويش معزول كرد.
مظفر الدين شاه حاج محمد حسن را به جرم عيب عيار نقره و طلا به پاي ميز محاكمه آورد در آن زمان حاج محمد حسن رياست اداره ي موهومي به نام بانك ايران را به عهده داشت كه از تاريخ بسته شدن آخرين قرار داد در سال 1312 با امين السلطان اين بانك موهوم اسما در نوشته هاي دولتي ايجاد شده و در واقع وجود نداشته. مخبر السلطنه هدايت مامور رسيدگي به موضوع تقلب شد دولت رقم زيان را 6ميليون تومان برآورد كردند كه حاج محمد حسن از پرداخت پول خود داري كرد ابتدا پسر حاج محمد حسن يعني حاج محمد حسين را كه به تازگي از اروپا آمده بود به تهران آوردند و خواستند از طريق او پول را از پدرش بگيرند كه موفق نشدند بعد حاج محمد حسن را از خانه ي بزرگ و زيبايش بيرون كشيدند و به دخمه اي بردند تا شايد سختي باعث شود پول را پرداخت كند اما سفير فرانسه و اكثر سفراي خارجه به دولت ايران اخطار دادند كه معاملات با حاج محمد حسن است و با توقيف او خسارات بزرگي مي بينيد و قرار شد دوستانه مشكل را با حاج محمد حسين حل كنندو حاج محمد حسين از سر شرافت وارد شد و با لاخره 400هزار تومان نقد و 365 هزار تومان رسيد به اولياء دولت داد و پدرش را آزاد كرد.
امين الضرب در صنايع داخلي سرمايه گذاري مي كند:
در يال 1302ه-ق كارخانه ابريشم بافي رشت را به راه انداخت و برادران فرانسوي ديو كرو در اين اقدام با او همكاري داشتند.
اس مو منسكي كه در سال 1898 ميلادي در ايران بود مي نويسد :"چندين سال پيش يك تاجر روشنفكر ايران به نام حاج محمد حسن امين الضرب از مازندران مي گذشت او در نزديكي دهكده ي نائيج مردمي را ديد كه از كنار رود خانه و پاي كوه سنگ آهن برميدارند و بوسيله ي كوره هاي دستي از آن چدن فولاد در مي آوردند بعالاوه ذغال سنگ هم استخراج مي كنند حاجي به فكر افتاد تا براي اين مردم زحمتكش وسايل تازه اي فراهم كند لذا چند نفر ايراني به فرنگستان فرستاد تا طرز استخراج و آب كردن آهن و ساختن راه ها وو غيره را بياموزند پس از بازگشت آنها حاجي به  مدت كوتاهي خط آهن اسبي و لوكوموتيو به طول 70 كيلومتر كشيد و كارخانه هاي آهن و چدن سازي داير گرديد.مرحله اجرائي از سال 1306 شروع و دو سال بعد در سال 1308 به پايان رسيد اين راه آهن مخارج سنگين بر دوش امين الضرب داشت اما نتيجه اي بدنبال نداشت و طرح هاي جانبي امين الضرب از جمله استخراج معادن ماهان نور ناتمام ماند.
از جمله فعاليت هاي ديگر امين الضرب ايجاد اولين كارخانه ذوب آهن ايران بود (1304ه-ق).
سرمايه گذاري ديگر امين الضرب در كارخانه چيني سازي در تهران بود كهبوسيله ي دسايس روس ها بهم خورد.
در سال 1305 امين الضرب به فكر افتاد يك كارخانه بلور سازي در تهران  احداث كند اما اين بار هم كار بلور سازي نافرجام ماند و كارخانه تعطيل شد.
تقريبا تمام فعاليت هاي امين الضرب در ضمينه ي صنعتي ناتمام زيان آور و شكست خورده به فرجام رسيد اما امين الضرب بدون احساس ياس همچنان به فعاليت خود ادامه ميداد او در مرمت راه افجه نور فيروز كوه آمل به سال 1308 سرمايه گذاري كرد نه تنها در امور تجارت و صنعت بلكه در امور مالي و بانكداري نيز صاحب بينش و مطالعه بود و اگر اوضاع و احوال اجازه مي داد بي ميل نبود اولين بانك ايراني را تاسيس كند.
علي رغم اين همه كوشش و افكار ارزنده براي شكوفائي تجارت و صنعت ايرانامين الضرب عاقبت خوشي نداشت پس ازجرايم هنگفتي كه مخبر السلطنه فرمانفرما وديگران از او گرفتند به علت بيماري هاي مختلف خانه نشين شد و در شعبان 1316 در سن 63 سالگي در گذشت.امين الضرب (پسر )به فعاليت خود ادامه داد و در سال 1323 ه-ق ماشينهاي كارخانه برق به همت و سرمايه او به ايران آورده شد و در سال 1325 شروع به كار كرد(صفحه 610)
همچنين امين الضرب به تاسيس كارخانه چوب بري و تصفيه شكر در آمل پرداخته.
 اگر كار شكني هاي اطرافيان و خواسته هاي ناصر الدين شاه نبود كارخانه هائي مانند"فورد" "زيمنس" كروپ" "راكفلر " در تملك حاج محمد حسن بود.
حاج محمد حسن و رفع مشكل كمبود غله:
در سال 1316 ه-ق محصول گندم تهران كمتر از معمول شد و باعث كمبود نان گراني احتكار ثروتمندان و... در بازار شد.مظفر الدين شاه و امين الدوله به فكر رفع مشكل آمدند تا حوادث سال 1288 كه قحطي باعث مرگ و مير بسياري از افراد شد تكرار نشود كه به ياد حاج امين الضرب افتادند.حاجي محمد حسن در شهر به راه افتاد و گندمي را كه بزرگان در انبار داشتند از قرار خرواري 10 تومان خريد و نعمت فراوان گشت به همين دليل حاج محمد حسن در سابق ايام چندين سال مبغوض اهل تهران و اهل ايران بود و اين كار باعث شد رتبه ي خود را به جائي رساند كه تمام مردم جذب او شدند و از بد گوئي هاي سابق استغفار كردند و در تمجيد او به هر مجلسي بي اختيار بودند افسوس كه در همان سال1316 معادل 1277ه-ش نيمه ي دسامبر 1898 ميلادي وفات كرد وعموم مرد بدون استثنا براي او طلب مغفرت كردند.
(برگرفته از كتاب حاج امين الضرب تاريخ تجارت و سرمايه گذاري صنعتي در ايران نويسنده :خسرو معتضد انتشارات :جانزاده)

اطلاعاتي راجع به حاج محمد حسين پسر حاج محمد حسن امين الضرب:
او در همان سالهاي جواني عضو داراشوري شهر تهران بود كه شامل 4 تن از شاه زادگان 4 تن از علما و طلاب 10 تن از بازرگانان بزرگ 10 تن از زمين داران 32 نفر از پيشه وران بود(صفحه 167 تاريخ مشروطه ايران احمد كسروي)
او كه در اين مجلس به سمت نايب رئيس دوم در آمد اين مجلس قانو اساسي كشور را مي نوشت
بانك ملي:
در سال 1324 دولت ايران 20 كرور تومان در درون و بيرون كشور وامدار است كه بايد پرداخت كند لايحه اي به مجلس رفت كه اين مقدار را از بانك هاي روسيه و انگليس بگيرند اما با مخالفت در مجلس روبرو شد چون بانك هاي انگليس و روسي شرط هاي سنگيني براي بازگشت پول گذاشته بودند سر انجام پس از گفتگو هاي بسيار در روز 5شنبه 23 آبان نمايندگان به گفتگو بانك ملي پرداختند بازرگانان كه پيشروان ايشان حاجي معين التجار و حاجي امين الضرب و حاج محمد اسماعيل مي بودند كه بر گردن گرفتند كه انرا بنيان نمايند.( تاريخ مشروطه ايران احمد كسروي صفحه 179)
حاج امين الضرب يكي از عوامل قيام مشروطه در ايران بود (تاريخ مشروطه ايران احمد كسروي صفحه 211.213.214.217.219)
از جمله ديگر فعاليت هاي حاج محمد حسين اميالضرب آوردن اولين اتومبيل و همچنين تشكيل اطاق بازرگاني در ايران بوده.
 


خاطرات ابتهاج
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )
باتشکر از دوست عزیزمان حانیه شوریابی

۱) ابتهاج از كجا شروع كرد و چگونه پيشرفت كرد؟(اسباب پيشرفت در دوره وي و براي او چه بود؟)
ابتهاج در خانواده اي متولد شد كه ازنظر مالي و سرشناس بودن
درحدبالايي قرار داشت.امكانات دوره كودكي وي مانند تحصيل درخارج كشور و هم چنين زندگي در پانسيون؛كه باعث رفت و آمد و هم صحبتي با افرادي ميشد كه ازلحاظ علمي جايگاه بالايي داشتند زمينه پيشرفت و تفكر در سطح بالا را براي وي بوجود آورد.آشنايي وي با نصرالله فرخو باعث ورود وي به بانك شاهي شد و ورود وي به اين بانك سرنوشت وي را رقم زد.
2) دستاورد هاي انگليسي ها در بانك شاهي و ساير موسسات چيست؟
يكي از دستاوردهاي انگليسي ها در بانك شاهي اين بود كه برخلاف ساير بانك هاي در ايران هيچگونه مالياتي نمي پرداختند.ديگر دستاوردهاي انگليسي ها اختصاص دادن امكاناتي خاص در كشور ايران به خود بود يكي ازاين امكانات كلوپي بود كه اختصاص به انگليسي ها داشت و ايرانيان حق عضويت نداشتند
و اختصاص دادن امكاناتي به خود در بانك،بسياري از ايرانيان كارمند در بانك شاهي كارايي و شايستگي بيشتري نسبت به كارمندان انگليسي داشتند ولي انگليسي ها اين لياقت را ناديده گرفتند و ابتهاج بدليل شكايت و اعتراضاتي كه ميكرد توانست شايستگي هاي خود را به انگليسي ها بنماياند.
از ديگر دستاورد هاي انگليسي ها در بانك شاهي اين بود كه سرمايه و پول مردم ايران در دست آنان بود و آنان ازين سرمايه به نفع كشور خود استفاده ميكردند و زمانيكه دولت ايران تقاضاي وام 500هزارتوماني كرد (ازسرمايه اي كه متعلق به ملت خودش بود)لرد كرزن با آن مخالفت ورزيد.
3) دستاورد هاي ابتهاج در بانك ملي را بنويسيد؟دليل موفقيت وي چه بود؟
يكي از دلايل موفقيت ابتهاج اين بود كه وي فردي بسيار جدي،بااراده و مصمم روي تصميماتش بود.به كار خود بها ميداد و هركاري را به بهترين وجه انجام ميداد.مثلا در بانك،زمانيكه رئيس بانك بود رستوراني زده بود كه غذا به قيمت پايين تر از بقيه رستورانها به كارمندانش مي فروخت،خواربارفروشي راه انداخته بود كه قيمت آن پايين بود نانوايي مخصوص بانك ساخته بود كه هم قيمت نان هايش و هم كيفيتش ازباقي نانوايي ها بهتربود ولي در عوض كاري كه براي كارمندان خود مي كرد در كار كارمندان خود بسيار دقيق و حساس بود .يكي از عوامل موفقيت وي اين بود كه به كارمندانش اجازه فعاليت سياسي نميداد وي معتقد بود فعاليت سياسي كارمندان بانك،اعتماد مردم را نسبت به بانك از بين مي برد.يكي ديگر از ويژگي هاي وي به قول هم دوره اي هايش ديكتاتور بودنش و به قول خود مصمم بودن و سمج بودن روي حرف خود بود كه باعث موفقيت وي ميشد.و ديگر عاملي كه باعث ايجاد دستاوردهايي براي ابتهاج ميشد اين بود كه به علم اهميت ميداد و در هر زمينه اي كه كار ميكرد اطلاعات خود را در آن زمينه گسترش ميداد.مثلا زمانيكه فهميد نقره به دليل نوساناتش نمي تواند پشتوانه قابل اعتمادي باشد تمام تلاش و سماجت خود را بكار بست تا پشتوانه پول ايران را به طلا و ارز قابل تبديل به طلا تبديل كند.يكي ديگر از اقدامات و دستاوردهاي ابتهاج حفظ ارزكشور بود زمانيكه ملسپو دستور داد بانك ملي و شاهي ارز را بصورت نامحدود بفروشند كه اين امر باعث خروج ارز از كشور و تلف شدن بوسيله خريد كالاهاي غيراساسي ميشد (آن هم زمانيكه مردم حتي نمي توانستند نيازهاي اساسي خود را تامين كنند.)ابتهاج به مسئوليت خود فروش ارز را محدود به ورود كالا از آمريكا و احتياجات محصلين ايراني در آمريكا كرد و به بانك شاهي هم همين دستور را داد و به اين صورت ارز ايران را حفظ كرد.وي كارهاي زيادي انجام داد كه بواسطه همين مطالعه بالا وبا فكر عمل كردن و دقيق بودن و البته سماجت وي بود.كه بيان كردن تمام آن ها باعث طولاني و خسته كنندگي مطلب ميشود.
4)روحيه او مناسب زمان ماست يا خير و اگر او رئيس ما باشد خوشحاليد يا معترض؟
باتوجه به اينكه وي فردي ديكتاتور بود روحيه كار جمعي و خلاقيت و نوآوري را ازبين مي برد و وي براي رياست ارگان خشك و جدي مناسب است درحاليكه امروزه تقسيم كار و داشتن روحيه فعاليت جمعي بسيار مي تواند حائز اهميت باشد.
ولي از طرف ديگر وي با توجه به اينكه كار خود را انجام ميداد و تحت فشار هيچ ارگاني قرار نمي گرفت و با توجه به شجاعت وي نياز است كه فردي رياست بانك مركزي را برعهده گيرد كه تحت نظر و زير فشار دولت نباشد و اگر او رئيس ما ميبود بانك مركزي شخصيت مستقلي در نظام كشور بود .و هم چنين ابتهاج فكري باز در جهت اقتصاد كشور داشت مانند ضرب سكه پهلوي و مي تواند در جهت سامان بخشيدن به وضع اقتصاد كشور موثر باشد.
ووي مي توانست با محدود كردن ارز مردم را از تجمل گرايي دور كند زيرا جامعه ما اكنون گرايش به لوكس دارد تا به ضروري.
بطور كلي اگر ابتهاج رئيس ما بود به دليل اول ناراحت ولي به دلائلي ديگر خوشحال بودم.


 


خاطرات هوشنگ پیرنظر
ساعت | نوشته ‌شده به دست دکتر محمود رحیمی-احسان شیبانی | ( )

با تشکر از دوست عزیزمان سرکار خانم پگاه زارعی
1. اهميت دارا بودن يك سازمان اداري كارآمد
در واقع در بهبود وضع اداري و اقتصادي مي توان سرنگوني حكومت هاي استبدادي را ديد .
در راه اجراي برامه و طرحها با مشكلاتي از قبيل: درآمدناكافي كه همان را هم در راه درست خرج نمي كردند، سازمان ها بيراهه و نامتناسب و نيروي انساني به كميت فراوان و به كيفيت فقير بود . روبه رو بودند و طبيعي است كه درمان تن چنين بيماري پزشك ماهري را مي خواست كه پس از شناسايي علت بيماري ، داروي آن را تجويز كند.
از طرف ديگر مشكل كارمندان دولت چندگونه بود. روي هم رفته سازمانها بيش از نياز كارمند داشتند و آن هم كارمند بيكار ديگر اينكه چون هيچ ضابطه اي براي كارمندگيري نبود و بيشتر كارمندان شايستگي كارشان را نداشتند از اينها گذشته حقوق كارمند تكافوي هزنيه زندگي او را نمي داد و رشوه و پول چاپي و دزدي براي جبران كمبود درآمد آنها بود. چون فساد در سطح بالا كم نبود و مردم هم مي دانستند ، كارمند به كارش دلبستگي و به نظام و درستي بالادستي ها اعتقاد نداشت.
در نگاه به اين مشكلات مي توان اهميت دارا بودن يك سازمان كارآمد را ديد در واقع با يك سازمان كارآمد مي توان ضابطه ها را حاكم كرد و از هر كه بازي و خاصه خرجي ها و پراكندگي جلوگيري كرد.
 
2. نحوه ترقي و تنزل پيرنظر:
در سال 1335 سازمان برنامه واحدي تدسيس كرد به نام دفتر تشكيلات كه مأمور شد چگونگي سازمان و شيوه مديريت اين دستگاه دولتي را بررسي كند و پيشنهادهايي براي بهبود ان به مديرعامل بدهد. براي اين منظور به دنبال كارمندان جوان و دانشگاه ديده مي گشت. آقاي سيمين، آقاي پيرنظر را براي مصاحبه با آقاي منوچهر گودرزي – كه به تازگي براي رياست دفتر تشكيلات استخدام شده بود – برد. پيرنظر در سمت كارشناسي استخدام شد و از انجا بود كه به سازمان برنامه راه پيدا كرد.
آقاي گودرزي پيرنظر را براي همكاري با آقاي وودراف كه كارشناس كاگزيني بود برگماشت.
هري پس از سروسامان دادن به اداره كاگزيني به شغل ديگري كه هيچگونه ارتباطي با فن امور كارگزيني نداشت، اما ترفيع مقام بود گمارده شد. زماني كه آقاي جواد منصور به سمت مدير روابط عمومي گماشته شد ، به معاوني نياز داشت كه كارهاي فني او را كه از شأن خود دور مي دانست انجام دهد. كه آقاي گودرزي پيرنظر را معرفي كردند. از نظر وي تنها شرايط لازمي كه براي احراز اين شغل داشت اين بود كه موسيقي پسند بود و قلمي هم در مجله سخن مي زد.
به نظر وي انتقالش از قسمت كارگزيني به دفتر روابط عمومي كه عنوان تازه قسمت تبليغات سازمان برنامه بود مي توانست پاره اي از خواسته هايش را كه سروكارداشتن با فيلم و عكس و نشريه و سفر بود را ارضا كند.
ابتهاج كه از كار دولت كناره گرفت، جواد منصور به وزارت خارجه بازگشت د رنتيجه پست رياست روابط عمومي  بي سرپرست ماند پس از چندي با كمك خسرو هدايت پيرنظر به اين پست گماشته شد.
بعد از مدتي از طرف دولتهاي فرانسه و امريكا دعوتنامه اي براي پيرنظر رسيد و وي عليرغم اندرز دوستانش دعوت را پذيرفت. علت اندرز دوستان اين بود كه وي تازه بر مسند رياست نشسته بود و نبايد ميز را براي چند ماه خالي مي گذاشت. اما پيرنظر از اين پست احساس رضايت نمي كرد و در همان زمان كوتاه پي برده بود كه نمي تواند خشنودي بالادستي ها را بدست آورد.
در مهماني مفصلي كه براي تجليل از مشاوران آمريكايي سامزان برنامه در طرح آباداني خوزستان از جمله سد دز ترتيب داده بودند پيرنظر به اشتباه سفير آلمان را دعوت كرده بود و به دنبال آن مجبور شدند كه سفير شوروي و چل اسلواكي ،‌فرانسه و دانمارك را هم دعوت كنند. از طرفي مساعدت دعوت از 8 به 8:30 دقيقه تغيير كرده بود كه اين تغيير را سهواً به اطلاع چندتن از مهمانان نرسانده بودند اين دو اشتباه زمينه بركناري وي از ان پست شد و او را سمت مشاو مدير عامل نشاندند. و پس از مدتي هم او را به سمت مديريت تشكيلات نشاندند.
به دنبال بركناري منوچهر اقبال از نخست وزيري آقاي شريف امامي جايگزين آن شدند و به جاي آقاي خسرو هدايت شخصي را به نام احمد آرايش وزير مشاور و مديرعامل سازمان برنامه كرد.
پيرنظر زماني كه در رياست كارگزيني بود به درخواست آرامش مبني براينكه ماهانه مبلغي اضافه كاري به آقاي دكتري كه در بيمارستان به عنوان مشاور آمده بود بپردازد، توجهي نكرد. لذا يك ساعت بعد از آن وي را از  ان پست عزل كرده و به واحد برنامه ريزي منتقل كردند.
با روي كار آمدن آقاي اميني، منوچهر گودرزي به عنوان معاون نخست وزيري مأمور بررسي سازمان و روشهاي دستگاه پيچيده دولت و  دادن پيشنهاد براي بهبود آن شد. آقاي گودرزي نيز از پيرنظر خواست تا چند تن از همكارانش را گلچين كند و در مأموريت تهيه و اجراي برنامه هاي بهبود اداري كشور با او همكاري كند. پس از تأسيس شوراي عالي اداري كشور به دبير كلي گودرزي، پيرنظر سرپرستي بخش تشكيلات اين شورا را به عهده گرفت و در آن پست به اقدام اصلاحي بسياري دست زد. و نهايتاً پيرنظر در خرداد 1350 كاردولتي را رها كرد و به بازار آزاد پيوست ولي دليل آن را اينگونه بيان مي كند كه «نه تنها كارم باسرشتم نمي ساخت و زير بار آن توانم فرسوده مي شد، كه در پيوستن به دولت در آغاز هدفي داشتم كه ديگر منتفي شده بود، از آن گذشته پزشكم سفارش كرده بود كه كارم را عوض كنم.»
در نهايت در سراسر اين كتاب مي شد دلسوزي پيرنظر را ديد، در مواقعي به ساز والامقامان نرقصيدن وي منجر به تنزلش شد.
3. نوآوري هاي پيرنظر و دوستانش در اصلاح و تربيت امور اداري
به همكاري پيرنظر و دوستانش سازمان امور اداري و استخدامي كشور از يك سازمان پژوهشي و مشورتي به يك سازمان اجرايي تمام عيار تبديل شده بود. اجراي كانون استخدام با انجام طبقه بندي و ارزشيابي مشاغل در سراسر وزارتخانه ها، بررسي و تصويب تشكسلات و پست هاي سازماني همه وزارتخانه ها، به راه انداختن آزمايش ورود به خدمت دولت، تأسيس مركز آموزش مديريت،‌اداره كل امور بازنشستگي كارمندان مشمول قانون استخدام، رسيدگي به شكايات كارمندان دولت و صدور حكم كه براي دولت لازم الاجرا بود، و پاسخ دادن به پرسش ها و راهنمايي كارگزيني ها در اجراي قانون استخدام، وظايفي بود كه اين سازمان هر روز مي بايستي انجام دهد.
يكسال پس از تصويب قانون و آزمايش در اجراي آن، كمبودها و لغزش هايي در آن ديده شد كه لازم آمد در مجموع تجديدنظر شود. تقريباً همه دستگاهها نظرياتي در اين زمينه و پاره اي همراه با پيشنهادهاي اصلاحي براي سازمان فرستاده بودند.
به دستور آقاي گودرزي كميته اي در سازمان براي اين منظور تشكيل شد كه سه روز در هفته هر بار دو ساعت يك يك نامه هاي رسيده را بخوانند و آنچه به نظرشان سودمند مي رسد يادداشت كنند و بر پايه آن لايحه اصلاحي قانون تهيه و به هيئت وزيران داده شود.
پس از آنكه لايحه اصلاحي قانون استخدام به تصويب مجلسين رسيد و سازمان امور استخدامي درست جا افتاد موضوع تأسيس سازمان اسناد ملي آرشيوي كه در مشور ايران وجود نداشت به ميان آمد و سازمان امور استخدامي مأمور بررسي و تهيه لايحه اي براي آن شد.
به همراه ديگر اصلاحات اداري و تجزيه وزارت فرهنگ به 3 .زراتخانه براي اينكه امور اداري و مالي و استخدامي دانشگاههاي بهتر گردد، آمدند به تقليد از دانشگاههاي آمريكا براي هر كدام يك قوه مقننه به نام هيئت امنا تعيين كردند. همه دانشگاهها و دانشسراهاي عالي و هنرسراهاي عالي داراي هيئت امنا شدند.
4. چرا در دوره ي كارشناسان ارشد سامزان برنامه و بودجه ميل به خروج از سازمان را داشتند؟
كارشناسان ارشد برنامه و بودجه مثل گودرزي ، خداداد فرمانفرمايشان، سيروس سميعي، رضا مقدم و چندتن ديگر در زمان نخست وزير هويدا از كار دولتي كناره گرفتند و به بخش خصوصي كه درآمد بيشتر و مسئوليت كمتر و آسايش افزون تري داشت ، پيوستند. هر يك از وزيران و معاونان و ديگر مقامات دولتي كه به بخش خصوصي مي رفتند با احرتامات فائقه و حقوق و مزاياي كلان پذيرا مي شدند. در واقع در سيستم اداري ايران رابطه حاكم بود تا ضابطه،  فساد در دستگاه موج مي زد ، ابقا در پست و مقام معني نداشت در واقع امنيت شغلي نبود و در بيرون زمينه ها براي فعاليت با آسايش بيشتر و فساد كمتر فراهم بود . مبارزه با  كارشكني ها ،‌چوب لاي چرخ گذاردن ها، خودپسندي ها ،‌ناداني، ندانم كاري، رقابتهاي بي مورد، حسادت ها، و بي رويگي ها رشته هاي اعصاب را مي كشد و انديشه را پريشان مي كند.



 
موضوعات
لینک دوستان
دیگر موارد

Online User



Flying Icon