جناب وزیر
روی صحبتم با توست
جناب وزیر...
تو چه می دانی از درد کودکانی که با چکمه های گلی تا کلاس درس خودشان را می رسانند ... برف های روی شانه هایشان را کنار می زنند و بین کف دستهایشان که ها می کنند ، بیشتر سردشان می شود زیرا دستشان از سرمای راه ترک خورده و شما آقای وزیر با ماشین چند صد میلیونی کشور من تردد می کنی ... روی صندلیت که می نشینی شوفاژها بازند و پالتوی چند صد هزارتومانیت آن طرف روی جا لباسی دفترت آویزان هست (اخر تو وزیری و اینها قواره وزارت در این سرزمین است)... تو که بر دَر دفترت دستگیره های صدها هزارتومانی جا دارند ... تو چرا باید درد آن کودک را بفهمی ؟؟؟؟؟؟؟ تو حق داری بخندی و جواب خبرنگاران را با سوال خودشان پاسخ بدهی ...
اینجا هرکس خندید به مقامی رسید ... تو چرا نخندی ؟ شایدفردا جایزه بهترین وزارت آموزش و پرورش آسیا را هم به تو دادند ...
یادمان هست چندی پیش،دختر بچه خردسال تو در روز اول مهر با ژست پدرمآبانه ی که داشتی میهمان برنامه عمورپورنگ بود ژست و حالت پدر سیران را کنار خاک فرزندش اگر ندیده ای به خود زحمت سرچ بده یا اگر انگشتان مبارکت در سرمای این روزهای دفترت بی حس شده اندو توان سرچ نداری به منشی محترم بفرمایید عکسهایشان را برایتان بیاورد تا ملاحظه بفرمایید راستی مرا ببخش یادم نبود چند روز قبل از نزدیک جویای احوال کودکان سوخته وخانواده های داغدارشان شده بودی و خبرنگارها و عکاس های کنارت ،چه خوب رنج و اندوه جناب وزیر را برایمان به تصویر کشیدند و این تمام آن چیزیست که وقتی حادثه ای درسرزمین من اتفاق می افتد می بینیم
می دانم سخن من دانشجو را به احساسم نسبت می دهی و ساختار وزارتخانه ات و کمبودها و کارهایی که باید بشود و تمام خدماتت در راستای نوسازی مدارس و جنبشی که باید در این زمینه شکل بگیرد را دوباره برایمان بازگو می کنی و چقدر زود قانع میشویم که اری جناب وزیر هم حق دارد ما سالیان سالیان ست درگیر توسعه نامتقارن بی توجهی ها و کاستی ها بوده ایم یک شبه نمی توان ره صدساله را رفت و اشخاص مقصر نیستند اری دهانم را بستی اما با وجدانت چه می کنی ؟!! تو مسئولی جناب وزیر ...
تو در قبال تک تک دانش اموزان این سرزمین چه آنها که هزینه یکسال تحصیلشان معادل تمام زندگی خانواده ای در شین آباد است چه کودکانی که امروز در کنج شین آباد به خاطر بی توجهی امثال تو (اری بی توجهی!) به خاک سپرده شده اند مسئولی ...
بخوان وبازهم بخوان(هر چند گوشت از این حرفها پر است ) بخشهایی از نامه ی علی(ع) به مالک را...
خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین:کسانی که بیچارگاناند از مساکین ونیازمندان و بینوایان و زمینگیران.در این طبقه، مردمی هستند سائل و مردمیهستند، که در عین نیاز روی سؤال ندارند.خداوند حقی برای ایشان مقرر داشته و ازتو خواسته است که آن را رعایت کنی، پس، در نگهداشت آن بکوش.برای اینان دربیت المال خود حقی مقرر دار و نیز بخشی از غلات اراضی خالصه اسلام را، در هرشهری، به آنان اختصاص ده.زیرا برای دورترینشان همان حقی است کهنزدیکترینشان از آن برخوردارند.و از تو خواستهاند که حق همه را، اعم از دور ونزدیک، نیکو رعایت کنی.سرمستی و غرور، تو را از ایشان غافل نسازد، زیرا اینبهانه که کارهای خرد را به سبب پرداختن به کارهای مهم و بزرگ از دست هشتن، هرگز پذیرفته نخواهد شد. پس خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهرهدژم منمای و کارهای کسانی را که به تو دست نتوانند یافت، خود، تفقد و بازجستنمای.اینان مردمی هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجالحکومت.کسانی از امینان خود را که خدای ترس و فروتن باشند، برای نگریستن درکارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند.