10 مرگ تکان دهنده دنیای ادبیات

تصویر کردن مرگ یک شخصیت در اثری ادبی، یکی از هنرهای نویسندگان است. ریچل تامپسن در نشریه تلگراف 10 مرگ به یادماندنی در تاریخ ادبیات را انتخاب کرده که همگی نشان از هنرمندی نویسنده و البته تکان دهنده بودن مرگی که تصویر می شود دارند. عناوین و خلاصه داستان این 10 اثر برگزیده را به نقل از «اعتماد» در ادامه می خوانید:

1- مرگ آنا در «آنا کارنینا» نوشته لئو تولستوی (1878)
در این رمان تراژیک تولستوی، وقتی آنا را معشوقش رها می کند، جامعه طردش می کند و شوهرش هم دیگر اجازه دیدار با پسرش را به او نمی دهد، همه چیز بر سر شخصیت اصلی زن یعنی آنا خراب می شود. آنا که هیچ امید دیگری برای زندگی ندارد خودش را جلوی قطار می اندازد.

2- مرگ لاوینیا در «تیتوس» نوشته ویلیام شکسپیر (1588 - 1593)
در خونین ترین تراژدی شکسپیر تنها دختر تیتوس فقط بدبیاری می آورد. 21 تن از برادران او پیش از شروع نمایش در نبردی کشته شده اند اما سرنوشت لاوینیا تلخ تر است. به او تجاوز می شود، زبانش بریده و دستانش هم قطع می شوند تا نتواند به متجاوز اشاره کند. تیتوس که از انتقام کور شده، دو متجاوز را پیدا می کند و با جسد آنها کیک می پزد و به مادر متجاوزان می خوراند و خودش از روی شفقت با شکستن گردن دخترش او را «خلاص» می کند.

3- لئونارد بست در «هواردز اند» نوشته ای. ام. فارستر (1910)
لئونارد بست پیر بیچاره. او هیچ وقت در زندگی خوش اقبال نبود. همه چیز با دست گرفتن چتری دزدیده شده در هوایی بارانی شروع شد. از اینجا بود که زنجیره بدبختی بست شروع شد و از چاله یی به چاله یی دیگر افتاد. بست با هلن رابطه یی برقرار می کند و همین خیانت برای او کافی است. قوم و خویش اشرافی هلن به دنبال انتقام هستند و وقتی ضربه شمشیری به بست وارد می شود، برای روی پا ایستادن متوسل کتابخانه یی می شود که روی سرش ویران می شود و او را می کشد.

4- شارلوت هیز در «لولیتا» نوشته ولادیمیر ناباکوف (1955)
مادر لولیتا شخصیتی عجیب و غریب است. او با اینکه می داند هامبرت علاقه یی به او ندارد، مجبورش می کند با هم ازدواج کنند. وقتی او متوجه می شود هامبرت به لولیتا، دختر 12 ساله او علاقه دارد با ترس و وحشت سوار ماشین می شود تا با این حقیقت تکان دهنده کنار بیاید اما دست تقدیر در هیبت ماشینی در مسیر مخالف ظاهر می شود و شارلوت در تصادفی دراماتیک کشته می شود.

5- کارتین ارن شاو در «بلندی های بادگیر» نوشته امیلی برونته (1847)
لب به غذا نزدن یکی از دشوارترین و غیرقابل تحمل ترین راه ها برای جان دادن است. کاترین که به عشقش هیث کلیف، نرسیده انگار هیچ راهی را برای آرام کردن درد عشقی که می داند به آن نمی رسد، ندارد جز روی آوردن به مرگی تدریجی.

6- سپتیموس وارن اسمیت در «خانم دالووی» نوشته ویرجینیا وولف (1925)
سپتیموس وارن اسمیت که از جنگ جهانی اول بازگشته هنوز با وحشت و ترس جنگ زندگی می کند و مدام در خیالش پرنده یی را می بیند که به زبان یونانی آواز می خواند. وارن اسمیت که باورش نمی شود پزشک ها معتقدند او کاملاسالم است با بیرون پرت کردن خود از پنجره به زندگی اش خاتمه می دهد.

7- اوستاشیا وای در «Return of the Native» تامس هاردی (1878)
اوستاشیا وای همیشه دوست داشته فراتر از اجن هیث زندگی کند و وقتی وایلدو، معشوق سابقش به او پیشنهاد می دهد به پاریس سفر کنند بر سر دوراهی قرار می گیرد. وقتی شوهر اوستاشیا و همسر وایلدو متوجه این مساله می شوند سعی می کنند جلوی آنها را بگیرند. وقتی عرصه بر اوستاشیا تنگ می شود او درون آب بندی می افتد و می میرد و هیچ کس نمی داند او به عمد این کار را کرده یا نه!

8- برتا میسن در «جین ایر» نوشته شارلوت برونته (1847)
برتا میسن زندگی فلاکت باری داشته. شوهرش که فکر می کرده او دیوانه است، در اتاق زیرشیروانی زندانی اش کرد. بعد به جین ایر حسادت کرد و در شرایطی که حس می شود دیگر قرار نیست اوضاع از این بدتر شود، او عمارتی را که در آن زندگی می کند به آتش می کشد و خودش از روی پشت بام به پایین می پرد.

9- سسیلیا در «خودکشی باکره ها» نوشته جفری اوجناید
سسیلیای 13 ساله چهار خواهر دارد اما به شدت تنهاست. او با بریدن رگ دست هایش اقدام به خودکشی می کند، اما موفق نیست تا اینکه در تلاش دوم با پرت کردن خودش از پنجره یی، می میرد اما ماجرا وقتی تکان دهنده می شود که هر چهار خواهرش پس از او خودکشی می کنند.

10- آلبوس دامبلدور در «هری پاتر و شاهزاده دورگه» نوشته جی. کی. رولینگ
مرگ دامبلدور دنیای جادوگری را تکان داد. مرگ او زیر سر حلقه یی نفرین شده بود که موجب اتفاقات ناگوار متعددی شد و در کمتر از یک سال جان دامبلدور را گرفت. دامبلدور با اتانازی با زندگی خداحافظی کرد و شکافی عمیق در زندگی هری پاتر ایجاد کرد.

دکتر موسی غنی نژاد

موسی غنی‌نژاد اهری (متولد ۱۳۳۰ در تبریز) اقتصاددان ایرانی‌ست. او هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه صنعت نفت و استاد مدعو دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف استاو لیسانس خود را پیش از انقلاب در رشته حسابداری از دانشگاه تهران گرفت و سپس با علاقه‌ای که به اقتصاد پیدا کرد به فرانسه رفت و در این رشته ادامه تحصیل داد. غنی‌نژاد فوق لیسانس و دکتری خود را در رشته اقتصاد توسعه و در دانشگاه سوربن فرانسه گذراند. وی همچنین دوره دکتری معرفت‌شناسی اقتصادی را در این داشگاه خواند ولی پایان نامه خود را نیمه کاره رها نمود و به ایران بازگشت.
آثار:
از غنی نژاد تاکنون ۷ جلد کتاب منتشر شده‌است از جمله تجددطلبی و توسعه در ایران، آزادی‌خواهی نافرجام (مشترک با دکتر طبیبیان)، دربارهٔ هایک و جامعهٔ مدنی، آزادی، اقتصاد و سیاست. زمینه علمی مورد علاقه او فلسفه، معرفت‌شناسی علم اقتصاد و تاریخ عقاید اقتصادی است
برای دانلود مجموعه مقالات دکتر غنی نژاد بر روی لینک زیر کلیک نمایید.

مالک من ومالک او...

در سال قحطی ، عارفی غلامی را دید که شادمان بود.
پرسید: چطور در چنین وضعی شادی می کنی؟ 

گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد .عارف گفت : از خودم شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد ومن «خدایی» دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم...

دکتر فرهاد رهبر

فرهاد رهبر (زاده ۱۳۳۸ در سمنان) سی و یکمین رئیس دانشگاه تهران است. او دارای مدرک دکترای اقتصاد نظری از دانشگاه تهران است. وی پیش از آن رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت احمدی‌نژاد و معاون اقتصادی وزارت اطلاعات در دولت هاشمی رفسنجانی بوده است.
محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران در تاریخ ۲۸ اسفندماه ۱۳۹۱ خورشیدی، در نامه‌ای به کامران دانشجو وزیر علوم، خواستار برکناری فرهاد رهبر شد و او را متهم کرد که در اداره دانشگاه تهران رویکردی «سیاست‌زده، غیر علمی و احیانا امنیتی» دارد
سوابق

دکتر جمشید پژویان

جمشید پژویان (متولد ۲۵ تیر ۱۳۲۴ در سنندج، بزرگ‌شده قزوین) اقتصاددان ایرانی، رئیس شورای رقابت و استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه آزاد اسلامی است. اغلب او را به عنوان تئوریسین اقتصادی دولت احمدی‌نژاد می‌شناسند.

پژویان دوره کارشناسی اقتصاد را در دانشگاه تهران (۱۳۴۹) و دوره کارشناسی ارشد (۱۳۵۴) و دکتری (۱۳۵۷) اقتصاد را در دانشگاه ایالتی یوتا گذراند.

دیدگاه ها

  • وی در مصاحبه‌ای با هفته نامه تجارت فردا گفت اقتصاد اسلام بردار نیست و ادامه میدهد که عده‌ای بحث اقتصاد اسلامی را مطرح کردند و سطح دین را به عنوان سندی بالادستی و یک مکتب فکری در حوزه اقتصاد یک کشور خاص پایین آوردند. فکر کردند با طرح این ماجرا می‌توانند اقتصاد علمی و اقتصاد متداول را کنار بگذارند. اگرنه ما از نظر تئوری‌ها و نظریه‌های اقتصادی هنوز چیزی به نام اقتصاد اسلامی نداریم.
  • پژویان در تاریخ ۳ آبان ۱۳۹۲، مناظره‌ای در برابر حسین راغفر در شبکه اول صدا و سیمای ایران داشت که در آن، طبق پیامک‌های دریافتی، اکثریت بینندگان با راغفر موافق بودند
  • آثار
  • اقتصاد بخش عمومی هزینه های دولت تجدید چاپ، ۱۳۸۱
  • اقتصاد بخش عمومی مالیاتی تجدید چاپ، ۱۳۸۰
  • اقتصاد بخش عمومی جلد اول، تجدید چاپ با تجدید نظر ۱۳۷۸
  • پول و بانکداری برای رشته حسابداری چاپ دانشگاه پیام نور۱۳۷۴
  • اصول علم اقتصاد چاپ دانشگاه پیام نور۱۳۷۴
  • اقتصاد خرد برای رشته های مدیریت وحسابداری، چاپ دانشگاه پیام نور۱۳۷۴
  • اقتصاد مالیه عمومی برای رشته حسابداری چاپ دانشگاه پیام نور۱۳۷۴
  • اقتصاد بخش عمومی (مالیاتها) چاپ مرکز تحقیقات دانشگاه تربیت مدرس۱۳۷۱
  • اقتصاد بخش عمومی جلد اول چاپ جهاد دانشگاه تهران۱۳۶۸

جنگ خوب است يابد؟

بر دل مردم شهر نیشابور ترسی بسیار افتاده بود سپاه دشمن به نزدیکی شهر رسیده و تیراندازان و مردان نیزه بدست در پشت کنگره ها ایستاده و کمین گرفته بودند . ارگ فرمانروای شهر  پر رفت و آمدتر از هر زمان دیگر بود یکی از سربازان محکم درب خانه خردمند پیر شهر را می کوبید و در نهایت پیرمرد را با خود به ارگ برد فرمانروای شهر نگاهی به صورت آرام و نگاه متین پیر مرد افکنده و گفت می دانم که گلایه ها در سینه داری اما اکنون زمان این سخن ها نیست به من بگو در این زمان چه راهی در پیش روی ماست . شهر در درون سپاه فراوان دشمن گم خواهد شد . دشمن شهرهای بین راه را به آتش کشیده و سرها بریده است .  دیوارها و درهای شهر توان مقاومت زیادی ندارند . هیچ سپاهی هم به کمک ما نخواهد آمد ما هستیم و همین خونخواران پیش روی . لشکر آنها همچون نیزه ایی به سینه شهرمان فرود خواهند آمد.


ریش سفید شهر خنده اش گرفت : فرمانروا پرسید هنگامه جنگ و ستیز است نه جای خنده .
پیرمرد گفت فرمانروایی که می ترسد جان خویش را هم نمی تواند از مرگ نجات دهد چه برسد به مردم بی پناه را.
فرمانروا گفت سپاه دشمن در نزدیکی نیشابور است آن وقت من نهراسم .
ریش سفید گفت در این مواقع هر دو طرف سپاه به فرمانروای خویش و شجاعت او می اندیشند . مردم زندگی و امیدشان را در سیمای شما می بینند و سپاه دشمن هم به فرمانروای خویش .
فرمانروا اگر نباشد نه شهر باقی می ماند و نه سپاه دشمن. ریش سفید ادامه داد راه نجات ما از شمشیر های برهنه دشمن تنها و تنها در به زانو در آوردن فرمانروای آنها خلاصه می شود .  شما در درون شهر هستید و آنهم در مرکز شهر و آنها در بیابان و بدون دیوار ، حال فرمانروایی که امنیت ندارد شما هستید یا دشمن ؟.
فرمانروای نیشابور گفت اکنون در اطراف فرمانروای دشمن پنجاه هزار شمشیر بدست حضور دارند چگونه به او دست یابیم . ریش سفید گفت نیشابور شهری بزرگ است بگذار دور شهر حلقه بزنند به این شکل سپاه دشمن پراکنده می شود و تعداد نگهبانان فرمانروای آنان نیز بسیار کم خواهد شد . آن گاه در زمان مناسب عده ایی را با تن پوشهایی همانند سربازان دشمن به سراغ او بفرستید و سپس سر او را بر نیزه کرده بر برج و باروهای شهر بگردانید تا ترس بر جان آنان فرو افتد در غروب همان روز طبل جنگ را به صدا درآورد به گونه ایی که همه حتی سربازان ما هم بدانند فردا کارزار در راه است. فردایش چون سپیده خورشید آسمان دشت را روشن کند سپاهی نخواهید دید.
در همین هنگام رایزنان دربار نیشابور وارد شده و پند و اندرز دادن را آغاز کردند آنها می گفتند جنگ به سود هیچ کس نیست خونریزی دوای درمان هیچ دردی نیست و قتل کردن عذاب دنیوی و اخروی خواهد داشت . فرمانروا رو به ریش سفید شهر کرده و گفت می بینی رایزنان شهر ما را . پیرمرد گفت نوک پیکان سپاه دشمن از همین جا آغاز می شود . فرمانروا با شنیدن این سخن دستور داد رایزنان ابله را به زندان بیفکنند .

اندیشمند یگانه کشورمان حکیم ارد بزرگ می گوید : آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که : ” جنگ بد است و باید مهربان بود ، درگیری کار بدیست”  را رد می کنند ، ساده لوحانی هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت .
چهار روز گذشت دروازه های شهر نیشابور دوباره باز شد ، کشاورزان و باغداران به سوی محل کار خویش بازگشتند و زندگی ادامه یافت .
فرمانروای نیشابور تا پایان زندگی پیرمرد به خانه او می رفت و درس ها می آموخت .


سنگتراش


روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

"در اين هفته" 26مهرماه-شبکه تهران

موضوع:

گسترش فقر در اروپا!

برای دانلود متن ارسالی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.


فایل ویدئویی توجه:
 برای دانلود فایل ویدئویی عضویت در سایت تلوبیون لازم است!

برای دانلود فایل ویدئویی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.

آخرین ضربه بود

اما آن هیبت سیاه هم چنان جلو می آمد. با همان قدم های منظم همیشگی. قدم هایی که انگار با کفش هایی با پاشنه های تیز برداشته می شدند. پاشنه هایی که زمین را سوراخ می کرد. تق تق تق تق.کفش هایی با پاشنه های سیاه.


ساعت دیواری بزرگ هم همچنان ادامه می داد. نوک تیز ثانیه شمار هر لحظه خطی را نشان می داد و صدای حرکتش در سالن خالی می پیچید. هیبت سیاه قدم هایش را با ساعت تنظیم کرده بود یا ساعت با او؟

-بایست... لطفا! بایست. بایست. بایست... حاضرم هر چی دارم بدم فقط بایست...

حتی یک لحظه هم توقف نکردند. هیچ کدامشان. حتی حرکتشان را کند هم نکردند. حتی نپرسیدند که حاضر است چه چیزی را بدهد.

تق تق تق تق. این زمین نبود که با هر قدم سوراخ می شد. او بود. ذهنش بود. وجودش بود. با هر "تق" انگار در زمین فرو می رفت. انگار هر قدم روی سر او فرو می آمد.

-نه... بایست! ادامه نده، بایست...

هیبت سیاه نزدیک شده بود. خیلی نزدیک. ساعت هم همچنان ادامه می داد. کند تر نشده بود. تند تر هم نشده بود حتی. فقط ادامه می داد. او بیشتر فرو می رفت.

ضجه زد:

-بایست...

هیبت سیاه با تمام سیاهی اش به روی او فرو آمد. تیک/تق.

آخرین ضربه بود


فقر...

امروز برگ درختی زیر پایم له شد

حس کردم «زندگی» له شده است

و من چقدر ساده و بی تفاوت از کنار آن گذشتم!


امروز کسی در درونم مرا صدا میکرد

و من خود را به نشنیدن زدم

خیلی آرام بودم وقتی صدایم کرد

و چقدر دلشوره داشتم و دارم وقتی تلاش کردم نشنوم

و نشنیدم!


امروز چقدر دستم، دلم و نگاهم می لرزد

وقتی می بینم همه چیز آرام است

می ترسم بعد از این آرامش طوفانی باشد

امروز می خواستم خودِ خودم باشم

اما باز هم بر او چیره نشدم

و در دستان او که نه !

اما خاطرم را با خود به هر سو که میخواست، کشاند!


این نیز بگذرد

شاید فردا برای من باشد

شاید....




منبع:وبلاگ برادر بزرگوارم جناب آقای حسین فرخ

چه بود و چه شد!

موضوع

در سال 1384

در سال 1391

میزان افزایش

جمعیت کشور

69 میلیون نفر

77 میلیون نفر

1.16  برابر شده است.

حجم نقدینگی کل کشور

68500 میلیارد تومان

424000 میلیارد تومان

حجم نقدینگی 6.2  برابر شده است.

قیمت بهار آزادی

106  هزار تومان

یک میلیون و 400 هزار تومان

قیمت بهار آزادی 14 برابر شده است.

قیمت دلار

904  تومان

4000  تومان

قیمت دلار 4 برابر شده است.

قیمت بنزین

80  تومان

700 تومان

قیمت بنزین 8.7  برابر شده است. میانگین متوسط قیمت بنزین نیمه یارانه ای و بی یارانه ۵۵۰ تومان است. این یعنی افزایش میانگین ۵۸۷ درصدی قیمت بنزین

قیمت گازوئیل

16  تومان

هر لیتر گازوئیل حمل و نقل و کشاورزی ۱۵۰تومان است

افزایش ۸۳۷ درصدی. توضیح اینکه : در زمان اجرای مرحله نخست هدفمند سازی یارانه‌ها ۳۵۰ تومان بوده است که با توجه به مشکلاتی که برخی معادن به آن دچار شدند، نرخ تعدیلی برای گازوئیل مصرفی آن‌ها در نظر گرفته شد!

قیمت گاز

هر متر مکعب گاز خانگی۸ تومان

میانگین 225 تومان

افزایش 27.12  برابری

قیمت برق

هر کیلووات ساعت برق خانگی ۱۰۳ ریال

میانگین قیمت گاز در ۱۲پله برابر ۲۲۵۰ ریال

افزایش 11.62 برابری

قیمت نان بربری

تومان75

تومان500

قیمت نان بربری 6.7 برابر شده است.

قیمت یک عدد نان لواش یارانه

تومان15

تومان160

قیمت نان لواش یارانه ای 10.7 برابر شده است.

قیمت یک عدد نان لواش نیمه یارانه ای

تومان25

تومان160

قیمت نان لواش نیمه یارانه ای 6.4  برابر شده است.

قیمت یک عدد نان سنگک ساده

تومان50

تومان500

قیمت نان سنگک ساده 10 برابر شده است.

قیمت یک عدد نان سنگک کنجد دار

تومان70

تومان700

قیمت نان سنگک کنجد دار 10 برابر شده ست.

قیمت یک عدد تخم مرغ در میدان

تومان35

تومان250

قیمت یک عدد تخم مرغ در میدان 7.1  برابر شده است.

قیمت یک عدد تخم مرغ در سطح شهر

تومان550

تومان350

قیمت یک تخم مرغ در سطح شهر 6.4 برابر شده است.

متوسط قیمت یک کیلو گوشت گاوی  بی استخوان در سطح شهر

4760  تومان

22380  تومان

قیمت یک کیلو گوشت گاوی 4.7 برابر شده است.

متوسط قیمت یک کیلو گوشت گوسفندی با استخوان

4860  تومان

21670  تومان

قیمت یک کیلو گوشت گوسفندی 4.5 برابر شده است.

حداقل مزد یک کارگر

122592  تومان

تومان389700

حداقل دستمزد 3.17 برابر شده است.

تعداد بهار آزادی قابل خرید با حداقل دستمزد

1.16 عدد

عدد0.26

قدرت خرید بهار آزادی به 0.22  برابر قدرت خرید اولیه تنزل کرده است.

تعداد نان بربری قابل خرید با حداقل دستمزد

1639 عدد

246 عدد

قدرت خرید نان بربری به 0.15  برابر قدرت خرید اولیه تنزل کرده است.

تعداد تخم مرغ قابل خرید با حداقل دستمزد در میدان

492

156

قدرت خرید تخم مرغ به 0.32  برابر قدرت خرید اولیه تنزل کرده است.

مقدار کیلو گوشت گاوی قابل خرید با حداقل دستمزد در میدان

26 کیلو

18 کیلو

قدرت خرید گوشت گاوی به 0.4  برابر قدرت خرید اولیه تنزل کرده است.

قیمت جان آدمیزاد مرد (دیه)

22 میلیون تومان

94.5  میلیون تومان

(ماه حرام 126میلیون)

قیمت 4.3  برابر شده است.

قیمت جان آدمیزاد زن (دیه)

11 میلیون تومان

47.25  میلیون تومان

(ماه حرام 63 میلیون)

قیمت 4.3  برابر شده است.

قیمت شتر

220 هزار تومان

945 هزار تومان

قیمت 4.3  برابر شده است.

 

 

 

قیمت قبر در بهشت زهرا

110 هزار تومان

960 هزار تومان*

8.7 برابر شده است.

تذکر اینکه در شرایط فعلی قیمت یک قبر سه طبقه 320  هزار توان می باشد و قیمت یک قبر کامل سه برابر آن محاسبه شده است

منبع:وبلاگ حال و هوای اقتصاد

نقشه شکست خورده


آن روز صبح یک دسته صورتحساب تازه رسیده بود . نامه شرکت بیمه ، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر می داد.

زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد. آشپزخانه بوی گاز می داد.

روی میز کار شوهرش نامه ای پیدار کرد .

«...پول بیمه عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود...»

نوشته Monica Ware

ترجمه گیتا گرگانی

دکتر فرشاد مومنی

نوشتن و گفتن از فرشاد مومنی سخت است انقدر سخت که گاه مقابل عظمت این مرد ادبیات و واژگان نیز شرمنده می شوند هر چه خواستم درباره ی اوننویسم نشد وهر چه نوشتم فرشاد مومنی نبود درباره ی او به همین یک جمله بسنده می کنم
دکتر فرشاد مومنی،یک انسان ست یک انسان واقعی....
درروزگاری که انسان بودن وماندن برای من وشایدخیلی هاسخت ست
فرشاد مؤمنی استاد دانشگاه علامه طباطبایی، عضو مؤسسه دین و اقتصاد و صاحب نظر اقتصادی است.

وی که به نوعی به اقتصاد نهادگرا معتقد است، به عنوان مشاور ارشد اقتصادی موسوی قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری انتخاب گردیده‌است.

فرشاد مومنی از اعضای حزب جمهوری اسلامی بود و در آن زمان مسئولیت کمیته دانش‌آموزی حزب را برعهده داشت. در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی نیز به عنوان دستیار در کنار میرمصطفی عالی‌نسب، مشاور ارشد اقتصادی موسوی، کار می‌کرد. وی پیش و پس از انقلاب رابطهٔ نزدیکی با محمد حسینی بهشتی داشت و هم اکنون نیز عضو مؤسسه تنظیم و نشر آثار شهید بهشتی می‌باشد. مومنی پس از انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری سال ۸۸ و علیرغم اینکه توسط دانشگاه کلمبیای آمریکا برای تدریس یک کرس درسی در رشته اقتصاد و همچنین همکاری در یک تیم پژوهشی تحت نظر اقتصاددان نامی جهان استیگ لیتس دعوت نامه دریافت کرده بوددکتر مومنی در دفتر کارشان درموسسه دین واقتصاد، حضور در ایران را بر ترک کشور ترجیح داد، این موضوع در کنار علاقه‌ای که نسبت به دکتر مصدق دارد و بی پرده آن را بیان می‌کند نمایی از گرایشات ملی گرایی وی را علاوه بر گرایشات اسلام خواهی او نشان می‌دهد

آثار

  • علم اقتصاد و بحران در اقتصاد ایران
  • کالبدشناسی یک برنامه توسعه
  • اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری
  • ترجمه نظریه نهادگرایی در علم سیاست، نوشته گای پیترز

زير سايه هاي لغزان برف

زیر سایه های لغزان برف پاک کن نشسته است و با چشمان نیمه باز به جایی مثل افق نگاه می کند طوری که به نظر برسد با چشمان باز خوابیده است. ساعت ماشین خراب است و از صبح همان عدد لعنتی 02:08 را نشان می دهد. منتظر است. منتظر است باران آرام بگیرد.

"زنی در راهروی ورودی میهمان خانه در شیشه ای را باز می کند. دستش را می برد بیرون. باران هنوز تندی اش را دارد! بر می گردد و از پله ها بالا می رود."

اصلآ از بوی خاک باران خورده خبری نیست. شیشه را می بندد. هنوز چشمانش به جایی مثل افق خیره است. عاشق بوی "باران" است. یاد بچگی اش می افتد وقتی که مادربزرگش را خاک کردند. یادش می افتد که چکمه های قرمزش را پوشیده بود و آن روز چه قدر کیف می داد که پایش را به زور هم که شده به درون گل خیس فرو کند و جای پایش را وارسی کند.

ادامه نوشته

دکتر مسعود نیلی

در نگاهش اراده و عزمی راسخ را به وضوح می توان دید، سینه اش مملو از حرفهای نهفته ست، قابل اعتماد و بزرگ ست،ایرانی در شان هر ایرانی ارزوی اوست و هر بار که از عقب افتادگی ها و دردهامان می گوید با تاسف تنها سری تکان می دهدو مصر است که مردمان سرزمین مادریمان از رفاهی بیشتر و بیشتر برخوردار بوده و فقر و بیکاری از جامعه مان رخت بربندد...کلاسش نه کلاس درس کلاس زندگی ست هر چند هرگز انگونه که میخواست نبودم ولی همیشه برایم نه یک استاد یک الگوست...

مسعود نیلی مشاور رئیس جمهور در امور اقتصادی ، استاد دانشگاه صنعتی شریف و یکی از اقتصاددانان ایرانی است. او ۳ سال در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی معاون سازمان برنامه و بودجهٔ ایران بود.

او از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۹۰ رییس دپارتمان اقتصاد دانشکدهٔ مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف بوده است. از او تا کنون ۷ جلد کتاب و تعداد زیادی مقاله در حوزه‌های مختلف اقتصاد کلان و اقتصاد سیاسی منتشر شده است. از کتاب‌های منتشرشده او می‌توان اقتصاد ایران، اقتصاد ایران ومعمای توسعه نیافتگی، تجربه توسعه صنعتی در جهان را نام برد. زمینه علمی مورد علاقه او اقتصاد سیاسی و اقتصاد کلان است.

نیلی جزء تیم اقتصادی حسن روحانی پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ایران بوده است. حسن روحانی چندی بعد از تشکیل هیئت دولت نیلی را به عنوان مشاور اقتصادی رئیس جمهور منصوب کرد.

ادامه نوشته

خشم فرمانرواي يزد

گویند سربازان سر دسته راهزنان را گرفته و پیش فرمانروای شهر یزد آوردند چون او را بدید بی درنگ شمشیر از نیام بیرون کشیده و سرش را از بدن جدا ساخت یکی از پیشکاران گفت گرگ در گله خویش بزرگ می شود این گرگ حتما خانواده دارد بگویید آنها را هم مجازات کنند . فرمانروا که سخت آشفته بود گفت آنها را هم از میان برخواهم داشت تا کسی هوس راهزنی به سرش نزند . همسر و کودک راهزن و همچنین برادر او را نزد فرمانروا آوردند کودک و زن می گریستند و برادر راهزن التماس می کرد و می گفت چاه کن است و گناهی مرتکب نشده اما فرمانروا در کوره خشم بود و هیچ کس در دفاع از آن نگون بختان دم بر نمی آورد . چون فرمانروا دست به شمشیر برد یکی از رایزنان پیر سالخورده گفت وقتی برادر شما محاکمه شد شما کجا بودید . فرمانروا به یاد آورد که زمانی برادر خود او را به جرم دزدی و غارت از دم تیغ گذرانده بودند. پیرمرد گفت من آن زمان همین جا بودم ، آن فرمانروا هم قصد جان نزدیکان برادر شما را داشت اما همانجا گفتم فرمانروای عادل ، بیگناهان را برای ایجاد عدل نمی کشد .
فرمانروای یزد دست از شمشیر برداشت و گفت این بیچارگان را رها کنید .
ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای فرهمند .

نوبلیست های 2013 ....

Collage: Friedrich August von Hayek, John F. Nash Jr., George J. Stigler, Elinor Ostrom and Milton Friedman

Eugene F. Fama, Lars Peter Hansen and Robert J. Shiller

"for their empirical analysis of asset prices"

ضمن احترام به این بزرگان...

ارج می نهیم تلاش دکتر سید محمد هاشم پسران را وتمام اساتید اقتصاد سرزمین مادریمان

ایران ...

شادي در تنهايي نيست...

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود . شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج ، نیمه های شب صدای فریاد  و ناله شنید برخاست و از خانه بیرون آمد صدای فریاد و ناله های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می رسید . مبهوت فریاد ها و ناله ها بود که شبان دست بر شانه اش گذاشت و گفت : این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده  ، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شبها ناله هایش را می شنویم . چون در بین ما نیست همین فریاد ها به ما می گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می شویم .  که نفس می کشد . ناصر خسرو گفت می خواهم به پیش آن مرد روم . مرد گفت بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد . ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود .
مرد به آن دو گفت از جان من چه می خواهید ؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم .
ناصر خسرو گفت  : من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده ، اگر عاشقی همراه من شو . چون در سفر گمشده خویش را باز یابی . دیدن آدمهای جدید و زندگی های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت . در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم .
چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود . سالها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت  .
حکیم ارد بزرگ می گوید : “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می کنی …به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو ، لبخند آدمیان اندیشه های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . ”
شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه ایی بسازند ، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند…


از فوریت کنترل تورم تا ضرورت فرموله کردن «نرخ ارز واقعی»

نویسنده:دكتر محمدمهدي بهكيش
مقاله دکتر مسعود نیلی با محوریت فراخوان از همه اقتصاددانان ایرانی برای ارائه پاسخ کارشناسانه و مسولانه به سه پرسش کلیدی مطرح در سیاست‌گذاری ارزی کشور، در کنار مصاحبه مشروح پروفسور هاشم پسران با محوریت ارزیابی جنبه‌های مختلف سیاست‌های پولی و ارزی کشور که هر دو مطلب هفته پیش در «دنیای اقتصاد» منتشر شدند_ می‌تواند فتح بابی خجسته باشد برای همفکری و هم‌اندیشی بیشتر اقتصاددانان ایرانی به منظور کمک به خروج کشور از شرایط حساس فعلی. بنده هم سعی خواهم کرد در مقاله کوتاه پیش‌رو، به سهم خود، به ذکر مطالبی در حوزه سیاست‌های ارزی کشور بپردازم
ادامه نوشته

سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، فساد و دموکراسی

نويسندگان:آپارنا ماتور Aparna Mathur–دپارتمان اقتصاد انستیتو آمریکن اینترپرایز

کارتیکیا سینگ Kartikeya Singh 

این مقاله اولین مقاله‌ای است که نشان می‌دهد سرمایه‌گذاران خارجی برای تصمیم‌گیری در مورد مکان سرمایه‌گذاری به آزادی‌های اقتصادی بیشتر از آزادی‌های سیاسی اهمیت می‌دهند. از این رو کشورهایی که دموکراتیک‌تر هستند اگر آزادی اقتصادی در آنها تضمین نشود جریان‌های سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) کمتری دریافت می‌کنند. یک دلیل آن این ست که اقتصادهای در حال توسعه ی دموکرات معمولاً قادر نیستند تا از طریق اصلاحات اقتصادی که سرمایه‌گذاران به‌دلیل تمایلات سیاسی متضاد خواهان آن هستند پیش بروند. این امر می‌تواند توضیح دهد که چرا کشورهایی مانند چین و سنگاپور که دموکراسی کم و حقوق مالکیت بالایی دارند در مورد جریان‌های سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی عملکرد خوبی دارند

ادامه نوشته

گاهي نبايد شنيد

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

 اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

 معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.

دکتر اکبر کمیجانی

برای اشنایی بابیوگرافی و رزومه دکتر کمیجانی کافی ست فایل پی دی اف زیر رادانلود نمایید.

قدرت نشان


مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:
باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:
"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:
"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟"
دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:
" نشان. نشانت را نشانش بده !"

"در اين هفته" 19مهرماه-شبکه تهران

موضوع:

تعطیلی دولت آمریکا!

برای دانلود متن ارسالی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.


فایل ویدئویی توجه:
 برای دانلود فایل ویدئویی عضویت در سایت تلوبیون لازم است!

برای دانلود فایل ویدئویی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.

سیاست چرچیل

در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدین (آلمان و ایتالیا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقین (انگلیس و فرانسه و آمریکا و شوروى ) بود، شکست دادند و در جولاى سال ۱۹۴۰ میلادى انگلستان در میدان نبرد جهانى با دشمن پیروزمند، تنها ماند، در پاریس کنفرانس سرى بین سه نفر از سران جنگ جهانى (یعنى بین چرچیل رهبر انگلستان، و هیتلر رهبر آلمان، و موسولینى رهبر ایتالیا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در این کنفرانس، هیتلر به چرچیل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترین نیروى اروپا و متفق انگلیس یعنى فرانسه شکست خورده است، براى جلوگیرى از کشتار بیشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسلیم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد. چرچیل در پاسخ گفت: بسیار متاءسفم که من نمى توانم چنین قراردادى را امضاء کنم، زیرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پیروز نمى شناسم، هیتلر و موسولینى از این گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند. چرچیل با خونسردى گفت: «عصبانى نشوید، انگلیس به شرط بندى خیلى اعتقاد دارد، آیا حاضرید براى حل قضیه با هم شرط ببندیم ، در این شرط هر که برنده شد باید بپذیرد». سران فاشیست و نازیست (هیتلر و موسولینى) با خوشروئى این پیشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند، چرچیل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بینید، هر کس آن ماهى را تصاحب کند، برنده جنگ است، هیتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشید و به این سو و آن سوى استخر پرید و شروع به تیراندازیهاى پیاپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتیجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولینى گفت: حالا نوبت تو است. موسولینى لخت شده به استخر پرید و ساعتى تلاش کرد او نیز بى نتیجه، خسته و وامانده بیرون آمد و بر صندلى خود نشست. وقتى که نوبت به چرچیل رسید، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و لیوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سیگار برگ خود را دود مى کرد شروع به خالى کردن آب استخر با لیوان نمود، رهبران آلمان و ایتالیا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟ او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله این روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صید از من خواهد بود.

مدیریت دولتی

دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد.


زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.

اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود. هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.

اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.

در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت: «یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!»...

شما پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت دولتی آشنا شده‌اید..

مادر

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿ ﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ .
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎمان ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ .
ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ...
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ !
ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ

سنجش زمان

روزی لقمان در کنار چشمه ای نشسته بود . مردی که از آنجا می گذشت از لقمان پرسید : چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟
لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است.
دوباره سوال کرد : مگر نشنیدی ؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟
لقمان گفت : راه برو . آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد .

زمانی که چند قدمی راه رفته بود ، لقمان به بانگ بلند گفت : ای مرد ، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید .
مرد گفت : چرا اول نگفتی ؟
لقمان گفت : چون راه رفتن تو را ندیده بودم ، نمی دانستم تند می روی یا کند .
حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید

اول پولش رو بده-کی به فکر من باشه

پیرمرد نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد…
پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.
پیرمرد:اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…
پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
اما دکتر بدون اینکه نگاهی به کودک بیندازد گفت : این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
اما صبح روز بعد..
دکتر بر سر مزار دختر کوچکش اشک می ریخت…
و چه قدر زود دیر می شود

دنبال نشانه بگرد

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید

از اول دروغ نگیم

به اصفهان رفته بودم . کنار سی و سه پل نشسته بودم . نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد . بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد . دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد .

به عادت همیشگی ، دستم را که خا لی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم . بلافاصله به سویم حـرکت کرد . در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد . بچه آمد و شکلات را گرفت . به پدرش گفتم من قصد اذیت او را نداشتم .

گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است.
کار تو باعث میگردید که بچه ، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند .

"در اين هفته" 12مهرماه-شبکه تهران

موضوع:

آیتم اول:

اعتصاب اصناف در انگلیس!

برای دانلود متن ارسالی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.


موضوع:

آیتم دوم:

بن بست دولت اوباما در تصویب بودجه!
برای دانلود متن ارسالی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.


فایل ویدئویی
توجه:
 برای دانلود فایل ویدئویی عضویت در سایت تلوبیون لازم است!

برای دانلود فایل ویدئویی بر روی آیکن زیر کلیک نمایید.

آواره خیابان های شهر

ان زن تنها می گفت : بزرگترین اشتباه زندگیم آن بود که از روی ترحم ، با همسرم به دیدار دختر جوانی که هیچ نداشت می رفتم و به او صدقه می دادم . امروز او همسر ، شوهرم گشته و من آواره خیابان های شهر ...

به او گفتم کاش این جمله حکیم ارد بزرگ را می دانستی که : همسر خویش را به دیدار دوستان زن و مرد تنهای خویش نبریم .

تورم یعنی سرقت قدرت خرید مردم-دکتر فرشاد مومنی

      مـــــــهم‌تــرین چالـــــش‌های اقتصادی دولت، موضوعی است که طی چندماهه اخیر بسیار درباره آن سخن رانده شده اما یک مساله اساسی در آن مغفول مانده که سعی می‌کنم از زاویه خاصی آن را مورد توجه قرار دهم. در حقیقت هرچه جست‌وجو کردم که با منطق نظری مشخص بتوانم از منظر سطوح سه‌گانه تحلیلی علم اقتصاد نوعی اولویت‌گذاری با مبنا ارائه کنم، هر‌قدر بیشتر تلاش می‌کردم، مقاله تاریخی نورث بیشتر در ذهنم تداعی می‌شد. او چند سال پیش مقاله‌ای نوشته بود که در آن خاطره‌ای ذکر شده با این مضمون که هرکسی حرف‌های مکانیکی و دم‌دستی مطرح کرد به او بدگمان شوید یا حداقل بحث او را جدی نگیرید به این دلیل که فهم آموزه نهادگرایی از مسائل اقتصادی حکایت از آن دارد که مسائل اقتصادی بسیار پیچیده است بنابراین کسانی که فرمول‌های سرراست و دم‌دستی مطرح می‌کنند فقط می‌توانند با ساده‌انگاری و سهل‌گیری‌های خود به تشدید مشکلات و بحران‌ها کمک کنند، سپس خاطره تاریخی خود را ذکر کرده بود با این مضمون که وقتی گورباچف به حکومت رسید در شوروی سابق تعدادی از مطرح‌ترین دارندگان نوبل اقتصاد را به مسکو دعوت کرد و فهرستی از چالش‌های کشور را ذکر کرده و از آن‌ها راه‌حل خواسته بود. از بین برندگان نوبل حاضر در آن جلسه تعدادی گفتند مساله خیلی روشن است قیمت‌ها را آزاد کنید، گروهی گفتند مشکل شما تکنولوژی است باید بستری فراهم کنید که تکنولوژی از دیگر کشورها وارد شود و... نورث می‌گوید وقتی نوبت به من رسید به ایشان با صراحت گفتم هیچ‌یک از این کارها را بدون مقدمه و ابتدا به ساکن انجام ندهید زیرا در صورتی که بسترهای نهادی هر یک از آن پیشنهادها را فراهم نکرده باشید تک‌تک رهنمودهایی که شنیدید در عمل به ضد خود تبدیل خواهد شد و شرایطی را تجربه خواهید کرد که مشکلات موجود حل و فصل نشده و بسیاری از آن‌ها شدت پیدا می‌کنند.واقعیت این است که با قید‌هزاران بار بلاتشبیه روی این مساله تاکید می‌کنیم که دولت جدید ایران نیز باید این توصیه داگلاس نورث را آویزه گوش خود قرار دهد. مسائل ایران نیز به غایت پیچیده شده و کسانی که با فرمول‌های تک‌عاملی فکر می‌کنند با دستکاری قیمت حامل‌های انرژی یا دستکاری نرخ ارز یا آزادسازی واردات مساله کشور حل می‌شود عملا کشور را در معرض بحران‌های جدیدتر قرار خواهند داد. با در نظر گرفتن همه این پیچیدگی‌هاست که باید دید مناسب‌ترین نقطه عزیمت برای اقدامات اصلاحی دولت چه می‌تواند باشد؟ متاسفانه به‌ویژه طی سال‌های اخیر به سه دلیل عمده وجوه نرم‌افزاری و نهادی مسائل و چالش‌های اقتصاد ایران و سازوکارهای برون‌رفت از آن کاملا تحت‌الشعاع وجوه مادی و سخت‌افزاری آن قرار گرفته و این مساله نیروی محرک‌هایی شده که دولت را به سمت سیاست‌های کوته‌نگرانه هدایت می‌کند.

دکتر فرشاد مومنی

ادامه نوشته

دکتر محمد جواد ایروانی



بیوگرافی و مقالات دکتر ایروانی به طور کامل در سایت خود ایشان قابل مشاهده است
ادرس سایت ایشان:

http://www.iravany.com

جشنواره ربات های پرنده


ساده که می شوی...

ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت


 ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی

آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند

نان سنگک

ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک. اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ش. برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه اصغر حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
پدرم می گفت: نون خوب خیلی مهمه! من که بازنشسته ام، کاری ندارم، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد، هیچ وقت …
دستم چرب بود، اصغر در را باز کرد و دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود.
صدای اصغر از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. هم رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. خانواده ی اصغر اینجوری نبود، در می زدند و میامدند تو. روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند. برای همین هم اصغر نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.

آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم. تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم … چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد. اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید.
اصغر توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید. پرسیدم برای چی این قدر اصرار کردی؟ گفت خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم. گفتم ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم. گفت حالا مگه چی شده؟ گفتم چیزی نیست، اما …
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم. پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟
تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم. تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند. وقتی شام آماده شد پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت. مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد. خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد … پانزده سال گذشت.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت: نکنه وقتی با اصغر حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟ نکنه برای همین شام نخورد؟ از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند…
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟ آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند. واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟ حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد: «من آدم زمختی هستم». زمختی یعنی ندانستن قدر لحظه ها، یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها، یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها …
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد آه بکشم. آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛ فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه… میوه داشتیم یا نه … همه چیز کافی بود: من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک . پدرم راست می گفت. نون خوب خیلی مهمه . من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم، اما کسی زنگ این در رو نخواهد زد، کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد. اما دیگه چه اهمیتی داره؟ چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیت ش را می فهمی. نون سنگک خشخاشی دو آتشه هم یکیش

هاشم پسران مرد پر افتخار ایران زمین

پس از 45 سال تقسیم ارثیه نوبل در بین اقتصاددانی که جایی در وصیت نامه او نداشتند شاید این بار زمان آن فرا رسیده باشد که یک اقتصاددان ایرانی نیز در لیست انتخاب آکادمی سلطنتی سوئد قرار گرفته و به نماد اقتصاد ایران در جهان تبدیل شود.

دکتر هاشم پسران 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، نوبل اقتصاد در سال ۱۹۶۸ و در سیصدمین سالگرد تأسیس بانک مرکزی سوئد بنیان و برای اولین بار در سال ۱۹۶۹ به دو اقتصاددان آلمانی و نروژی اعطا شد این در حالی است که این جایزه بخشی از جوایز پنجگانهٔ نوبل که توسط آلفرد نوبل(شیمیدان سوئدی) پایه‌گذاری شد، نیست چرا که طبق آنچه که وی در وصیت نامه خود آورده است این جایزه از محل سرمایه عظیم او به برگزیدگان رشته‌های فیزیک، شیمی، پزشکی، ادبیات و صلح اعطا خواهد شد.

اولین جایزه نوبل اقتصاد را "یان تین برگن" به همراه "راگنار فریش" برای طرح مدل های پویا و کاربرد آن در مطالعات اقتصادی در سال 1969 و آخرین نوبل های اقتصاد را نیز در سال 2012 "آلوین راث" و "لوید شپلی" در زمینه تئوری تخصیص‌های پایدار و شیوه طرح بازار به خود اختصاص دادند.

اما با وجود گذشت 112سال از آغاز اهدای نوبل و نزدیک به 45 سال از اهدای نوبل اقتصاد ، افتخار نوبلیستی اقتصاد تاکنون نصیب 71 نفر در 43 مورد شده است که هیچ گاه اقتصاددانان ایرانی در بین سهم برندگان از ثروت و جایزه ماندگار نوبل حضور نداشته اند.

این در حالی است که اخیرا موسسه علمی تامسون رویترز در آستانه 10 دسامبر و اعلام برندگان جایزه نوبل در رشته‌های مختلف، بر اساس میزان ارجاع به مقالات اقدام به گمانه زنی هایی در مورد برندگان احتمالی سال ۲۰۱۳ کرد که وجود نام پرفسورمحمد هاشم پسران به عنوان کاندیدای دریافت نوبل اقتصاد بسیار حائز اهمیت است.

در فهرست منتشر شده، نام هفت اقتصاددان برجسته دیگر در کنار پسران به چشم می خورد به طوری که وی به همراه «سر دیوید هندری» و «پیتر فیلیپس» به دلیل تحقیق در زمینه «معیارهای اقتصادسنجی در سری‌های زمانی» در زمره برندگان احتمالی جایزه نوبل اقتصاد قرار گرفته‌اند که در این فهرست نام «سم پلتزمن» و «ریچارد پازنر»برای تحقیق در زمینه «تئوری تنظیم اقتصاد» و «جاشوا آنگریست»، «دیوید کارد» و «آلن کروگر» برای برسی در زمینه "اقتصاد خرد تجربی"نیز دیده می‌شود.

ایرانی ممتاز بریتانیا نشین

"پسران" از سرشناس‎ترین اقتصاددانان ایرانی مقیم بریتانیا است. وی دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه کمبریج، استاد تمام بازنشسته دانشگاه کمبریج تا سال 2012 بوده و اکنون نیز صاحب کرسی عالی اقتصاد جان الیوت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است.

پروفسور پسران که در سال 1343 با بورسیه بانک مرکزی ایران برای تحصیل در مقطع کارشناسی"اقتصاد، ریاضیات و آمار" به دانشگاه سالفورد رفته و با رتبه ممتاز از آنجا فارغ‌التحصیل شده بود، با اخذ مدرک دکترای اقتصاد خود از دانشگاه کمبریج، در سال 1351 به ایران بازگشت و به مدت چند سال در مقام مشاور بانک مرکزی و رییس مرکز تحقیقات این بانک فعالیت داشت.

پسران از اقتصاددانان مکتب کمبریج و اقتصاد کینزی و معتقد به نظام اقتصاد بازار است هر چند دخالت محدود دولت را در شرایط بحران جایز می داند.

پسران و ایران

پسران یکی از حامیان حرکت جدیدی است که تحت عنوان «جنبش مدنی ضدتحریم» آغاز شده و خواستار متوقف شدن تحریم‌های غربی علیه مردم ایران شده‌است.

وی به همراه جمعی دیگر از اقتصاددانان ایرانی هر ساله کنفرانس اقتصاد ایران را برپا می‌کند که در آن به بررسی مسائل اقتصاد ایران می‌پردازد.

این اقتصاددان به دو اصل اساسی برای سیاست‌گذاری در شرایط کنونی اقتصاد کشور معتقد است اول این که دولت باید کاری کند که نوسان هزینه‌هایی که منشأ نفتی دارد کاهش پیدا کند چراکه یکی از دلایلی که اقتصاد ایران تورم دارد، همین است که نوسان را کنترل نمی‌کند. چرخه این گونه است که دلار کاهش پیدا می‌کند، دولت به واسطه داشتن درآمدهای نفتی می‌تواند تا حدی قیمت ارز را کنترل کند و بعد همه چیز به حالت عادی بر‌می‌گردد. چند سالی این وضع ادامه می یابد و بعد ناگهان بحران جدیدی بروز می‌کند. حالا هم دوباره شاهد همین اتفاق هستیم.

اصل دوم از نظر پسران «عدم دخالت دولت در تولید» است. این مساله نیز موجب شده کیفیت و قیمت کالای ایرانی نامناسب باشد و نتواند با دنیای خارج رقابت کند.

خوشحالی تمام عیار پسران

استاد دانشگاه کمبریج و دانشگاه کالیفرنیا پس از انتشار نامش در بین برندگان احتمالی نوبل اقتصاد ، با ابراز خوشحالی از حضور در این جمع تاکید کرد:واقعیت این است که هشت اقتصاددان معرفی شده ، کاندیدای دریافت نوبل نیستند و صرفا پژوهش های آنها در صدر این آمار قرار گرفته است این در حالی است که این پیش بینی ارتباط مستقیمی به کمیته نوبل ندارد.

پسران هم حوزه ای های خود در این اعلام را اقتصاددانان برجسته ای دانست که سالهاست با آنها آشناست و احترام زیادی برایشان قائل است.

وی تاکید کرد: چه برنده نوبل بشود و یا نشود اکثریت قاطع فعالیت های کاری و پژوهشی خود را مطابق برنامه های از پیش تعیین شده قبلی پیش خواهد برد.

پسران یادآور شد: امیدوارم که وجود نام یک ایرانی در میان هشت اقتصاد‌دان منتخب "تامسون رویترز" بتواند بهانه‌ای باشد برای ایجاد شور و نشاط در بین همه اقتصاددانان ایرانی و افزایش انگیزه‌ی آنها برای فعالیت باکیفیت. آنگاه است که خوشحالی من از حضور در این لیست هشت نفره یک خوشحال تمام عیار خواهد بود.

پسران و اقتصاددانان وطنی

در بیش از یک قرنی که از اعطای جایزه نوبل می گذرد، تا کنون تنها یک با ایرانی ها به این افتخار علمی دست یافته اند به طوری که "شیرین عبادی" در سال 2006به عنوان نخستین زن مسلمان، نوبل صلح را به خود اختصاص داد از این رو اکنون حتی با آوردن نام یک ایرانی به عنوان کاندیدای احتمالی دریافت نوبل اقتصاد موجبات خرسندی و نشاط را در بین ایرانیان به خصوص اقتصاددانان فراهم آورده و امیدوار به کسب این جایزه هستند.

محسن رنانی

عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، پسران را از بزرگان اقتصاد که از ارزش و جایگاه ویژه‌ای دانست و تاکید کرد: ایشان به حدی برای ما با ارزش هستند که حتی اگر به عنوان نوبلیست اقتصاد انتخاب شوند الزاما دریافت این جایزه چیزی بر ارزش‌هایشان نمی‌افزاید.

وی با بیان این‌که عدم دریافت جایزه نوبل نیز از ارزش‌ها و جایگاه دکتر پسران نمی‌کاهد، گفت: این در حالی است که دست یابی به این افتخار می‌تواند برای ایرانیان یک سرمایه‌ی ملی محسوب شده و دکتر پسران را از یک دانشمند اقتصاد‌دان ایرانی به یک سرمایه‌ی نمادین تبدیل کند.

رنانی با ابراز خرسندی از ایجاد یک سرمایه‌ی نمادین برای کشور تاکید کرد: در دنیای مدرن توسعه در هر جامعه‌ای بدون تولید انبوه سرمایه‌های نمادین امکان‌پذیر نیست. این در حالی است که یکی از دشواری‌ها و کاستی‌های جدی توسعه در ایران به عدم توانایی تشکیل انبوه سرمایه‌های نمادین باز می‌گردد.

این اقتصاددان با ابراز تاسف از این‌که مسوولین کشور همراهی چندانی برای ایجاد سرمایه‌های نمادین ندارند، خاطر نشان کرد: از این‌رو باید از فرصتی که پیش آمده تا دکتر پسران به عنوان یک سرمایه‌ی نمادین برای جامعه ایرانی مطرح شود خرسند بود.

وی افزود: دکتر پسران سرمایه علمی هستند که دریافت جایزه نوبل به تبدیل ایشان به سرمایه‌ی نمادین کمک بسیاری می‌کند که باید امیدوار بود تا با موفقیت این پیش‌بینی بتوان در سطح جهانی از حضور وی استفاده بیشتری کرد.

رنانی در مورد این‌که آیا احتمال حضور بازگشت پسران به ایران بعد از دریافت جایزه نوبل وجود دارد یا خیر؟ تصریح کرد: اگر ایشان قبل از نوبل بازنگشتند بعد از دریافت این جایزه نیز باز نخواهند گشت اما باید از دانش و تجربه‌ی وی بهره برد.

حسن سبحانی

عضو هیات علمی دانشگاه تهران نیز در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، معتقد است: قرار گرفتن نام محمد هاشم پسران در بین برگزیدگان احتمالی نوبل به عنوان یک ایرانی که مدارج بالای علمی را پشت سر گذاشته یک افتخار ملی خواهد بود.

سبحانی با بیان این‌که نمی‌توان از بین هشت نفر معرفی شده در مورد انتخاب دکتر پسران پیش‌بینی کرد و باید ضوابط لحاظ و مورد بررسی قرار گیرد، بیان کرد: این در حالی است که اصل این مساله می‌تواند مورد توجه اساتید و دانشجویان ایرانی قرار گرفته و از آن ارزیابی مثبت داشت.

فرشاد مومنی

اما فرشاد مومنی _ عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی _ نیز برگزیده‌شدن محمد هاشم پسران برای به عنوان کاندیدای احتمالی نوبلیستی اقتصاد را موجب مباهات و افتخار کشور و اقتصاد ایران عنوان کرد.

عباس شاکری

عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی انتخاب احتمالی پسران برای نوبلیستی اقتصاد را موجب اعتلای کشور دانست اما معتقد است که بعید به نظر می‌رسد که این انتخاب اثر خاصی بر اقتصاد کشور داشته باشد.

وی تاکید کرد: از این جهت که دکتر پسران یک ایرانی است برنده‌ جایزه نوبل شدن وی، بر اعتلای کشور، جامعه علمی و دانشکده‌های اقتصاد مثبت و تاثیر‌گذار است.

شاکری در مورد این‌که تاکنون اقتصاد‌دانان ایرانی نوبلیست نشده‌اند، گفت: نمی‌توان در این مورد به صراحت اظهار‌نظر کرد و باید دید ملاک‌های مورد نظر برای انتخاب چیست و شاید از نگاه تصمیم‌گیرندگان تاکنون اقتصاد‌دانان ایرانی از شرایط کافی برخوردار نبودند، اما امیدواریم با برگزیده‌شدن دکتر پسران این اتفاق مثبت برای کشور رخ دهد.

جمشید پژویان

این اقتصاددان با بیان این‌که مطرح شدن نام یک ایرانی به عنوان کاندیدای جایزه نوبل قطعا یک افتخار بزرگ است، اظهار امیدواری کرد که کمیته علمی نوبل این جایزه را به دکتر هاشم پسران اهدا کند.

پژویان با بیان این‌که می‌توان از نظرات این استاد برجسته در بهبود وضعیت اقتصاد ایران استفاده کرد، گفت: دکتر پسران در زمینه طراحی مدل‌های اقتصاد کلان کشور و در حوزه سیاست‌های بانک مرکزی می‌تواند با توجه به تخصص خود کمک بسیاری را به نهادهای ایرانی انجام دهد.

علی اردلان

نفر اول از سمت چپ

تاريخ تولد، محل تولد، هنگام تولد:

در سال 1293 شمسی در تهران به دنیا امد.

پدر: محمد ولی خان مادر:- برادر: - خواهر:- همسر:مه لقا فرزندان:مینا،سینا،ساسان

دوران زندگي:

او تحصیلات دوره‌ی ابتدایی را در مدرسه‌ سن لوئی و سه سال اول دبیرستان را در مدرسه‌های آلیانس و تدین تهران و سه ‌سال دوم دبیرستان را در رشته‌‌ی ادبی در مدرسه‌ی دارالفنون گذراند و دیپلم گرفت. سپس در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. وی در آنجا با كریم سنجابی و علی شاگیان كه استادان وی بودند، آشنا و به تدریج دوست شد. او در دوران دانشجویی یك دوره‌ آموزش روزنامه نگاری را به پایان رساند، همچنین همزمان با تحصیل در سال 1319شمسی به استخدام بانك كشاورزی در آّمد و در سال 1320 به وزارت دارایی منتقل شد. پس از شهریور ۱۳۲۰ و برقراری آزادی نسبی در جامعه، وارد کار روزنامه نگاری شده و به انتقاد از اوضاع گذشته پرداخته و به حزب ایران نیز پیوست . اردلان در جریان ملی شدن صنعت نفت جزو طرفداران دكتر مصدق و جبهه‌ی ملی ایران بود و با آنها برای ملی شدن صنعت نفت تلاش‌های بسیار كرد. مدتی نیز با سازمان نگهبان آزادی ـ كه از مطبوعات نمونه دولتی حمایت می‌كرد ـ در كنار افرادی چون مظفر بقایی و حسین مكی همكاری نمود. اردلان از سال 1320 تا 1330 در سیستم‌های گوناگون در وزارت دارایی به خدمت پرداخت؛ البته در 1329شمسی به عنوان دادیار دادسرای دیوان محاسبات نیز انتخاب شده ‌بود، در سال 1331ش. به عضویت كمیسون مركزی و وزارت دارایی در‌آمد. این كمیسیون، براساس لایحه‌ی قانونی ناشی از اختیارات مصدق در دوره‌ی دوم نخست وزیری‌اش، برای تصفیه و اصلاح دستگاههای دولتی ایجاد شده بود. اردلان از اعضای نهصت مقاومت ملی بود كه مدیریت روزنامه «صرصر» را به عهده داشت، او امتیاز این روزنامه را در زمان دولت اول مصدق در سال 1330ش. گرفته بود. خط مشی این روزنامه در جهت انتقاد از دولت زاهدی بود، انتشار آن از 15 مهر 1332 شروع شد و پس از 8 شماره در 19 آبان 1332 توقیف و به جای آن تا شماره‌ِ ‌ی چهاردهم به ترتیب روزنامه‌های یار ایران، دمان نیروی كارگران، و فاخته منتشر گردید و پس از واقعه‌ی 16 آذر 1332 انتشار «صرصر» یا روزنامه‌های دیگر به جای آن، امكان پذیر شد. اردلان به اتفاق بعضی از اعضای نهضت ملی در پوشش شركت تعاونی جاوید، كه ظاهرا لوازم خانگی می‌فروخت و محل تبادل نظر بود، به فعالیتهای سیاسی خود ادامه داد. اردلان از 1343 تا 1356 به جبهه ملی ایران وفادار ماند و در جلسات دوره‌ای آن كه معمولاً مخفیانه و در منزل اعضا برگزار می‌شد، شركت می‌كرد. بر اساس گزارش‌های ساواك در طول این سالها ساواك چندین بار او را بازداشت و مورد بازجویی قرار داد. در سال 1356 با پیدایش فضای باز سیاسی كه مخالفت‌هایی با حكومت پهلوی آغاز گردید، فعالان سیاسی از جمله اردلان عرصه را مساعد می‌دیدند و فعالیت‌های سیاسی خود را از نو شروع كردند. در آستانه پیروزی انقلاب در سال 1357 پس از انتخاب شاهپور بختیار به نخست وزیری با او مخالفت كرد. او قبول نخست وزیری بختیار را بر وجهه حزب ایران و جبهه ملی ایران منفی می‌دانست. پس از پیروزی انقلاب و تشكیل دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان، اردلان در 26 بهمن 1357 وزیر اقتصاد و دارایی كابینه او شد و تا 20 آبان 1358 در این سمت ماند. در این تاریخ به دلیل استعفای كابینه بازرگان، او نیز كناره گرفت و ابوالحسن بنی صدر به جای وی به عنوان سرپرست انتخاب شد. پس از استعفای دولت موقت، اردلان در برخی از كمیسیون‌های شورای انقلاب كه وظایف دولت را انجام می‌داد، شركت می‌كرد. او در انتخابات اولین دوره قانونگذاری مجلس شورای اسلامی كه در 24 اسفند 1358 برگزار شد، از حوزه انتخابیه توبسركان به نمایندگی مردم در مجلس انتخاب شد؛ اما وزارت كشور برای ایشان اعتبارنامه صادر نكرد و چون حاضر به استعفا نبود، در سوم شهریور ۱۳۶۰ به زندان افتاد . اردلان پس از آزادی از زندان، فعالیت‌های سیاسی خود را با انتشار پیام جبهه ملی از سر گرفت و در شرایط بحرانی ناشی از جنگ به مخالفت‌های خود ادامه داد كه گاه منجر به دستگیری مقطعی او می‌شد. وی در واپسین سالهای عمر خود ریاست هیأت رهبری جبههٔ ملی را عهده دار بود.

تحصيلات و مدارك علمي:

رشته حقوق دانشگاه تهران

مسئوليت ها و مقام ها:

  • ریاست هیات رهبری جبهه ملی
  • وزیر دارائی کابینه بازرگان
  • از اعضای برجسته حزب ایران
  • عضو جبهه ملی ایران
  • دادیار دادسرای دیوان محاسبات

تاريخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

در 22 بهمن 1378 درگذشت و در مقبره خانوادگی خود در بهشت زهرای تهران به خاك سپرده شد.