1-چگونه عالیخانی به وزارت رسید؟

چون شاه می خواست یک چهره ی جدیدی به حکومت خودش بدهد،از جمله اینکه وزارت بازرگانی و وزارت صنایع را یکی کند.به همین خاطر تصمیم گرفتند شخصی را انتخاب کنند که تحصیل کرده ی امریکا نباشد،زیرا در چارچوب انقلاب سفید و برنامه ی اصلاحات اجتماعی می خواستند ب دولت رنگ غیر امریکایی بدهند. عالیخانی قبل از ان وزیر شرکت نفت بود ودر اتاق بازرگانی به عنوان مشاور کار می کرد و از نزدیک متوجه اشتباهاتی که در چند سال پیش از نقطه نظر سیاست های اقتصادی ،سیاسی،بازرگانی  ... شده بود،اشنا بود و کاملا حس می کرد که این سیاست ها به یک صورتی می بایست تغییر کند. ظاهرا این اولین وزارت اقتصادی بود که پس از ادغام این دو وزارتخانه در ایران تاسیس شد.

 

2- دلیل ادغام دو وزارتخانه چه بود؟

عالیخانی زمانی به وزارت رسید که اقتصاد ایران در رکود کامل سیر می کرد. در جلسه ی شورای اقتصاد که در حضور شاه تشکبل می شد،اختلاف شدیدی بین وزیر وقت صنایع و معادن و وزیر بازرگانی رخ داد. اینا طرز فکر کاملا متضاد هم داشتند که گاهی باعث مشاجره در حضور اعلی حضرت می شد. واقعیت این بود که هیچکدام از این دو راه حلی برای خروج از رکود و وضع بسیار ناگوار اقتصاد ارائه نمی دادند، چون هدف اصلی دولت خروج از خروج اقتصاد از رکود بود، در این شرایط به اندازه ی کافی اطلاع نداشتند که در این شرایط چه چیزهایی لازم است و چه رای باید بروند. هر کدام فقط سعی می کردند که مشتری خودش را راضی نگه دارد. بنابراین شاه وعلم به این نتیجه رسیدند که این دو وزارتخانه را یکی کنند تا این تضاد وتعارض از بین برود.

 

اصلاحات عالیخانی چه بود؟ -3

- حفظ اعتقاد مردم به ضابطه و مقررات و جلب اعتماد انها و بی تاثیری تبعیض بود.

- با وجود اینکه درامد اصلی کشور از نفت تامین می شد و این خودش باعث یک قدرت بسیار بزرگ در برابر بخش خصوصی از طرف دولت می شد،با این وجود به بخش خصوصی تقدم داده می شد و مین باعث تقدم و روحیه ی صنعتی مردم شد.

- با اشاره به رکود شدید و نیاز به پیدا کردن راه حل برای مشکلات ،کسانی که تخصص فنی و اقتصادی داشتند افزایش پیدا کردند. نسل دومی بالا امد که تغییری در نیروی مدیریت کشور ایجاد کند .همراه اینها چند چیز واقعا کمک می کرد،یکی اینکه شاه در دهه ی چهل پشتیبان خیلی از رفروم های ضروری بود. در داخل سازمان اداری مساله ی مهم این بود که هماهنگی بین دستگاههای اقتصادی به وجود امد و همین باعث ضرورت ایجاد مرکز بررسی های اقتصادی و افرادی که صلاحیت لازم فنی واقتصادی را داشتنه باشند وبه کارشان هم معتقد باشند ، می شد.

- یکی از گرفتاری های اساسی در ان مرحله کارخانه هایی بودند که از بابت وامی که از محل ارزیابی اسکناس گرفته بودند، تعطیل شدند. از جمله حمایت هایی که به این کارخانه ها می شد، این بود که به کارخانه های سود دنده مبدل شوند .تعطیلی واحدهای به ظاهر صنعتی ،زیر فشار قرار دادن صاحبان کارخانه که باید کار کنند، تعویض مدیریت کارخانه، به عبارت دیگر کار با یک سیستم صحیح شروع شود.

انچه که از اصلاحات عالیخانی می توان برداشت کرد،این است که این اصلاحات بیشتر جنبه ی داخلی داشت و نقش سازمان جهانی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و روابط ویژه با دولتی مانند امریکا بیشتر تایید کننده بد تا کمک کننده وراهنما.

 

دلیل به بن بست رسیدن کشور چه بود؟-4

با سرعت یافتن توسعه ، یافتن کارگر خوب مشکا می شد. تا زمانی که توسعه صنعتی محدود بود، چیز زیادی حس نمی شد،چون بهترین و با استعداد ترین کارگران انتخاب می شد ،بعد فکر کردیم که کارگر ایرانی خیلی با هنر و با استعداد است، به مجرد اینکه توسعه اقتصادی و به خصوص توسعه ی صنعتی افزایش یافت،دچار بن بست شدید شدند، ما خیلی صحبت دانش فنی را می کردیم ولی واقعا اگاه نبودیم که محتوای این دانش چیست؟و چه باید باشد. مدیریت فنی و مدیریت اداری چه در سطح دولت و چه در سطح خصوصی خیلی ضعیف بود، به همین خاطر بود که وقتی به جای کارخانه درست کردن می رفتیم کارخانه می خریدیم. این در حالی است که کارخانه خریدن برای یک کشور پیشرفته صنعتی مطلقا معنا ندارد.سوء استفاده هایی از این نادانی ها می شد چه از نظر قیمت ماشین الاتی که واقعا مورد نیاز بود و چه از نظر تجهیزاتی که مطلقا خریدش از خارج صرف نداشت. به عنوان مثال سازمان برنامه یعنی بهترین دستگاه کشور را از پیش پا افتاده ترین چیزهایی که نه فقط در شهر های بزرگ،بلکه در خیلی از روستاها بود می توانستند ،بسازند.

وقتی طراحی یک واحد صنعتی خیلی ریزه کاری دارد و خیلی هنر می خواهد به سادگی از هر کسی برنمی اید. بعضی جاها به خاطر چیزهایی که فکرش را نمی شود کرد و در هیچ کتاب فنی هم نوشته نشده است ،فرد گیر می کند و این را فقط با دانش و تجربه می توان فهمید،ولی باید خود را در این راه انداخت تا موفق شد،این هم یکی دیگر از کمبودهای کشور بود.

افراد اعتقاد واطمینانی به خودشان نداشتند،این یک برداشت غیر عادی بود که افراد خودشان کارها را با اطمینان فوق العاده شروع کنند .افراد به خاطر تحصیلاتشان یک اطلاعات کلی از کارها داشتند ولی در عمل هیچکدام را در داخل اجرا نکردند. افزایش بهای نفت و بلند پروازی های شاه می گوید دولت به جای اینکه برود به سوی توسعه ی مورد نیاز مردم ،بیشتر برنامه هایی مانند برنامه های نظامی را ایجاد می کرد تا پروژه هایی که به تجارت کمک کند. شاه خود خیلی به شرکت های مالی و اقتصادی اعتقادی نداشت و بیشتر به خاطر یک حالت خودنمایی در دولت ایران ایجاد شده است.

در رابطه با بخش خصوصی، وقتی که تورم شروع شد ،دولت ب بخش خصوصی حمله کرد و به ان اتهام گران فروشی زد . این بود که بخش خصوصی را نیز از خود مایوس کرد و تبدیل به یک مشت ناراضی کرد که به بقیه ی ناراضیان پیوستند و وضع منفی و کاملا زیان بخشی در ایران به وجود امد .

 

5- چرا عالیخانی از وزارت استعفا  داد؟

عامل های مختلفی یکی پس از دیگری در سال اخر پیش امده بودکه کاملا برای من روشن کرده بود که نه فقط با هویدا برخورد دائمی دارم ،بلکه احتمالا هویدا واسطه ایست میان اعلی حضرت و من و این برخورد در حقیقت با اوست و به جایی رسیده ام که باید کنار بروم وشاه هم دیگر ان رضایت پیشین را از من ندارد ،ولی در ضمن هم رسماً حرفی نمی زند،احساس می کردم که اگر به شاه بگویم که می خواهم کنار بروم ،خواهد پذیرفت. همین کار را کردم ،به این بهانه که طرز فکر من هویدا با هم نمی خواند . شاه در ابتدا مخالفت کرد و می خواست مرا از تصمیمم منصرف سازد اما بعد با استعفای من موافقت کرد.

اما به طور کلی دلایل دیگری باعث استعفای او شد ،ازجمله اینکه :

- کاهش قدرت دربار و اعضای سلطنتی دوستان شاه و هویدا و طبقات تجاری سنتی

-انحصار طلبان و بازرگانان یا همان صاحبان منافع به دلیل اینکه واردات را محدود کردند.                   

 -سیاست ای اقتصادی عالیخانی مخالفت امریکا را برانگیخت،چرا که وی رابطه اقتصادی مثبتی با بلوک شرق برقرار کرده بود.

-مخالفت طبقه ی پایین با این توضیح که سیاست های وزارت اقتصاد باعث ایجاد یک طبقه از نخبگان صنعتی جدید خیامی ها و لاجوردی ها شد که این مسئله پیامد های سیاسی داشت که اشکارترین ان کمک به توسعه ی اقتصادی نابرابر از سال 1960 به بعد بود .

این دلایل بود که باعث استعفای عالیخانی شده بود .

 

7- رابطه ایران از نظر صنعتی با بلوک شرق چه بود؟

انگیزه ی شاه در خرید کارخانه ذوب اهن از روسها بیش تر ماهیت سیاسی داشت .روسها م به دلایل سیاسی و هم به دلایل اقتصادی به برقراری رابطه حزب با ایران علاقه مند بودند. انها به گاز طبیعی ایران که به قیمت بسیار مناسبی دریافت می کردند،احتیاج داشتند ، به ویژه با توجه به نیاز عمومی شان به ارز خارجی برای خرید در خارج از محدوده ی کشور های سوسیالیستی خواستار سهمی از بازار به سرعت رشدیابنده در ایران بودند . هنگامی که در تیر 1342 موافقت نامه ی همکاری فنی و اقتصادی میان ایران وشوروی در زمینه ی ساخت سدهای هیدرولیکی در ایران منعقد شد،یخ ها شروع به اب شدن کرد . مجموعه ای ازسایر قراردادها در زمینه ی حمل ونقل هوایی ،عکس برداری هوایی و ... به دنبال ان امد . تا انکه سه سال بعد موافقت نامه ی مربوط به مبادله ی کارخانه ی ذوب اهن شوروی در ازای گاز ایران در مسکو بسته شد . به علاوه همکاری های بعدی یک سری موافقت نامه بود . برای مبادله ی پایاپای کالا میان ایران و شوروی و میان ایران وکشورهای اروپای شرقی به علاوه بهای پاره ای از سفارشات وارداتی ایران از این کشورها به ارز خارجی پرداخت می شد،که در کل شرایط سیاسی ان زمان بسیار قابل توجه بود. با این همه همکاری اقتصادی فزاینده ی شاه با شرق از لحاظ سیاسی سمبلیک بود و چشم انداز بهتری را برای اینده ی روابط تجاری با این کشورها نوید می داد . تلاش در جهت دستیابی به صنایع سنگین و سبک توجه ایران را به کشور های اروپای شرقی جلب کرد .روابط با اروپای شرقی قبل از عالیخانی شروع شده بود. عالیخانی این ارتباط را گسترش داد و صنایع متوسط و سنگین را برای ایران به ارمغان اورد که بعدها به عنوان یک راه توسعه در کارهای تولیدی جدید مطرح شد . دلایل منطقی برای رابطه مجدد با اروپای شرقی و اتحاد شوروی وجود داشت  . کشورهای شوروی می خواستند این صنایع را درمقابل نفت و گاز به ایران بفروشند . بنابراین دولت از فشار مالی ارزی رهایی پیدا می کرد .

 

7- بانک های تخصصی چه میزان موفق بودند؟

با وجودی که بانک توسعه صنعت و معدن یک بانک خصوصی بود ،دولت فقط به ایجاد این بانک کمک کرده بود. دیدگاه مدیر عامل این بانک خصوصی مثل مسئولان وزارت خانه بود . هفته ای یکبار با مدیر عامل جلسه برگزار می شد ،پس یعنی تنها وظیفه ی نظارت بر کارها نبود ،بلکه از بانک به عوان یک وسیله برای پیشرفت اقتصاد بانک مرکزی استفاده می شد ،که نتیجه ی بسیا خوبی داشت . یکی از راههای خصوصی سازی از طریق بانک این بود که بانک ملی ایران یکی از کانون های تربیت ادم در کشور بود . از جمله بانکدار برای کشور تربیت می کرد که یکی از انها مهدی سمیعی بود که رئیس بانک مرکزی شد . او  از حسابداران قسم خورده ای بود که تحصیلات بسیار عالی از انگلستان داشت،وقتی مهدی سمیعی رئیس شد ، خداداد فرمانفرمائیان را اورد .خداداد با سابقه ای که در سازمان برنامه داشت ،با مدیران سازمان برنامه نزدیک بود . در نتیجه وضع به این صورت بود که سازمان برنامه و بانک مرکزی و وزارت اقتصاد یک مثلث خیلی جالب شدند که کاملاً حرف همدیگر را می فهمیدندو با یکدیگر تفاهم داشتند .این تفاهم ها به خاطر رابطه ای بود که بین ما ایجاد شده بود . سمیعی خیلی در کارش اصولی بود و می شد به او اعتماد کرد . همان اول به تمام بانک ها گفت که باید مدیر عامل خودشان را تغییر دهند و مدیر عامل ایرانی به جای مدیر عامل خارجی بگذارند .خیلی سر این موضوع پافشاری کرد و با قدرت کارش را انجام می داد . بلکه به خاطر داشت که هماهنگی بین سازمان های اداری ایران ان هم در یک کشور در حال رشد ،چشمگیر بود که باعث جلوانداختن از خیلی از کشورها شد.البت این همکاری فقط با این دو دستگاه دولتی نبود. بانک توسعه ی صنعتی و معدنی مهم ترین عامل توسعه بود .

 

8- علت اختلافات عالیخانی با هویدا چه بود؟

سرنوشت سازترین مخالفت با وزارت اقتصاد از میان خود رهبران سیاسی بود . درگیری ای رو به رشد یک سازمان مستقل پیشتاز در توسعه ی اقتصادی باعث مشکلاتی برای ماهیت پاتریمونیای حکومت شد. به همین خاطر،نخست وزیر با رای مردم انتخاب نمی شد و به عنوان ابزار سلطنت و گسترش اقتدار ان ب خدمت گرفته می شد.این موضوع به خصوص در زمان نخست وزیری هویدا عیان بود . هویدا سومین نخست وزیری بود که از زمان تشکیل وزارت اقتصاد،سند نخست وزیری را در دست می گرفت .او از همان ابتدا نشان داد که مهم ترین دشمن سیاسی وزارت است .او یک دولت محور بود که علاقه ی زیادی به تقویت دولت با استفاده از معیارهای مردم پسندانه داشت. او معتقد بود که برای صنعتی شدن نیازی به بخش خصوصی نیست ،چون از نظر او بخش خصوصی هیچ کمکی به تجاربزرگ برای فائق امدن بر هزینه های سیاسی در انجام فرایندا نمی کرد. ویدا بلافاصله بعد از نخست وزیری نزاع را با عالیخانی برسر موضوعاتی همچون پیامد های کنترل قیمت ،سیاست مقابله با توسعه ی بخش خصوصی و قوانین ضد احتکار شروع کرد . او فعالیت تجاری را با رفتار غارتگرایانه یکی می دانست . او به اداره ی بخش خصوصی وزارت به عنوان کارخراب کن می نگریست، وی می خواست از طریق قوانینی مثل قانون منع احتکار از گرایش حریصانه بخش خصوصی جلوگیری کند،عالیخانی در مقابل این قوانین ایستادگی می نمود واستدال می نمود که بخش خصوصی جهت دسترسی به برنامه های بلند مدت صنعتی شدن ضروری است .

9- نقش علم در جامعه ی ایران ان زمان چه بود ؟

با انتصاب علم به وزارت دربار دولت هویدا حدود زیادی از تصمیم گیری های مهم و سیاست گذاری های کلان کشور کنار نهاده شده و نقش ان تنها به امور اجرایی کشور تنزل یافت .

علم در دوران حاکمیت خود بر وزارت دربار بر بسیاری از تصمیم گیری های کشور دخالت می کرد . او در این سمت محرک شاه در بر کناری سرلشکر پاک روان و انتصاب سپهبد نصیری به ریاست این سازمان بود. با این انتصاب سازمان اطلاعات و امنیت کشور به مراتب بیشتر از گذشته تحت کنترل و نظارت مستقیم دربار شاه درامد . در مراحل بعد به تدریج وزارتخانه های خارجه ،دفاع کشور و نفت نیز تحت نفوذ و کنترل مستقیم دربار در امدند . علم به عنوان تنظیم کننده ی این نوع ارتباط تمام سال های وزارت خود در دربار ،رابطه با ماموران سیاسی و اطلاعاتی انگلیس را در ایران حفظ کرد . او در سالها عامل تحکیم منافع انگلیس در ایران بود و با دولتمردان سفرای امریکا رابطه ی صمیمانه ای برقرار کرده بود .

 

10- در زمان وزارت عالیخانی وزرای کشاورزی چه کسانی بودند با کدام یک بیشتر کار کرده بود؟

اولین وزیر کشاورزی که با او کار کرده بود ، سپهبد ریاحی بود که نقش اساسی او این بود که اولین مرحله از اصلاحات ارضی را به پایان برساند و مرحله دوم را شروع و اجرا کند . پس از رفتن سپهبد ریاحی متاسفانه وزارت کشاورزی را تجزیه کردند که به عقیده ی عالیخانی از نقطه نظر صرف اقتصادی کار خطایی بود و بیش تر دلیل سیاسی داشت . یک وزارت اصلاحات ارضی درست شد که وزیرش عبدالعظیم ولیان بود. یک وزیر منابع طبیعی که ناصر گلسرخی وزیرش بود و وزیر کشاورزی که وزیرش حسن زاهدی بود ،بعد هم اراضی زیر سد در اختیار وزارت اب و برق قرار گرفت ، چون انها می خواستند کشف و صنعت دائر شود و طرحهای بزرگ انجام دهند .